یکشنبه بیست و دوم شهریورماه سال 1394  10:25 قبل از ظهر

نکته ای را در مورد مطلب پیشین و نظر یکی از مخاطبان روشن کنم. نوشته است که منبع را معرفی کنم و احتمالا منظور منبع عکسی است که در بالای آن نوشته الصاق شده است.

«مزرعه حیوانات» جورج اورول را در نظر بگیرید. اورول در زمان استالین به کشور شوروی مسافرت نداشت و در عین حال، در قالب فابل گزارشی از انقلاب روسیه ارائه داد که هنوز هم یکی از کتابهای پر خواننده محسوب می شود. جلد روی کتاب( چاپ لاتین یا چاپ فارسی) را که بنگرید، تصویری از مزرعه و خوک و اسب و مرغ و ... توسط نقاشان کشیده شده که موضوع و متن کتاب را و مهم تر، وضعیت جامعه شوروی آن زمان را نشان می دهد. هم کار اورول و هم نقاشی روی جلد کتاب، صرفا بر اساس آمارهایی است که از جامعه ی به شدت بسته و امنیتی شوروی به بیرون درز می کرد.

تصویر الصاق شده به مطلب قبلی، را فرض بگیرید چنانکه من فرض گرفتم ساخته ذهن کاربران کامپیوتر با  استفاده از برنامه های مخصوص است. اگر سازمانهای مستقل حقوق بشری دسترسی آسانی به تحولات چین داشتند، نیازی به تخیل هنرمندانی مانند کاریکاتوریست یا نقاش یا کاربر اینترنت نبود.می خواهم بگویم تصویر یاد شده، با هدف نشان دادن شدت تحولات ضد انسانی در چین ساخته و اینجا هم نصب شده است. غیر از تحلیلهای تئوریک در مورد تناقض کمونیسم کاپیتالیسم نظام سیاسی اجتماعی چین، گاه به گاه مستنداتی به دست می رسد که مؤید مطلب قبلی است. از باب نمونه صفحه ی 12 روزنامه شرق (دیروز) با عنوان «فراتر از قانون» را ببینید که چگونه انسان ها به خاطر داشتن مذهب ( روش) خاصی از زندگی که حاکمیت نمی پسندد، نابود می شوند و اعضا و جوارح آنان به فروش می رسد. گزارش یاد شده نه نیازی به «کوره سواد» زبان لاتین دارد و نه دانش تخصصی در مورد شبکه اینترنت.   


  • آخرین ویرایش:یکشنبه بیست و دوم شهریورماه سال 1394
نظرات()   
   
پنجشنبه نوزدهم شهریورماه سال 1394  11:05 بعد از ظهر



چین: بازار جدید سرمایه سالاران لذت گرا

چین. چین پدر مائو. چینی که هنوز تابلوی کمونیسم را بر سر در نظام سیاسی اش افراشته نگه داشته و نظام تک حزبی با اقتصاد سرمایه داری ای در انسداد سیاسی، خشونت، آدم کشی و سرکوب مخالفان، کم از بنیادگرایان سلفی گرا و طالبان ندارد. بدون شک، نمی توان تابلو یا ویترین هر نظام سیاسی را الگوی تحلیل قرار داد چرا که بسیاری از رژیم های سیاسی امروز، در پستویی که به گمان خود تدارک دیده اند، عملکردی خلافِ نمایشگرهای تبلیغاتی خو دارند.

چین، گرچه تلاش می کند به آموزه های مارکسیستی در تکامل تاریخی وفادار بماند، اما (با احتیاط بگویم) «جاگرنت» کاپیتالیسم، امان از اومانیسم ادعایی آنها بر آورده است. در واقعِ امر، نمی توان موفقیتهای استعمارگریِ جدید چین ( مانند جولان دادنش در اقتصاد ورشکسته ی ایران) با به مسلخ بردن انسان و کذا انسانیت را به کمونیسم و بانیان آن، یا به لیبرالیسمِ مبتنی بر بازار آزاد و مؤسسان آن نسبت داد. حتی در تحلیل تئوریک، جداسازی این دو از هم، کاری به غایت غیرعلمی می نماید. اما، هرچه هست، خشونتی که در نظام اجتماعی چین شعله ور است و خواه ناخواه، نتیجه ی سیاست سیاسی! و اقتصادی نظام حاکم محسوب می شود، به طرزی ماهرانه مدل هایی را بر می سازد و به اذهان جهانیان صادر می کند که هم راستای خشونت هایی است که در عراق و سوریه توسط داعش و در افغانستان و پاکستان توسط طالبان، اعتراض بسیاری را برانگیخته است.

ایدئولوژی مارکسیستی با مخاطبانش قرار نهاده بود که راهی به سرزمین اقناع و بی نیازی از یک سو، و تعهد اجتماعی و انسانی در سوی دگر برای شان می گشاید و آزادی انسان جدید را در بی نیازی اش معرفی می کرد. عملکرد استالین و به طور پنهانی تر پوتین مدودف، عملکرد مائو و نظام سیاسی کیم در کره شمالی را ملهم از تئوری های مارکس- لنین که بدانیم؛ و کوره های آدم سوزی و نسل کشی هیتلر موسولینی و جنگهای دوگانه عالم گیر در قرن بیستم را که منتسب به لیبرالیسم سیاسی و کاپیتالیسم بکنیم، تحلیلهای منتقدانه بزرگانی چون آدورنو، مارکوزه و دیگر سرآمدان مکتب فرانکفورت، اهمیتی چندبرابر می یابند. همه ی این ایدئولوژیها، جاده ای را صاف کرده اند که انسان امروز را ابتدا از بُعد روانی و سپس از بعُد جسمانی به مسلخ ببرند و مثله کنند. طرف این که اسم این آدم کشی ظریف را آزادی هم گذاشته اند. بگذریم که ایدئولوژهایی که داعیه ی رقابت و جایگزینی آن دو را دارند، کارنامه ای به همان سبک و سیاق، سیاه دارند.

خودکشی در چین، آزاد است و این یعنی پاسداشت آزادی انسانِ مختار در انتخاب زندگی و مرگ( هستی و نیستی)؛ اما ساختار سیاسی اقتصادی این ابرقدرت جدید، چنان انسان را در تونل خود فشرده و له می کند که پدران و پسران، و مادران و دختران، تن به خودکشی می سپارند. کارخانه ی آدم کشی هیتلر، و اردوگاه های کار اجباری رفیق استالین توسط جانشینان خود بازتولید شده اند. ابتدا، سلامت جسمی آنان توسط دانش پزشکی بررسی و تأیید می شود ( کاری که استخوان های فوکو را می لرزاند) و سپس مثله می شوند تا اندام آنان در بازار به فروش برود. سبعیتی بی مانند اما در زرورق آزادی ای که ره آورد استثمار و الیناسیون مدرن است. آن گاه، در بازار عرضه و تقاضا، سلسله مراتب قیمت اندام های انسان مشخص می شود. بی شک، متقاضیان، خرده بورژوا و بورژواهایی هستند که به افزایش میل جنسی و توانایی بیشتر در سکس می اندیشند. گویی، مغر جنینی که در این بازار عرضه می شود، به علت افزایش معجزه گون توانایی جنسیِ کهن سالان ( البته مردان کهن سال)، بهایی سرسام آور دارد.

این اختراع جدید، به مدد رسانه های جدید و شبکه های اجتماعی، چون اندک اندک و قطره ای به چشم و گوش مخاطبان رسانده می شود، سبعیت و درندگی خوی مبدعان آن را چنان طبیعی می نماید که گویی اتفاقی طبیعی است. بیم آن دارم که سودسالاران، چندی دیگر، تورهای مسافرتی با قیمت های مناسب برای مردم تدارک ببینند تا در این سور انسانی حاضر باشند و با بازوهای پسران و سینه های مغذی دختران جوان عکس سلفی و یادگاری بگیرند.مدل توسعه چین، این چنین، رفاه و توسعه ذو ابعاد را برای رعیتش فراهم می کند؛ رفاه عده ای از انسانها در گرو فروش اندام عده ای دیگر است.

از روسو یاد کنیم که تمدن را مهلک انسان می دانست یا از آدورنو که سرایش شعرِ پس از آشویتس را بربریت می گفت؟.

مایه ی خوشبختی بسیار است که عمر کوتاهی خواهیم داشت و وحشی گری های سیاست های ضد انسانی از نوع چین را نخواهیم دید.





  • آخرین ویرایش:پنجشنبه نوزدهم شهریورماه سال 1394
نظرات()   
   
چهارشنبه هجدهم شهریورماه سال 1394  10:19 قبل از ظهر

فرهاد کشوری در «صدای سروش» کوشیده حادثه ای سیاسی ، اعتقادی، استثماری را روایت کند. این حادثه، در میان بختیاری ها هنوز هم نقل می شود اما این که در واقعِ امر، اتفاقی است که در تاریخ معاصر افتاده یا خیر را من نمی دانم. از یکی دو تن از دوستان بخت یار! که پرسیدم، در یافتن سندی تاریخی برای آن اظهار بی اطلاعی کردند.

انگلیسی ها برای تداوم حاکمیتشان بر صنعنت نفت به خصوص در مسجد سلیمان، از شیوه جاسوسی، اشاعه خرافات و بهره گیری از اعتقادات مذهبی در بخشی از اطراف مسجد سلیمان استفاده می کنند  تا بتوانند از نیروی مردمِ غافل از سیاست و پول و نفت و استعمار، بهره بگیرند و شر «آن مردک سمج» را بکَنند.جیکاک، که پیشتر در میان بختیاری ها زندگی کرده و با فرهنگ و به خصوص لهجه آنها آشناست، برای اشاعه خرافه و رهزنی عقول عوام انتخاب می شود. در ابتدای کار بسیار موفق است اما در پایان، گویا عقل بلفضولی رازش را برملا می کند و به بنگله برمی گردد.

صدای سروش، در تلاش است تا هم خرافات مندرج در فرهنگ در غیاب آگاهی را نشان دهد، هم نیروی استعمار و هم نیروی نادانی را. همه آدمهایی که جیکاک را می بینند، جیکاکی که بخاطر عصای لرزاننده و کلاه نسوز اینک تبدیل به «آقا» شده است، بدون طرح هیچ پرسشی از خود یا دیگران، مطیع و منقاد او می شوند. سهراب، که در اثر تلقینات آقا، به مالیخولیا گرفتار آمده، در پاسخ به پرسشگری یار علی، او را با گرز و با تشویق کدخدا و دیگران می کُشد.

وعده های دنیایی فارغ از کار و زحمت، دنیایی پر از نعمت و خوشی، اهالی را به انفعال می برد تا جایی که دست از کشاورزی هم می کشند و دزدها را هم می بخشند. تنها کورسوی امیدی اگر هست، در میان کارگران کمپانی نفت است که راز آقا را عیان کنند و عاقبت نیز یکی از کارگران همین کمپانی، دست او را رو می کند و جیکاک از ترس، با هر ترفندی خود را از خشم مردم می رهاند.

ساختار صدای سروش در مقایسه با مثلا سرود مردگان، بسیار ضعیف است و به نظرم اصلا قابل مقایسه نیست.دیالوگ های میان شخصیت ها هم آنچنان ضعیف و سردستی است که گویی اثر دانش آموز دوره  راهنمایی را مرور می کنی. تاریخ پایان کتاب، نشان می دهد کشوری در سال 81 کتاب را تحریر اما با تأخیری بیش از یک دهه راهی بازارش کرده.

پایان داستان هم، چنان با عجله سرراست شده که آدم حیران می شود آیا این همان نویسنده سرود مردگان است؟. به نظرم کشوری اگر از چاپ و انتشار صدای سروش در می گذشت، نمره ای چنین ضعیف در کارنامه اش ثبت نمی کرد.

 


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه هجدهم شهریورماه سال 1394
نظرات()   
   
سه شنبه هفدهم شهریورماه سال 1394  06:08 بعد از ظهر

«... چه ورطۀ هولناکی میان من و دیگران وجود دارد و فهمیدم که تا ممکن است باید خاموش بود، تا ممکن است باید افکار خودم را برای خودم نگه دارم و اگر حالا تصمیم گرفته ام که بنویسم، فقط برای این است که خودم را به سایه ام معرفی کنم...». هدایت در بوف کور.


  • آخرین ویرایش:سه شنبه هفدهم شهریورماه سال 1394
نظرات()   
   
آخرین پست ها

ترس هایمان را می لیسیم؟..........سه شنبه نوزدهم شهریورماه سال 1398

دروغگویی اصول – اصلاح گرایان با محک فوکویی..........جمعه بیست و پنجم مردادماه سال 1398

درد فراموش شدن..........چهارشنبه بیست و سوم مردادماه سال 1398

نکته هایی از دیکتاتور شیلی..........پنجشنبه هفدهم مردادماه سال 1398

کشور خودکشی..........دوشنبه بیست و چهارم تیرماه سال 1398

از بنیامین..........چهارشنبه نوزدهم تیرماه سال 1398

ما نیز مبتلاییم..........شنبه چهاردهم اردیبهشتماه سال 1398

از تاریخ معاصر ایران..........سه شنبه دهم اردیبهشتماه سال 1398

بحران و ایدئولوژی..........دوشنبه دوازدهم فروردینماه سال 1398

ادبیات علیه استبداد..........جمعه نهم فروردینماه سال 1398

انسان زائد..........شنبه سیزدهم بهمنماه سال 1397

مشتاقی ومهجوری..........چهارشنبه دهم بهمنماه سال 1397

افخمی سینمایی و سیمایش..........یکشنبه بیست و هفتم آبانماه سال 1397

حذفش کنید!..........سه شنبه یکم آبانماه سال 1397

پشمینه پوشی تند خو..........یکشنبه بیست و نهم مهرماه سال 1397

از حافظ..........چهارشنبه بیست و پنجم مهرماه سال 1397

از نایینی و طالقانی..........چهارشنبه چهاردهم شهریورماه سال 1397

زیبایی زندگی و مرگ..........پنجشنبه بیست و پنجم مردادماه سال 1397

همین روزها.............جمعه پانزدهم تیرماه سال 1397

فقر وجودی ما.............شنبه نهم تیرماه سال 1397

مقاومت در برابر استبداد..........یکشنبه سوم تیرماه سال 1397

واژگونی بت ها..........شنبه دوم تیرماه سال 1397

نظریه ی ناشرانه نشر ثالث..........یکشنبه بیستم خردادماه سال 1397

ایرانی «حاشیه نشین شده» ..........یکشنبه بیستم خردادماه سال 1397

همین چند روز پیش..........دوشنبه سی و یکم اردیبهشتماه سال 1397

خشونت علیه خود..........یکشنبه بیستم اسفندماه سال 1396

همین چندروز پیش..........سه شنبه یکم اسفندماه سال 1396

سانسور در گولاگ..........دوشنبه شانزدهم بهمنماه سال 1396

همین چندروز پیش..........دوشنبه نهم بهمنماه سال 1396

حکایت ما و دانشگاه آزاد..........جمعه ششم بهمنماه سال 1396

همه پستها