چهارشنبه بیست و ششم آذرماه سال 1393  11:49 قبل از ظهر

مرد فانوس به دست، سر دو راهی ایستاد. سرما و بوران، زیاد دیده بود در عمرش؛ اما، این سیاهی و سرمای استخوان­سوز، چیز دیگری بود.زن و دو فرزندش، منتظر بودند تا مرد، برگردد؛ شاید با اندکی غذا و گرما.

گرسنگی و سرما و سیاهی زمستان، هم امیدشان را کشته و هم توانشان را تحلیل برده بود.

مرد در تردید بود که از کدام راه برود.

راهی به سوی خانه داروغه. می شد طلب بخشش بکند و به پای داروغه بیفتد؛ دستش را ببوسد و گریه کند.آن گاه، شاید دل داروغه و اطرافیانش نرم می­شد؛ همان کنظوری که داروغه می خواست برآورده می شد.این طوری، مرد، زندگی خانواده را نجات می­داد.

راهی هم به ده آن سو تر؛ حتمیتی در کار نبود که برسد. غیر از گرگ و کفتار گرسنه کنار راه، آن جا هم مردم اسیر زمستان بودند و داروغه. آن جا هم داروغه داشت؛ چند تا هم داشت.

شعله فانوس به سردی رو نهاده بود.فرصت کم بود و مرد کلافه و در خود.

به هیچکدام از آن دو راه نرفت. به بازگشتن نزد اهل خانه هم فکر نکرد.

اولین قدم را  برداشت محکم....

 


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه بیست و ششم آذرماه سال 1393
نظرات()   
   
جمعه هفتم آذرماه سال 1393  11:58 قبل از ظهر

ماجرای نقد نادر فتوره چی از بهاره رهنما با پاسخهای خانم رهنما، همسر ایشان و برادر همسرشان روبرو شده؛ و به علاوه که خانم رهنما به دستگاه قضایی هم شکایت برده است.

برادر همسر رهنما،فتوره چی را به گمان خودش نواخته است.او را به یاد کودکی هایش انداخته، و تهدیدش کرده که می تواند از مادر ناقد هم بنویسد و البته ترحمش صرفا به خاطر حفظ حریم خصوصی اشخاص بوده، وگرنه ناگفته ها را می گفته. گویی اصل یقینی اش را بر هتاکی فتوره چی گذاشته و، ثابت کرده که کلوخ انداز را پاداش سنگ است.

همسر رهنما، به طور خلاصه با احتیاط تر گام برداشته و امیدش به طرح شکایت و مجازات فتوره چی است.

خانم رهنما، در پاسخش، نقد فتوره چی را به اسیدپاشی اینترنتی تشبیه کرده و معتقد است که فتوره چی، دسته راه انداخته تا ادای روشنفکران را در بیاورد و فعالیتهای وی را منتسب به جریان چپ و داس و چکش و استالین و... کرده است.

دفاع جانانه خانوادگی اطرافیان از خانم رهنما، نشان از تاریخ و بلکه جغرافیایی فکری ایشان دارد. این گونه کنشهای احساسی و ارزشی، درست زندگی در قرنها پیش را نشان می دهد که خبری از اصل مهم و مدرن  «فردگرایی» نبود، و هر شخص، معادل قبیله و طایفه و ایل و کلان محسوب می شد و بنا بر همین عضویت انتسابی اش در فلان تیره و قبیله، موضعش اگر حق بود یا نه، و اتهام و تهمتی اگر بر او وارد بود یا نه، زن و مرد، کوچک و بزرگ، رئیس و مرئوس و خلاصه همه باید به دفاعی از شخص بر می خواستند که هم هتاک و هم قبیله اش، بدانند که کجا می زیند و طرفشان کیست. سخن کوتاه، قبیله، یعنی یک نفر.

پیداست که در چنین اجتماعی -  و نه جامعه ای – هر سخنی که خاطر اهالی قبیله را برنجاند، می تواند تهمت و اتهام و افترا دانسته شود.

من، نقد فتوره چی را نه تنها به خانم رهنما که به بسیاری از بازیگران حوزه سینما و تلویزیون وارد می دانم از این جهت که نه ایشان که هر آن کس که کالایی برای عرضه به جامعه دارد، می تواند  موضوع نقد قرار گیرد و باید هم نقد شود.کالای خانم رهنما، گویی هنر ایشان است.مخاطبان تلویزیون و منتقدان هنری، حق دارند هنر ایشان را نقد کنند، صرفا به این دلیل که ایشان، روبروی دوربین فعالیت دارد.فعالیتی که در سپهر عمومی در منظر و مرئی دیگران قرار می گیرد، بپسندد یا خیر، داوری دیگران را درخواست می کند.فکر نمی کنم خانم رهنورد تا اینجا، با ناقدان خود که  یکی از آنان آقای فتوره چی ست، مشکلی داشته باشد. مشکل بر اشاره آقای فتوره چی به کرم و پودر و... بوده است.

زیرکی از کوچه ای می گذشت. پرده ی پشت یکی از پنجره های کوچه ، طرح زیبایی نداشت.عابر زیرک، از همان پنجره صاحبخانه را صدا زد و گفت این طرح را نمی پسندم، پرده را عوض کن!! ؛ صاحبخانه پاسخ داد که خانه، خانه من است و چاردیواری، اختیاری است لطفا مزاح نشوید چرا که ارتباطی به شما نمی یابد. عابر پاسخش داد که اتفاقا به عابران ارتباط وثیق دارد، چون پرده به پشت پنجره آویخته ای که چشم رهگذران آنسو را نبیند و چطور ارتباطی ندارد؟؟!!. و العاقل یکفیه الاشاره.

باری، نقد خانم رهنما، می تواند معطوف به نحوه و سلوک بازی ایشان باشد. اما خانم «هنرمند» و مدافعان خانوادگی شان،  مگر نمی دانند که بازی بازیگر در کالبد تن به منصه ظهور می رسد و در همین کالبد جلوی دوربین قرار می گیرد یا بر سن ظاهر می شود؟؛ و مگر نمی دانند بخشی از کار بازیگر، در چهره و اجزا چهره و شیوه راه رفتن و نشستن و غذا خوردن و خوابیدن و خندیدن و گریستن و نحوه آرایش و مارک لباس و برندهای مواد آرایشی و در کل میمیک او نمودار می شود و بیننده یا تماشاگر، و به خصوص ناقد، حق داوری در این موارد را دارد؟.

البته بخشی از داوری بازیگر هم به فعالیتهای جنبی هنری اش اختصاص می یابد. خانم رهنما نیک می داند که فعالیتهایی که ایشان و بازیگرانی در سطح ایشان دارند، تقلیدی ناشیانه از هنرمندان بزرگ غربی است. استثنائاتی هستند در تاریخ سینما و تئاتر که استعداد نویسندگی در حوزه تئاتر یا روزنامه نگاری را داشتند و موفقیتی هم به دست آوردند اما «زین حسن تا آن حسن صد گز رسن»!. صد البته، فعالیتهای سیاسی ایشان هم می تواند مورد نقد قرار گیرد، چنانکه نوشته ها و ترجمه های آقای فتوره چی هم.

خانم رهنما اگر از سر انصاف بنگرد، بایستی سپاسگزار آقای فتوره چی هم می بود؛ چه، چون آیینه ای،جایگاه واقعی هنری ایشان را تعیین کردند و البته اندکی هم به شهرت ایشان افزودند.

سخنی هم با آقای فتوره چی. پاسخهای فامیلی خانم رهنما، روشن مان کردند که بازیگران محبوب و مشهور در سینما و سیما و تئاتر ایران امروز، در کدامین سطح فکری ایستاده اند و بودجه های کلان و ممهور سیما، هزینه بازی چگونه بازیگرانی می شود. هم قدان و هم سطحان خانم رهنما در سپهر هنری ایران کم نیستند.آنجا که نخبگان و برجستگان فکری، راه برای عرضه کالای فکری و هنری خود نیابند، کسانی از سطوح پایین و نه حتی میانه، با اغتنام فرصت راهی به بالا می جویند و این تکرار تاریخ ماست: بنگر به بخردان که فرو بسته راهشان...

روشنفکران و نویسندگان و مترجمان ما هم، تاریخی دستکم  یکصدساله دارند در دریافت پاسخهای این چنینی از همان ملتی که به دنبال آزادی اش بودند. دلتنگ نیز نمی باید بود از شرایطی که کارگردان و هنرمند، توان نوشتن به زبان مادری را ندارند و فضای عمومی را با میهمانیهای خانوادگی یا دوستانه یکی پنداشته اند. دوست عزیز، ما در ایران، نه میانمایه داریم و نه وضعیت میانمایگی.


  • آخرین ویرایش:شنبه هشتم آذرماه سال 1393
نظرات()   
   
آخرین پست ها

ترس هایمان را می لیسیم؟..........سه شنبه نوزدهم شهریورماه سال 1398

دروغگویی اصول – اصلاح گرایان با محک فوکویی..........جمعه بیست و پنجم مردادماه سال 1398

درد فراموش شدن..........چهارشنبه بیست و سوم مردادماه سال 1398

نکته هایی از دیکتاتور شیلی..........پنجشنبه هفدهم مردادماه سال 1398

کشور خودکشی..........دوشنبه بیست و چهارم تیرماه سال 1398

از بنیامین..........چهارشنبه نوزدهم تیرماه سال 1398

ما نیز مبتلاییم..........شنبه چهاردهم اردیبهشتماه سال 1398

از تاریخ معاصر ایران..........سه شنبه دهم اردیبهشتماه سال 1398

بحران و ایدئولوژی..........دوشنبه دوازدهم فروردینماه سال 1398

ادبیات علیه استبداد..........جمعه نهم فروردینماه سال 1398

انسان زائد..........شنبه سیزدهم بهمنماه سال 1397

مشتاقی ومهجوری..........چهارشنبه دهم بهمنماه سال 1397

افخمی سینمایی و سیمایش..........یکشنبه بیست و هفتم آبانماه سال 1397

حذفش کنید!..........سه شنبه یکم آبانماه سال 1397

پشمینه پوشی تند خو..........یکشنبه بیست و نهم مهرماه سال 1397

از حافظ..........چهارشنبه بیست و پنجم مهرماه سال 1397

از نایینی و طالقانی..........چهارشنبه چهاردهم شهریورماه سال 1397

زیبایی زندگی و مرگ..........پنجشنبه بیست و پنجم مردادماه سال 1397

همین روزها.............جمعه پانزدهم تیرماه سال 1397

فقر وجودی ما.............شنبه نهم تیرماه سال 1397

مقاومت در برابر استبداد..........یکشنبه سوم تیرماه سال 1397

واژگونی بت ها..........شنبه دوم تیرماه سال 1397

نظریه ی ناشرانه نشر ثالث..........یکشنبه بیستم خردادماه سال 1397

ایرانی «حاشیه نشین شده» ..........یکشنبه بیستم خردادماه سال 1397

همین چند روز پیش..........دوشنبه سی و یکم اردیبهشتماه سال 1397

خشونت علیه خود..........یکشنبه بیستم اسفندماه سال 1396

همین چندروز پیش..........سه شنبه یکم اسفندماه سال 1396

سانسور در گولاگ..........دوشنبه شانزدهم بهمنماه سال 1396

همین چندروز پیش..........دوشنبه نهم بهمنماه سال 1396

حکایت ما و دانشگاه آزاد..........جمعه ششم بهمنماه سال 1396

همه پستها