یکشنبه بیستم خردادماه سال 1397  06:35 بعد از ظهر

کتاب «سایبان مقدس» پیتربرگر را می خوانم( نشر ثالث،ترجمه مرشدی،1396).عنوان فرعی کتاب از عنوان اصلی رساتر است: عناصر نظریه ی جامعه شناسی دین. برگر بعد از کتاب مشترکش با لاکمن که در حوزه ی جامعه شناسی معرفت، کاری بود مهم، رو به سوی جامعه شناسی دین نهاد و به خصوص روند سکولارشدن جوامع غربی و سپس مقایسه ی آنها با جوامع شرقی را در صدر برنامه ی مطالعاتی اش قرار داد.برگر هم زمان مطالعه دین را هم از درون ( به خاطر نزدیکی اش به کلیسا) و هم از برون ( از منظر جامعه شناسی دین) ادامه داد تا به این کتاب و کتاب دیگرش: «شایعه فرشتگان» رسید.

در سایبان مقدس، مترجم هم دیباجه ای آورده که می توانست طولانی تر باشد چون هستند کسانی که در حوزه جامعه شناسی دین و نظریه های برگر مطالعه ی پیگیر نداشته اند و این دیباچه سهم مهمی می توانست در توضیح هدف اصلی نویسنده داشته باشد.

اما یک نکته ی جالب و تحیرآور در این دیباچه دیدم.اینکه ناشر هم دست به کار شده و در 4 مورد، نکاتی را در زیرنویس درج کرده.این 4 مورد البته نه برای توضیح سخن برگر یا مترجم آمده اند بلکه خیلی شفاف و ساده و بدون مقدمه، خط باطلی کشیده بر نظریه این نویسنده.

مترجم آورده که در دستگاه فکری برگر : «... دین تلاش متهورانه برای درک کل جهان به مثابه هستی از نظر انسان معنادار است»(ص 13) و ناشر تذکر داده که برگر زمینه الهی دین را نادیده گرفته، آن را ناشی از ذهن انسان می داند و چنین چیزی از نظر اسلام مردود است.

باز در صفحه 17، ناشر جستی زده میان نوشته و در مورد مسأله شر و به کارگیری تعابیر ازخودبیگانگی و مازوخیسم در تبیین رابطه انسان و دین، گفته که این هم مردود است.در صفحه 22 در مورد فرافکنی دین از سوی انسان و در صفحه 25 هم در خصوص اطلاعات ناچیز برگر از اسلام و جامعه اسلامی، «اظهار لحیه» کرده است.

من نمی دانم ناشر چگونه به همین سادگی در مورد یک یا دو نظریه ی یک جامعه شناس برجسته به این نتایج روشن رسیده.اگر این موضوع در تخصص ناشر است، بهتر بود که مقاله ای انتقادی و مستند به کتاب می افزود.اگر در این مورد چیزی نمی داند،با چه شهامتی در چند جمله حاصل عمری مطالعه و غور و بررسی یک صاحب نظر را چنین مردود می داند؟. این ناشر به همین راحتی در مورد مثلا هوش مصنوعی یا شبیه سازی انسان یا واکسن آمبولا و دیگر نوآوری های علوم فنی و پزشکی هم می تواند نظر بدهد؟؛ بدیهی است که نه.

من گمان می کردم که ناشر خواسته با این چند اظهار فضل، از خوان سانسور بگذرد اما بعید می دانم که اهالی سانسور حرفهای برگر را که مترجم به سادگی هم آورده،بفهمند.می ماند این نکته که کتاب در حوزه ی علوم انسانی نوشته شده، و ناشر هم، چون مسلمان اهل دفاع از دینی بوده،مانند دیگرانی که بدون هیچ پشتوانه فکری و نظری، در علوم اجتماعی و انسانی خود را صاحب نظر و مدافع می دانند، وظیفه ی شرعی خود دانسته تا دفاعی چنین محکم و مستند!! داشته باشد.

نیت و قصد ناشر هرچه بوده، اینها را گفتم تا به این نکته برسم که چنین حقی و چنین شجاعتی را هیچ اهل علمی ندارد که تنها در چندسطر،حاصل عمر دانشمندی را رشته کند و ندانی خود را سمر کند.

این شجاعت و دلاوری جای ستایش ندارد؟!!

 


  • آخرین ویرایش:یکشنبه بیستم خردادماه سال 1397
نظرات()   
   
یکشنبه بیستم خردادماه سال 1397  08:14 قبل از ظهر

چندی پیش یکی از خبرنگاران ایرنا تماس گرفت و سوالی در مورد حاشیه نشینی پرسید که در سایت آن خبرگزاری کار شود.نوشتار زیر را برای اش فرستادم. به هر دلیلی(؟؟) گویا از انتشار این نوشتار کوتاه معذور شده.

تحلیل هایی که از منظر شهرنشینی و خدمات شهری، تاریخ شهرنشینی، نقاط جرم خیز شهری  و حتی جامعه شناسی شهری در مورد حاشیه نشینی یا حاشیه نشینان ارائه شده اند، غالب اوقات، ضمن رجوع به تاریخ این پدیده، شهرنشینی و به خصوص صنعتی شدن را عوامل مهم آن می دانند.من فرض را بر ادله ی همین پژوهشگران و صاحب نظران می گذارم. اما می خواهم این پدیده را از یک منظر جدید هم نگاه کنم.

پژوهشگران و تئوریسن های یادشده، در واقع به دنبال برچیدن حاشیه نشینی هستند.به خصوص، مسئولین سیاسی در کشور ما، در پی آن هستند که چهره ی شهرها را تمیز و موجه نشان بدهند چرا که آنها را «زیبنده» نظام سیاسی نمی دانند. این گونه تحلیل ها، شکست خوردند.کما اینکه پس از 40 سال که از اتقلاب می گذرد نه تنها این معضل حل نشده بلکه بر شدت و وسعت آن هم افزوده شده .شهرنشینی به وجود آمده است. خواه مانند کسانی، تجدد رضاشاهی یا محمدرضاشاهی ، یا سیطره ی نظام جهانی سرمایه داری؛ یا مانند برخی از مارکسیست های وطنی، امپریالیسم جهانی را را علت وجودی آن بدانیم. مهم این است که این پدیده اینک پیش روی ماست و با مای مرکز نشین، یک کلیت واحدی به نام ملت را معرفی می کند. تفاوتی هم ندارد که این «انسان» حاشیه نشین، نزدیک پایتخت باشد یا دور از آن.انسان حاشیه ای ایرانی، «حاشیه نشین شده» است. می خواهم بگویم روال یا منطق طبیعی شهرنشینی یا صنعتی شدن بر مداری نیست که برخی از تحلیل گران ایرانی تا اینک گفته اند. شهرنشینی و صنعتی شدن و مدرنیسم، در ذات خود چنین پدیده هایی را بر نمی تابند. مهم این است که ما در ایران امروز با انسانی مواجه هستیم که حاشیه ای اش کرده اند قبل از اینکه در حاشیه شهر یا حلبی آبادها به دنبال سرپناه و مسکن و غذا و جای خواب باشد.

در پشت این پدیده، منافع کسانی تأمین می شود و این افراد، صاحبان قدرت هستند. منظورم البته تنها قدرتمندان سیاسی نیستند ( که آنها هم در این زمره اند). در میدان های متفاوت قدرت ( به تعبیر بوردیو)، کسانی به خصوص پس از انقلاب سال 1357، منافع بادآورده ای به دست آوردند ( و در حوزه های مختلفی صاحب قدرت و امتیاز شدند) که استمرار این منافع در هرجای کشور، باعث تمرکز قدرت و سرمایه در دست اقلیتی شده به هزینه کرد اکثریتی دیگر. ما تنها ظاهر حاشیه شهرها را می بینیم و در پی بررسی آنها هستیم اما از این نکته غافل نشویم که انسان حاشیه ای در درون شهرها (در همه مناطق شهری؛ چه در حلبی آبادها و زاغه ها و چه در مناطق مرفه نشین) هم فراوان هستند.گمان نکنید کسانی که در خانه های گران قیمت در مراکز استان ها زندگی می کنند و خود را طبقه ی اشرافی یا طبقه ی بالای جامعه می دانند و سالی چندبار به مسافرت خارجی می روند و در خانه های شان کلفت و نوکر(خدمتکار!!) دارند و ماشین های چندمیلیاردتومانی سوار می شوند و خود را در طبقه ی «تن آسا» می دانند و می بینند، حاشیه ای نیستند. روح انسان حاشیه ای شده در آدم انسان ِ ایرانی نشین ِ‌زمان ما نهادینه شده است.این فرد ایرانی نشین ، ابتدا از نظر روان شناختی حاشیه ای می شود و سپس تبعات آن را در حیات زیستی اش می پذیرد.

اگر دنبال علت العلل  فرد ایرانی  حاشیه ای شده هستید، آن را در ایدئولوژی تقسیم انسان ها در سلسله مراتب ببینید. همین جاست که می گویم تجدد در ذات خود این گونه شنیع نبود. از ابتدای عهد روشنگری به این سو، اومانیسم و برابری و ارججیت دادن به انسان بما هو انسان دوشادوش تمدن و تجدد غربی پیش آمده است.نماد این برابری انسان ها را در انقلاب کبیر فرانسه ببینید که تبدیل به ایدئولوژی مسلط انقلابیون شده بود.مشکل اساسی وقتی پیش آمد که صاحبان قدرت،تجمیع قدرت و نگه داشت آن را در همین تقسیم بندی انسان ها یافتند و حفظ منافع خود را در چنین اوضاعی دیدند.

این نکته ی خیلی ابتدایی را همگان می دانند که در حاشیه نشینی، فقر و بی سوادی و روسپیگری و سرقت و بیکاری و خیانت زوجین و اعتیاد و ده ها مشکل اجتماعی دیگر وجود دارد و چنین افرادی در «چرخه ی فقر»، این میراث را به نسل های بعدی هم منتقل می کند.اما تا چنین فردی را  حاشیه ای نکرده باشند، مافیای مواد مخدر و روسپیگری و سودهای بانکی سرسام آور و باندهای تبه کاری،پیمان کاری های ساخت مسکن و... نیر فعال و سودآورنخواهند بود.

این که می بینید و می بینیم که در کشور ما، برخی در پی برچیدن بساط حاشیه نشینی هستند را من به هیچ وجه جدی نمی بینم.نکته در اینجاست که هیچ اقدام جدی در این مسیر برداشته نمی شود. چرا؟. چون متصدیان چنین برنامه هایی از یک طرف، میل درونی به محو حاشیه نشینی ندارند ( که اگر داشتند، قبل از همه باید دست به اصلاح ایدیواوژی خود می زدند)؛ از طرف دیگر در پی آنند تا مدیریت خود را موفق نشان دهند و یکی از نشانه های این موفقیت را در «تمیز» بودن شهرها می دانند. این گروه می خواهند مدیریت سیاسی یا شهری یا محو نظام طبقاتی را از ویترین مدیریت خود حذف کنند اگرنه، مگر انسان حاشیه نشین فقط در حاشیه شهرها ساکن هستند؟. مسأله این است که اکثریت جمعیت ایران امروز چه در شهرها و چه در روستاها، حاشیه نشین شده هستند و این مسأله تنها در حواشی شهرها نیست.امروز، وضعیت تبعیض چنان در جامعه عمیق شده که نه تنها زندگان، که مردگان ما هم تبدیل به مرکزنشینان و حاشیه نشینان شده اند( قیمت قبرها در اماکن مذهبی را با قیمت قبرستان های عمومی مقایسه کنید تا ببینید چه گونه مردگان مرکزنشین و مردگان حاشیه ای داریم). وضعیت بیماران بستری شده در بیمارستان های دولتی/خصوصی ؛ مدارس دولتی / خصوصی؛ زنان / مردان ؛ اکثریت شیعه / اقلیت های مذهبی؛  و در کل ، خودی ها / غیرخودی ها را که در نظر بیاورید، به ریشه ی این معضل در همه جای وطن می رسید..


  • آخرین ویرایش:یکشنبه بیستم خردادماه سال 1397
نظرات()   
   
آخرین پست ها

ترس هایمان را می لیسیم؟..........سه شنبه نوزدهم شهریورماه سال 1398

دروغگویی اصول – اصلاح گرایان با محک فوکویی..........جمعه بیست و پنجم مردادماه سال 1398

درد فراموش شدن..........چهارشنبه بیست و سوم مردادماه سال 1398

نکته هایی از دیکتاتور شیلی..........پنجشنبه هفدهم مردادماه سال 1398

کشور خودکشی..........دوشنبه بیست و چهارم تیرماه سال 1398

از بنیامین..........چهارشنبه نوزدهم تیرماه سال 1398

ما نیز مبتلاییم..........شنبه چهاردهم اردیبهشتماه سال 1398

از تاریخ معاصر ایران..........سه شنبه دهم اردیبهشتماه سال 1398

بحران و ایدئولوژی..........دوشنبه دوازدهم فروردینماه سال 1398

ادبیات علیه استبداد..........جمعه نهم فروردینماه سال 1398

انسان زائد..........شنبه سیزدهم بهمنماه سال 1397

مشتاقی ومهجوری..........چهارشنبه دهم بهمنماه سال 1397

افخمی سینمایی و سیمایش..........یکشنبه بیست و هفتم آبانماه سال 1397

حذفش کنید!..........سه شنبه یکم آبانماه سال 1397

پشمینه پوشی تند خو..........یکشنبه بیست و نهم مهرماه سال 1397

از حافظ..........چهارشنبه بیست و پنجم مهرماه سال 1397

از نایینی و طالقانی..........چهارشنبه چهاردهم شهریورماه سال 1397

زیبایی زندگی و مرگ..........پنجشنبه بیست و پنجم مردادماه سال 1397

همین روزها.............جمعه پانزدهم تیرماه سال 1397

فقر وجودی ما.............شنبه نهم تیرماه سال 1397

مقاومت در برابر استبداد..........یکشنبه سوم تیرماه سال 1397

واژگونی بت ها..........شنبه دوم تیرماه سال 1397

نظریه ی ناشرانه نشر ثالث..........یکشنبه بیستم خردادماه سال 1397

ایرانی «حاشیه نشین شده» ..........یکشنبه بیستم خردادماه سال 1397

همین چند روز پیش..........دوشنبه سی و یکم اردیبهشتماه سال 1397

خشونت علیه خود..........یکشنبه بیستم اسفندماه سال 1396

همین چندروز پیش..........سه شنبه یکم اسفندماه سال 1396

سانسور در گولاگ..........دوشنبه شانزدهم بهمنماه سال 1396

همین چندروز پیش..........دوشنبه نهم بهمنماه سال 1396

حکایت ما و دانشگاه آزاد..........جمعه ششم بهمنماه سال 1396

همه پستها