شنبه چهاردهم اردیبهشتماه سال 1398  08:19 بعد از ظهر

«... همسایه ما دوتا بچه یهودی رو توی گاراژ قایم کرده بود.دوتا بچه مامانی. عین دوتا فرشته! همه کشته شده بودند اما اونا قایم شده بودند.هشت و ده ساله. مامان براشون شیر می برد... می گفت که « بچه ها صداتون در نیاد.». و به ما می گفت:« یک کلمه در این مورد به کسی نگید». توی این خانواده بابابزرگ پیری بود،خیلی خیلی پیر، هنوز اون یکی جنگ، جنگ اول رو یادش بود... به بچه ها غذا می داد و گریه می کرد، « اگه شما را پیدا کنند شکنجه تون می کنند بهتر بود خودم شما را می کشتم!». عین حرف های اونه... و شیطون همه چیز رو شنید.... سه تا آلمانی سوار یه موتور سیاه به همراه سگ گنده سیاهی اومدند. یه نفر موضوع را لو داده بود. همیشه آدمهای این جوری، با روح پلید وجود دارند. آدم فکر می کنه این ها روح ندارند،قلب ندارند.قلبشون مکانیکی هست، احساسات انسانی نداره. بچه ها فرار کردند توی مزرعه های گندم.آلمانی ها سگ ها رو فرستادند دنبالشون... مردم بعدا تیکه پاره لباسهاشون را جمع کردند. چیزی که بشه خاک کرد نبود.کسی هم اسم شونو نمی دونست...».֍

این، یک اتفاق از میلیون ها اتفاقی است که رفتارهای دژخیمان آلمان را در بخش های اشغال شده اتحاد جماهیر شوروی با قربانیان نشان می دهد؛ از زبان راویانی که مستقیم، سبعیت و آدمکشی را دیده اند.تلخی ماجرا، رفتارکسانی است که برای به دست آوردن امتیاز، با چاپلوسی، آدم فروشی می کردند.دیکتاتورترین حکومت ها، بدون همکاری حداقلی از همکاری مردم تحت سلطه خود، دوام نمی آورند.

معلوم نیست اولین دفعه در تاریخ شکل گیری جوامع، از زمان تشکیل گروه های کوچک که کوچ رو بودند، زندگی شان مبتنی بر شکار بود، کشاورزی می کردند،از راه گردآوری ریشه گیاهان و میوه درختان می زیستند، با راهزنی و بیابان گردی امرار معاش می کردند تا جوامع مدرن و پیچیده امروزی که صنعتی و خدماتی و الکترونیکی اداره می شوند؛ از زمان حاکم شدن فرد یا افرادی بر دیگران به واسطه خرافات و جادوگری و سحر کردن و قدرت فیزیکی و ادعای داشتن قدرت ماوراطبیعت تا شیوه مدرن دموکراسی غیرمستقیم، کدام حاکم یا گروه و طبقه ای از حاکمان بود که به فرد یا جماعت چاپلوس و منهی و غماز، امتیاز ویژه دادند. یک جستجوی ساده نشان می دهد که هرچه حاکمان جامعه خرافاتی تر و مذهبی تر و قدرت گرا و غیرانتخابی باشند، امتیازات بیشتری به چاپلوسان می دهند.چاپلوسان می گویم اما منظورم کسانی است که با تخریب پنهانی دیگران، بدون آن که از خصوصیت ویژه و مهارت و دانش و توانایی علمی بهره مند باشند، قدر می بینند و بر صدر می نشینند.شاید این کلمه چاپلوس برای توضیح منش چنین آدمهایی وافی به مقصود نباشد.منظورم جماعتی است که سالهاست در جامعه ما به «زیرآب زن» ( و صفات دیگری که از بیان کردن آنها در این صفحه معذورم) مشهور و مسمور شده اند. منش شخصیتی این گروه با آنچه لمپن ها دارند، نزدیک است و همپوشانی دارد اما در یک رده قرار نمی گیرند. تعدادشان در جامعه ما آن قدر زیاد شده که ممکن است روزی با انسجام بیشتر، به مرحله تشکیل طبقه برسند؛ گیرم در معنای مارکسیستی، طبقه ای در خود باشند نه برای خود.شاید مفهوم «میانمایگی» بتواند کارکرد و منش آنها را توضیح بدهد.اینها انگلی زندگی می کنند. به واسطه نداشتن های شان به مراکز مدیریتی سیاسی و اقتصادی و فرهنگی جامعه نفوذ می کنند تا داشته های شان.در حضور دیگران، دهانی بسته دارند و به بیانی حافظانه، جمله اعضا گوش اند و چشم.در خلوت و نزد رئیسان،دهان می گشایند هم به تخریب دگران و هم به ستایش و تمجید از بالادستان. نسبت به فرودستان به همان اندازه بی رحم و مقتدر و جدی و قانونی هستند که در برابر فرادستان خموش و سر به زیر و بله قربان گو و تسلیم و مزور و تعیظیمی. این زورگویی در اینجا و مجیزگویی در آنجا را آدورنو خلاصه کرده در «شخصیت اقتدارگرا» یا «شخصیت ضعیف کش». استقلال شخصیتی از وجودشان غایب است.مستحیل اند در حضور فراددستان.لته پارجه ای بر چوبی در هجوم باد. توانمندی عجیبی دارند در چرخش با قدرت فائقه.قدرتمند فائق، فرد باشد یا جمع و حزب و گروه. ذوب در اوامر و دستورات بالادستی اند. تهی اند از روحیه نقد و انتقاد؛ تسلیم محض. شامه تیزی دارند تا تغییرات محیطی را رصد کنند.صد تو و صد رنگ اند.گاه اگر در خلوتی به رنگ جمع منتقد در آیند،استعداد عجیبی در انکار نظر و گفته خود دارند.هدایت در «حاجی آقا»، نمونه تیپیکی از این افراد در حوزه بازار به دست داده اما پس از توانمند شدن قدرت پهلوی دوم و حزب توده، رو به تکثیر نهادند.پس از انقلاب سال 1357 هم قارچ گونه روییدند و قد کشیدند و دست یازیدند به مراکز تصمیم گیری.

خواستم این نکته را بگویم که جامعه شناسان، تمامی گروه ها و طبقات اجتماعی را محور مطالعات جامعه شناختی قرار دادند به جز همین دسته اخیر.شاید مطالعات نظری پراکنده ای در مورد این جماعت انجام شده، اما مطالعه تجربی نداشتیم.چیزی شبیه همان کاری که آدورنو در مورد شخصیت اقتدارگرا انجام داد.گمان نمی برم معرفی و سنجش تجربی «شخصیت زیرآب زن» در ایران امروز،کار ناممکنی باشد.اینکه بدانیم در سازمان ها، ادارات، وزارتخانه ها، نهادها، دانشگاه ها و سایر مراکز بوروکراتیک و کارخانه ها و شرکت های تولیدی، چند درصد از آدمها چنین منشی دارند، یا علل تکثیر چنین شخصیت هایی را بیابیم و در مجموع «تبیین» کنیم، از ضروریات پژوهشی امروز ماست.

 

֍ سرانجام انسان طراز نوین،شوتلانا،الکسیویچ، ترجمه مهشید معیری و موی غنی نژاد، انتشارات مینوی خرد، 1397


  • آخرین ویرایش:شنبه چهاردهم اردیبهشتماه سال 1398
نظر شما()   
   
سه شنبه دهم اردیبهشتماه سال 1398  10:35 قبل از ظهر

عباس امانت و  فریدون وهمن در سال 2016 پژوهشی را پیرامون اسناد دوره قاجار در باره بابیان و بهاییان منتشر کرده اند.این پژوهش در پژوهشهایی تاریخ معاصر،کم مانند است از وجه رعایت روش پژوهشی ،  فراغت از ارزشگذاری، تحلیل جانب دارانه یا پراکندن بغض و کینه و نفرت در میان روایت تاریخی.در این کتاب،روایت روشنی از نحوه مواجهه حکومت ایران ( شاه و صدراعظم و سفیر و سرکنسول و ...) با دگراندیشی ارائه شده.هم مراجع و مذهبیون و هم حکومت ایلیاتی، قرار نداشتند سخنی از مدعی بشنوند.مدعی در هر مقامی با هر ادعایی.چون دیدند که جنبش باب به طور روزافزونی در حال گسترش است، چاره را در قتل عام و حبس و زنجیر جستند؛ باز چون دیدند این همه خشونت سد مقابل نمی شود، دست به تبعید رهبران مذهبی باب و هواداران آنها زدند.بخشی از این کتاب، نامه هایی است که بین تهران و بغداد یا تهران و استانبول در رفت و آمد بوده.در مورد تعیین تکلیف این جماعت. یعنی اخراج عده ای دگراندیش هنوز حکومت را راضی نمی کرده؛ رضایت حکومت در قتل عام آنهاست.اما بغداد به اشاره دولت عثمانی، متذکر می شود که اخراج شدگان، هم قانون را رعایت می کنند و هم اینکه پناهنده شده اند و بنابراین رعایت حقوق انسانی و دینی آنها الزامی است و به خواسته حکومت تهران تن در نمی دهد.

یک نکته جالب اینکه کنسول ایران در بغداد برای حل مسأله دگراندیشان مذهبی، پیشنهاد ترور می دهد؛ تروردر خاک عراق عرب. اینکه جمعیتی 200 نفره به طور پنهانی وارد خاک عراق شوند و کار بابیان را یکسره کنند.

در میان اعضا ساختار حکومت ایلیاتی، نشانه ای دیده نشده که بنای مقابله با این دگراندیشان مذهبی را بر محاجه و استدلال و مناظره و جلسه و ... بگذارند. سخن یکسره از حذف بوده و قتل عام و کشتار و هدم و هلاکت.

در یک سند از این اسناد با عنوان «نامه عمادالدوله حاکم کرمانشاه به ناصرالدین شاه»،یعنی سند رسمی و سیاسی و دیپلماتیک، عمادالدوله پس از اظهار چاکری و جان نثاری خود، در متنی دو صفحه ای چهار بار از لفظ «حرام زاده» در مورد بهاییان و  رهبر مذهبی آنها استفاده کرده است.

از نحوه حکومت کردن شاه شهید که بگذریم،این فرهنگ سیاسی حاکمیتی هنوز هم منسوخ نشده. برای من عجیب است که کسانی فرهنگ ناشناس، سخن از انقلاب در فرهنگ می رانند در حالی که در قرن 21 ، خود هنوز با ادبیات سیاسی محمدشاه و شاه شهید در میدان سیاست اظهار لحیه! می کنند.با همه ابداعات و اختراعات و کشفیات در تکنولوژی ارتباطات، هنوز هم بر این نظرم که در فرهنگ اصلا نمی توان انقلاب کرد.


  • آخرین ویرایش:سه شنبه دهم اردیبهشتماه سال 1398
نظرات()   
   
آخرین پست ها

ترس هایمان را می لیسیم؟..........سه شنبه نوزدهم شهریورماه سال 1398

دروغگویی اصول – اصلاح گرایان با محک فوکویی..........جمعه بیست و پنجم مردادماه سال 1398

درد فراموش شدن..........چهارشنبه بیست و سوم مردادماه سال 1398

نکته هایی از دیکتاتور شیلی..........پنجشنبه هفدهم مردادماه سال 1398

کشور خودکشی..........دوشنبه بیست و چهارم تیرماه سال 1398

از بنیامین..........چهارشنبه نوزدهم تیرماه سال 1398

ما نیز مبتلاییم..........شنبه چهاردهم اردیبهشتماه سال 1398

از تاریخ معاصر ایران..........سه شنبه دهم اردیبهشتماه سال 1398

بحران و ایدئولوژی..........دوشنبه دوازدهم فروردینماه سال 1398

ادبیات علیه استبداد..........جمعه نهم فروردینماه سال 1398

انسان زائد..........شنبه سیزدهم بهمنماه سال 1397

مشتاقی ومهجوری..........چهارشنبه دهم بهمنماه سال 1397

افخمی سینمایی و سیمایش..........یکشنبه بیست و هفتم آبانماه سال 1397

حذفش کنید!..........سه شنبه یکم آبانماه سال 1397

پشمینه پوشی تند خو..........یکشنبه بیست و نهم مهرماه سال 1397

از حافظ..........چهارشنبه بیست و پنجم مهرماه سال 1397

از نایینی و طالقانی..........چهارشنبه چهاردهم شهریورماه سال 1397

زیبایی زندگی و مرگ..........پنجشنبه بیست و پنجم مردادماه سال 1397

همین روزها.............جمعه پانزدهم تیرماه سال 1397

فقر وجودی ما.............شنبه نهم تیرماه سال 1397

مقاومت در برابر استبداد..........یکشنبه سوم تیرماه سال 1397

واژگونی بت ها..........شنبه دوم تیرماه سال 1397

نظریه ی ناشرانه نشر ثالث..........یکشنبه بیستم خردادماه سال 1397

ایرانی «حاشیه نشین شده» ..........یکشنبه بیستم خردادماه سال 1397

همین چند روز پیش..........دوشنبه سی و یکم اردیبهشتماه سال 1397

خشونت علیه خود..........یکشنبه بیستم اسفندماه سال 1396

همین چندروز پیش..........سه شنبه یکم اسفندماه سال 1396

سانسور در گولاگ..........دوشنبه شانزدهم بهمنماه سال 1396

همین چندروز پیش..........دوشنبه نهم بهمنماه سال 1396

حکایت ما و دانشگاه آزاد..........جمعه ششم بهمنماه سال 1396

همه پستها