شنبه بیست و هشتم آذرماه سال 1394  03:20 بعد از ظهر

ماندلشتایم شاعر نسبتن جوان روسی بود که از بد حادثه در زمان حاکمیت استالین زندگی می کرد. شاعر، دو بار به دام پلیس مخفی روسیه افتاد. بار دوم که به اردوگاههای کار اجباری اعزامش کردند، چون جثه ی نحیفی داشت به علت گرسنگی و سرما جانش را از دست داد. بازداشت اولش چندان طولانی نبود اما بازجویی های ِ در شرایط غیر انسانی و وحشتناک در مرکز پلیس مسکو یعنی لوبیانکا، چنان تأثیر عمیق و مخربی بر جسم و روان شاعر نهاده بود که مدتها گرفتار توهمات شنیداری شد و یک بار از پنجره ی اتاقش در بیمارستان خود را سرنگون کرد هرچند نجات یافت.

استالین دستور داده بود که ماندلشتایم را نکشند. می دانست با کشتن وی، یک بار زجر می کشد و بعد از آن، شکنجه گران او نمی توانند خشونت را بارها بر او اِعمال کنند. زنده اش گذاشتند و زندگی اش را به جهنمی هرروزه تبدیل کردند.

اما کینه ی استالین از ماندلشتایم چرا و چگونه به وجود آمد؟.

ماندلشتایم شعری در مذمت استالین سرود که هیچگاه بر کاغذ نوشته نشد. شاعر در جمع دوستانش، یک بار شعر را خواند و همین کافی بود تا کسی از میان این دوستان یک رنگ!! او را لو بدهد. تروتسکی این جاسوسان را «همسفران» نامیده بود. در زمان ماندلشتایم و دیگر دوستانش مانند پاسترناک و آخماتووا، تعداد زیادی از شاعران و هنرمندان و نویسندگان به اجبار یا به اختیار برای نیروهای اطلاعاتی و امنیتی استالین خبرچینی می کردند و جایزه ها می گرفتند. روایت است که مردم چنان ترسیده بودند که از ترس شنود تلفن های شان، حتی در زمانی که مکالمه نداشتند، گوشی ها را با پتو می پوشانیدند مبادا که از طرف پلیس شنود شوند. باری، بار اولی که ماندلشتایم بازداشت می شود، بازجوی او، شعرش در مورد استالین را از بر می خواند. فکر کنید جاسوسی که به او گزارش داده، چنان دقت و ذکاوتی داشته که با یک بار شنیدن این شعر از زبان ماندلشتایم، آن را حفظ کرده و  به گوش بازجو و رفیق استالین رسانیده. ماندلشتایم در بدترین شرایط غیرانسانی زندگی کرد و سپس در اردوگاههای کار اجباری به جرم سرودن شعری که هیچ جا نوشته نشد جانش را از دست داد. و اینک ان شعر:/

 

ما زندگی می کنیم بی آن که خاک را زیر پای خود احساس کنیم/

آنچه می گوییم ده گام دورتر شنیده نمی شود/

و زمانی که می خواهیم دهان های مان را نیمه باز کنیم/

آن ایلیاتی کوه نشین کرملین بازمان می دارد/

انگشتان ستبر چونان کرم های لزج/

فرامین لازم الاجرا به وزن چهل پوند/

با کت چر می اش چون گوساله های براق/

گرداگردش جماعتی رئیس گردن باریک/

جان نثاری شان ملعبه ی دستش/

زوزه می کشند، میو میو می کنند  و ناله/

او یکه و تنها سیخونک می زند و بس/

با انگشتش با عربده هایش.

 


  • آخرین ویرایش:شنبه بیست و هشتم آذرماه سال 1394
نظرات()   
   
آخرین پست ها

ترس هایمان را می لیسیم؟..........سه شنبه نوزدهم شهریورماه سال 1398

دروغگویی اصول – اصلاح گرایان با محک فوکویی..........جمعه بیست و پنجم مردادماه سال 1398

درد فراموش شدن..........چهارشنبه بیست و سوم مردادماه سال 1398

نکته هایی از دیکتاتور شیلی..........پنجشنبه هفدهم مردادماه سال 1398

کشور خودکشی..........دوشنبه بیست و چهارم تیرماه سال 1398

از بنیامین..........چهارشنبه نوزدهم تیرماه سال 1398

ما نیز مبتلاییم..........شنبه چهاردهم اردیبهشتماه سال 1398

از تاریخ معاصر ایران..........سه شنبه دهم اردیبهشتماه سال 1398

بحران و ایدئولوژی..........دوشنبه دوازدهم فروردینماه سال 1398

ادبیات علیه استبداد..........جمعه نهم فروردینماه سال 1398

انسان زائد..........شنبه سیزدهم بهمنماه سال 1397

مشتاقی ومهجوری..........چهارشنبه دهم بهمنماه سال 1397

افخمی سینمایی و سیمایش..........یکشنبه بیست و هفتم آبانماه سال 1397

حذفش کنید!..........سه شنبه یکم آبانماه سال 1397

پشمینه پوشی تند خو..........یکشنبه بیست و نهم مهرماه سال 1397

از حافظ..........چهارشنبه بیست و پنجم مهرماه سال 1397

از نایینی و طالقانی..........چهارشنبه چهاردهم شهریورماه سال 1397

زیبایی زندگی و مرگ..........پنجشنبه بیست و پنجم مردادماه سال 1397

همین روزها.............جمعه پانزدهم تیرماه سال 1397

فقر وجودی ما.............شنبه نهم تیرماه سال 1397

مقاومت در برابر استبداد..........یکشنبه سوم تیرماه سال 1397

واژگونی بت ها..........شنبه دوم تیرماه سال 1397

نظریه ی ناشرانه نشر ثالث..........یکشنبه بیستم خردادماه سال 1397

ایرانی «حاشیه نشین شده» ..........یکشنبه بیستم خردادماه سال 1397

همین چند روز پیش..........دوشنبه سی و یکم اردیبهشتماه سال 1397

خشونت علیه خود..........یکشنبه بیستم اسفندماه سال 1396

همین چندروز پیش..........سه شنبه یکم اسفندماه سال 1396

سانسور در گولاگ..........دوشنبه شانزدهم بهمنماه سال 1396

همین چندروز پیش..........دوشنبه نهم بهمنماه سال 1396

حکایت ما و دانشگاه آزاد..........جمعه ششم بهمنماه سال 1396

همه پستها