دوشنبه بیست و هفتم آبانماه سال 1398  11:26 قبل از ظهر

مانس‌اشپربر در تحلیل رفتارهای خودکامگی آورده که دیونیزوس کبیر ( حاکم خودکامۀ سیراکیوز) سوءظن دائمی نسبت به همه،  به ویژه به اطرافیانش داشت و چنان با ترس زندگی می‌کرد که برای کوتاه‌کردن موهای سرش از آرایش‌گرش کمک نمی‌گرفت بلکه خدمت‌کاری را به خدمت می‌گرفت تا موهایش را با زغال بسوزاند؛  یا همگان برای ورود به اتاقش بایستی لباس‌های‌شان را از تن به در می‌کردند و لباسی در حضور نگهبانان می‌پوشیدند تا معلوم شود کسی با خود اسلحه ندارد. این ترس دائمی در زندگی دیکتاتورهای معاصر هم دیده شده‌است. در رفتارهای ترس‌آلودۀ صدام نیز آمده که فرزند آشپز باید هر وعده غذا را می‌چشید تا رئیس مطمئن شود آشپز غذا را آلوده نکرده‌است. دیکتاتورها حتی به حلقۀ محافظان و نگه‌بانان خود و جمع حواریون نیز اعتماد ندارد. یک راه نهادینه‌کردن ترس در وجود مردم، بازگویی جنایاتی‌است که حاکم در آغاز به قدرت رسیدن مرتکب شده‌است؛ به این ترتیب، تبلیغات وسیعی توسط طرفداران دیکتاتور انجام می‌شود تا به مخالفان تفهیم بشود که پاسخ مخالفت با خشونت داده می‌شود. حتی زمانی که مخالفین دیکتاتور هم جنایات حاکم را روایت می‌کنند به طور ناخواسته به انتشار ترس و وحشت می‌پردازند و گویی به تثبیت قدرت او کمک می‌کنند. استفاده از خشونت و آدم‌کشی وقتی که آغاز شد، بایستی ادامه داشته‌باشد. پرهیز از خشونتی که حاکم آغاز کرده، به جسارت مخالفان می‌افزاید و در نهایت به سرنگونی او می‌انجامد. به همین دلیل، دیکتاتور از ترس سرنگونی، بر شدت و تنوع خشونت در جامعه می‌افزاید تا هم‌چنان بر سریر قدرت بماند.

اشپربر ادامه می‌دهد که یکی از مشکلات دیکتاتور این است که چگونه تا پایان عمر از خشونت استفاده کند وقتی می‌داند که دشمنانش هر لحظه مترصدند تا او را بکشند. دیکتاتور هرجه می‌کشد، کم نمی‌شود: پدران و هم‌سران و فرزندان و دوستان کشته‌شدگان که زنده‌اند. هرچه یشتر می‌کشد، بر تعداد مخالفانش افزوده می‌شود.« زیر جنازۀ هر کشته‌ای یک گروه جدید از دشمنان تازه‌نفس صف کشیده‌اند و اگر قرار است حاکم خودکامه در امنیت به سر ببرد همۀ آن‌ها باید یکی پس از دیگری از بین بروند».

بنیان حکومت خودکامه بر ایدئولوژی‌ای بنا نهاده‌شده که بخشی از آن در تنظیم رفتار اعضاء جامعه نمایش داده می‌شود. اینکه بیرون و درون آدم‌ها مطابق خواستۀ دیکتاتور سامان بگیرند. اوامر و نواهی حتی در جزئی‌ترین رفتار مانند لباس پوشیدن، حرف زدن و گفتگو کردن. اشپربر می‌گوید حتی این‌ها هم حاکم را راضی نمی‌کند. اگر قرار باشد حاکم منتظر باشد تا کسی تخلفی مرتکب شود آنگاه تنبیه شود کافی نیست و سررشتۀ کنترل جامعه را از دستش بیرون می‌کند. این است که دستورالعمل‌های پیشاپیشی باید در جامعه اجرا شود و به این شیوه، آحاد ملت در ظاهر که هیچ در درون و در ذهن خود نیز باید این دستورالعمل‌ها را اجرا کنند. بهتر آن است که حرف‌هایی گفته و نوشته نشود. به زعم اشپربر، نظام دیکتاتوری بیشتر از هر نظام سیاسی دیگری محتاج مقبولیت عمومی است و حاکم دیکتاتور به هر نحوی در پی آن است تا مقبولیتش را به مردم دیکته کند تا جایی که «جمعیت میلیونی یک صدا سرود عشق او را سر دهند...». اما اگر در میان این جمعیت میلیونی، فقط یک نفر باشد که سرودش را فقط لب خوانی می‌کند و از سر اخلاص برای دیکتاتور هورا نمی‌کشد چه؟. حاکم به راستی و درستی می‌داند که با وجود یک نفر مخالف، راحتی و آرامش ندارد. چیزی جانش را می‌خلد که اگر یک مخالف در میان اطرافیانش باشد چه اتفاقی می‌افتد؟. آیا باید مانند «قیصر»، «بروتوس» را به شمشیر آخته مجهز کند تا نگهبان دائمی‌اش باشد؟. اگر روزی خود «بروتوس» علیه حاکم شورید تکلیف چیست؟. بدون‌شک در این وضعیت، دیکتاتور دنبال «قربانی» می‌گردد. برای حفظ قدرت ضروری‌است هر از چندی کسی از اطرافیان به بهانه‌ای معدوم شود تا دیگران عبرت بگیرند و حتی در ضمیر پنهانی خویش، به مخالفت با حاکم فکر نکنند. تا اطلاع ثانوی همگان متهم‌اند. ممکن است از خیل چاکران و هواداران، یک نفر عهدشکنی کند. پس به هیچ‌کس نباید اعتماد کرد.همگان مظنون‌اند. قرعۀ معدوم‌شدن، هر روز به نام یکی از اطرافیان زده می‌شود. به همان ترتیبی که اطرافیان دیکتاتور بدون هیچ شایستگی به مقام‌های بالا و مهم گمارده شده‌اند، احتمال می‌رود که به قعر چاه ویل خشم دیکتاتور اسقاط شوند. به عنوان یک نمونه‌ی دیگر، در بیشتر روایاتی که در توضیح شخصیت محمدرضا پهلوی منتشر شده ( از زبان اطرافیان و برکشیدگان نزدیکش)، بی‌اعتمادی شدید او به حلقه‌های مورد وثوقش مانند امرای ارتش یا وزرایش بیان شده است.

دنیای حاکم دیکتاتور کوچک‌تر و برای خودش خوفناک‌تر از آنی‌است که دیگران فکر می‌کنند.حافظ گفته که «کلاهی دل‌کش است اما به ترک سر نمی‌ارزد» لیکن تا سقوط هر دیکتاتور، سرهای زیادی، خیلی زیادی از مخالفان، ترک سر می‌کنند.

 


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه سی ام آبانماه سال 1398
نظرات()   
   
یکشنبه دوازدهم آبانماه سال 1398  02:23 بعد از ظهر

‏این پرسش آلتوسر هم‌چنان برای ما پرسش جدی‌است. آلتوسر در تبیین کارکردهای ایدئولوژی، با الهام از ‏تحلیل‌های مارکسیستی، مفهوم « دستگاه ایدئولوژیک دولت» را برای پاسخ به پرسش بالا به کار می‌گیرد یعنی ‌‏« مجموعه‌ای از نهادها که طبقۀ حاکم از طریق آنها سلطۀ اقتصادی خود را حفظ می‌کند: حکومت، خدمات ‏مدنی، دادگاه‌ها، پلیس، زندان‌ها، ارتش و غیره». وی دستگاه دولت را در دو مجموعه نهادی متمایز می‌کند: ‏دستگاه سرکوب‌گر دولت (‏RSA‏) و  دستگاه‌های ایدئولوژیک دولت(‏ISA‏). ‏
دستگاه دولت عبارتند از : حکومت، نمایندگان ارتش، پلیس، دادگاه‌ها، زندان‌ها و... ؛ این‌ها در موارد جدی از ‏طریق خشونت وارد عمل می‌شوند اما همیشه این خشونت فیزیکی نیست.‏

‏«دستگاه‌های ایدئولوژیک دولت» (‏ISA‏ ) نیز شامل این‌ها می‌شود:‏ ISA‏ دینی ( با توجه به دین حاکم در هر کشوری)؛ ‏ISA‏ آموزشی ( مدارس و دانشگاه‌ها)؛ ‏ISA‏ خانوادگی؛ ‏ISA‏ قانونی ‏ISA‏ سیاسی؛ ‏ISA‏ تجاری؛ ‏ISA‏ ارتباطی ( انواع رسانه‌ها)؛ ‏ISA‏ فرهنگی ( ‏ادبیات، هنر، ورزش).
هم دستگاه سرکوب‌گر دولت (‏RSA‏) و  هم دستگاه‌های ایدئولوژیک دولت(‏ISA‏) به صورت مکمل عمل ‏می‌کنند تا منافع طبقۀ حاکم را حفظ کنند. یکی از طریق خشونت و زور عریان و دیگری از طریق ‏ایدئولوژی.‏

به اعتقاد آلتوسر، ایدئولوژی در دوران مدرن از راه آموزش کارکرد اجتماعی خود را انجام می‌دهد: در ‏مدرسه؛ در خانواده و در دانشگاه. هر گروهی از گروه‌های اجتماعی نیز با توجه به نقشی که در جامعه دارد، ‏به صورتی از ایدئولوژی حاکم مجهز می‌شود و در اجرای این نقش می‌کوشد. اجرای نقش هر گروه یعنی ‏توجیه‌گری توسط یک گروه؛ یعنی استثمارگری یا عامل استثمار توسط یک گروه و البته نقش استثمارپذیری ‏توسط گروه یا گروه‌های تحت سلطه. اگر آدم‌های تحت سلطه در حکومت‌های توتالیتر را بتوانیم «سوژه» ‏بنامیم، به نظر آلتوسر، این حکومت‌ها یا ایدئولوژی آن‌ها، «سوژه را خطاب» می‌کند.خطاب‌کردن در معنای صدا ‏زدن، فراخواندن و استنطاق و بازجویی توسط پلیس. به این ترتیب، ما به عنوان انسان‌های استثمارشده، از ‏تولد به بعد در معرض ارعاب و خطاب ایدئولوژی حاکم از یک سو و در معرض آموزش نرم توسط ‏خانواده، مدرسه و مذهب قرار داریم و به صورت مستمر و بطئی، نقش استثمارشدگی را چنان طبیعی می‌‏آموزیم که بدون هیچ چرا گفتنی آن را می‌پذیریم. هر دو دستگاه مورد نظر آلتوسر، ترس مجازات خشن و ‏نرم را وارد وجود ما کرده‌اند تا در صورتی که نظام حاکم، حقی را تضییع کند، از ترس مجازات، به ‏اعتراض برنخیزیم. این، راز رضایت‌مندی ما به تداوم استثمارگری طبقۀ حاکم است.‏
در این میان، اگر کارکردهای مهم مراکز آموزشی مانند مدارس و به خصوص دانشگاه را یک: تولید علم و ‏دو: تولید اخلاق بدانیم، در نتیجه، فارغ‌التحصیل مدرسه و دانشگاه بایستی مظهر و مروج این دو در سطح ‏جامعه باشد.اگر مدرسه و دانشگاهی چنین کارکردهایی نداشته‌باشند، نه مراکز آموزشی که محل تبلیغ ‏ایدئولوژی حاکم توسط عمله‌های خود است. اگر نظام سیاسی از دانشگاه، علم و اخلاق ایدئولوژیک مطالبه ‏کند؛ آن‌گاه کسانی که بدون هیچ سرمایه علمی و تنها با اتکا به ایدئولوژی حاکم و تظاهر به وفاداری به نظام ‏سیاسی و با «سهمیه ایدئولوژیک» رشد کرده‌اند، نقش عامل ایدئولوژی را در دانشگاه‌ها و مدارس بازی می‌‏کنند و با ترساندن با مجازات نرم و خشن و تبلیغ و خطاب کردن، صدای هر ابداع و نوآوری و سخن تازه و ‏اعتراض و معترضی را خفه می‌کنند؛ یعنی کارکرد انتقادی دانشگاه به کارکرد آموزش سکوت و پذیرش ‏استثمارشدگی تبدیل می‌شود.‏ (برداشتی از تحلیل لوک فرتر در بارۀ آلتوسر).



Telegram (https://t.me/httpstmekhayyamabbasee)
بهرود (یادداشت‌هایی در جامعه‌شناسی و ادبیات)


  • آخرین ویرایش:یکشنبه دوازدهم آبانماه سال 1398
نظرات()   
   
آخرین پست ها

دموکراسی آیینی..........شنبه سوم اسفندماه سال 1398

تعریضی بر واکنش آیت‌الله سبحانی به سخنان دکتر حسن محدثی..........جمعه بیست و پنجم بهمنماه سال 1398

دیکتاتوری، استالین و هنرمند غیرحکومتی..........جمعه بیست و هفتم دیماه سال 1398

مشترک میان دیکتاتورها..........دوشنبه بیست و هفتم آبانماه سال 1398

«چگونه است که استثمارشدگان به ادامۀ استثمار راضی می‌شوند؟».‏..........یکشنبه دوازدهم آبانماه سال 1398

جامعه‌شناس تحمل‌ناپذیر است!‏..........شنبه بیست و هفتم مهرماه سال 1398

در سوگ قربانیان فاشیسم دینی: کردهای روژاوا..........دوشنبه بیست و دوم مهرماه سال 1398

ملال‌زدگی..........پنجشنبه یازدهم مهرماه سال 1398

برشی از تاریخ معاصر..........شنبه ششم مهرماه سال 1398

رورتی و امید رستگاری با «فرهنگ ادبی»‏..........دوشنبه یکم مهرماه سال 1398

زندگی پادگانی در آرمانشهر انقلاب..........جمعه بیست و نهم شهریورماه سال 1398

ترس هایمان را می لیسیم؟..........سه شنبه نوزدهم شهریورماه سال 1398

دروغگویی اصول – اصلاح گرایان با محک فوکویی..........جمعه بیست و پنجم مردادماه سال 1398

درد فراموش شدن..........چهارشنبه بیست و سوم مردادماه سال 1398

نکته هایی از دیکتاتور شیلی..........پنجشنبه هفدهم مردادماه سال 1398

کشور خودکشی..........دوشنبه بیست و چهارم تیرماه سال 1398

از بنیامین..........چهارشنبه نوزدهم تیرماه سال 1398

ما نیز مبتلاییم..........شنبه چهاردهم اردیبهشتماه سال 1398

از تاریخ معاصر ایران..........سه شنبه دهم اردیبهشتماه سال 1398

بحران و ایدئولوژی..........دوشنبه دوازدهم فروردینماه سال 1398

ادبیات علیه استبداد..........جمعه نهم فروردینماه سال 1398

انسان زائد..........شنبه سیزدهم بهمنماه سال 1397

مشتاقی ومهجوری..........چهارشنبه دهم بهمنماه سال 1397

افخمی سینمایی و سیمایش..........یکشنبه بیست و هفتم آبانماه سال 1397

حذفش کنید!..........سه شنبه یکم آبانماه سال 1397

پشمینه پوشی تند خو..........یکشنبه بیست و نهم مهرماه سال 1397

از حافظ..........چهارشنبه بیست و پنجم مهرماه سال 1397

از نایینی و طالقانی..........چهارشنبه چهاردهم شهریورماه سال 1397

زیبایی زندگی و مرگ..........پنجشنبه بیست و پنجم مردادماه سال 1397

همین روزها.............جمعه پانزدهم تیرماه سال 1397

همه پستها

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic