چهارشنبه بیست و هفتم اسفندماه سال 1393  02:00 بعد از ظهر

تایلور، از مردم شناسان بنام،در تحلیل تاریخی – مردم شناختی دین، از مفهوم Survival  یا «بقایا» استفاده می کند تا نشان دهد که در دنیای مدرن، در رقایت میان دین و یافته های عقل خودبنیاد، آنچه اصالت یافته و می یابد، عقل است.گرچه تایلور مفهوم بالا را در همین رقابت و نتایج مترتب بر آن به کار می گیرد، اما، به نظرم این مفهوم قابلیت تعمیم دارد، به مثابه ابزار تحلیل.

بقایا، عادات جمعی هستند که در طول تاریخ از فرط تکرار صورت طبیعی به خود گرفته اند و چنان در اذهان و زندگی روزمره مردم رسوخ می کنند که کسی منشاء یا کارکرد آنها را به پرسش نمی گیرد.عادت، یک عنصر فرهنگی محسوب می شود، و از آنجا که فرهنگ به طور تدریجی به نسل تازه وارد منتقل می شود،طبیعی بودنش،استفاده از آن را مجاز می دارد.

در فرهنگ امروز ما، که آمیخته ای از فرهنگ ملی – باستانی، دینی و غربی است، عناصر فرهنگی ای مانند چارشنبه سوری و نو کردن محیط زندگی و نیز تجدید در روابط با دیگران همان بقایای تایلور به شمار می آیند.به خصوص مورخان و کم و بیش هم مردم شناسان، تحلیل هایی در پیدایش چارشنبه سوری و نوروز، جای گزاری زمانی نوروز و جای دادنش در اوج اعتدال زمینی – زمانی، و مبتکران این عناصر فرهنگی ارائه داده اند.مخالفت افرادی در نظام سیاسی کنونی با این عناصر نیز لجاجت کسانی از مردم را درپی داشته تا بر انجام هیجانی تر این مراسم بیفزایند.

چارشنبه سوری عادت است.برپایی مراسم نوروز مانند خرید کردن و منزل تکاندن و شستن کینه ها از دلها هم عادت است.علاقه مندان به انجام این مراسم، گویی بنا بر عادت بودنشان، پذیرفته اند که  با تغییرات آب و هوایی، می توان  نوعی «پرسینافیکاسیون» به زندگی تحمیل کرد.گاه، پرسشی هم به ذهن معتاد به این رویکرد خطور نمی کند که این همه بساط، برساخنه اذهان آدمیان بسیاری در فرایند متمدن شدن است و می شود از سلطه این عادت به در آمد و با دید دیگری به نوروز و بهار نگریست.(این عادات گاه با خرافاتی مانند نامگذاری سال جدید به نام حیوانات هم آمیخته می شود؛ باز هم بقایایی که نشان می دهد بنا بر تحلیل کنت، جامعه ما، هنوز ار زمان کودکی اش پا فراتر ننهاده است).

در مجموع، همۀ این تکاپوها در این روزها، از یادها برده است که فرهنگ و عناصر آن مجعول آدمیانند؛ قراردادی است بین آنها، و می شود محمول و موضوع قرارداد را تغییر داد،جابجایش کرد و حتی پشت پا به آن زد بدون این که نظم زندگی کنونی دچار اختلال شود.این درست همان ابتکار پدیدارشناسان است که گفته اند مردم در زندگی روزمره، چنان تسلیم برساخت های خود می شوند که گویی واقعاٌ ساختی ارگان مانند، خود را به آنها تحمیل می کند و از یاد می برند که این ساختها،ساختۀ خود آنهاست.

من در محسناتی که به ریش «عمو نوروز» بسته شده شک دارم،با این نشانه که می توان عمونوروز را بر پای خودش ایستاند؛ الان بر سر ایستانده شده است.

نوروز و بهار و چارشنبه سوری و سیزده به در و ...، شادی آور نیستند. روان آدمها را هم پاک و منزه نمی کنند.غصه ها را با خود نمی برند.( راستی به کجا می برند؟). کینه ها را از دل نمی شویند. آدمها را متحول نمی کنند.صورت طبیعت اگر تغییر می کند، تغییر سیرت در انسانها، امری ذهنی و تحمیلی به «خود» است.

اینها را گفتم تا نتیجه بگیرم که شادی آور بودن این ایام، جعلی تاریخی – فرهنگی – انسانی است و آنانی که این روزها خیلی خوشحالند که سال نو را می بینند،چرا به پشت سر نمی نگرند تا در از دست رفتن یک سال از عمر خود، سوگواری کنند؟.نمی شود بیهودگی و بی معنایی سال گذشته را نشان داد، در عزای آن گریست و به هم دیگر تسلیت گفت؟.

می شود اما، به شرطی که از بختک یا کابوس عادات خود را برهانیم و شهامت نگاه به عناصر فرهنگی از زاویه دیگری را داشته باشیم و نهراسیم که بگویند: «فلانی بیمار است». این بیماری، به زان صحت و سلامت.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
جمعه پانزدهم اسفندماه سال 1393  02:18 بعد از ظهر

شهرت شوکران سقراط، پیامهای فراوانی به جوامع بعدی ارسال کرد. از تبعیت از قانون بد، شهامت در نه گفتن به زندگی و به آزمون کشیدن آن تا این تفکر که زندگی پسامرگی، از جنس قریب همین زندگی جمعی است. گفتۀ سارتر که مرگ در زندگی من جایی ندارد، بی شک،به مرگ جسمانی وی اشاره نمی کند بلکه حاودانگی او در تفکر را به رخ می کشد.فوکو با بیماری ایدز جان سپرد؛ دلوز، خسته از بیماری، دست به خودکشی زد( پرتاب خود از آپارتمان)؛دریدا با بیماری سرطان؛ فانون در اثر بیماری لوسیما؛ و ویتگنشتاین، تنها یک روز پس از سالروز تولدش مردند. هدیه خانم بوان(دوست فیلسوف)– پتوی منحصربفرد برقی بود با این آرزو: « بامید تکرارهای خوش امروز».فیلسوف اما بی درنگ گفته بود که تکراری در کار نیست.اینها،نمونه های مرگ مشاهیری هستند که من می شناسم.با این آغاز، موضوع این یادداشت مشخص است.

Thanatology یا مرگ شناسی، تاریخ دقیقی در تبدیل به عنصر ذهنی انسان ندارد.آنچه در دسترس ماست، پیامهای پیامبران و تحلیلهای فیلسوفان و روانکاوان است.پیام آورانی که مدعی ارتباط با مرکز وحی بودند، اخباری از زندگی پس از مرگ ارائه داده اند؛ اخباری که برای شخص مؤمن، یقین محض است و درجۀ آخرین تسلیم. آن کس که به پیامبری ایمان دارد، نباید در اخباری که از عالم غیب می دهد، پرسشگری کند.چگونگی رویدادهای پس از مرگ، هم در زمرۀ اموری است که چون از جنس عالم ماده نیست، شخص مؤمن باید بپذیرد. از ناحیۀ دین، تحلیل مرگ، برای کسانی که توانسته اند زندگی خود را با آموزه های پیامبر – در هر دینی – منطبق سازند، آسان است و در بسیاری موارد، مؤمنان به استقبال آن می روند چون مرگ را پایان نه بلکه مرحلۀ گذار می پندارند. به جز اخبار پیام آوران، دانش ما در مورد مرگ هیچ است چون پدیده ای است که به تجربه در نمی آید: کان را خبری شد خبری باز نیامد.این معما، چون گشوده شده است، نیازی به تفکر و تأمل ندارد.

اما در ساحت تحلیلهای غیر دینی،فیلسوفان و سپس روانکاوان نه با نگاه یا تجربۀ پسامرگی بلکه از منظر زندگیِ پیشامرگی،مرگ را به عنوان عامل اضطراب، دلهره، میل، خواست، کیف و یک معما معرفی کرده اند.در روانکاوی فروید،زندگی یک «میل» است؛ یعنی ارادۀ دسترسی به موضوع «میل» یا همان زندگی در حالی که محتمل است علیرغم داشتن میل، دسترسی به آن ناممکن باشد.در مورد زندگی و ترس از مرگ یا فرار از آن ( و مگر می شود از مرگ فرار کرد؟)؛ تحلیل لاکان به نظر پذیرفتنی تر از آنِ فروید است.بنا بر روانکاوی لاکان، ناکامی در ذات میل نهفته است و به خصوص در مورد زندگی، چون میل فرد به زندگی برآورده نمی شود، تلاش برای ادامه آن روز به روز فزونی می گیرد.

اندکی دقت در مشاهدات ما از روزهای پایانی بیماران در آستانۀ مرگ نشان می دهد که با وجود ایقان آنها به لاعلاجیِ بیماری، اما همچنان به داشتن این «میلِ» ناممکن اصرار دارند.گرچه، آدمیان پیش از فرارسیدن کهنسالی و ناتوانی و بیماری و.... هم ناآگاهانه از این میل و برآورده نشدنش آگاهند؛ و هم از این روست که می کوشند یادگارهایی از خود به جای بگذارند.آنان که می توانند، در حوزۀ اندیشه، اصلاحات، انقلاب، علم، موسیقی و...؛ و ناتوان ترینِ آدمیان هم جاودانگی خود را در تداوم نسل و تولید فرزند می بینند.

چلوی زاده از کارکنانی – در دانشگاه – بود که با اغتنام فرصت از امکان تحصیل پرسنل در یونیک شغلی،ترم پیش دانشجو شد.می دیدم که تا نیمه شب،در خوابگاه استادان،مشغول انجام کارش بود.بی فوت وقت، فرصتی اگر داشت،با تمرکز بی مانندی به تماشای تلویزیون می نشست.فرقی هم برایش نبود که چه شبکه ای و چه برنامه ای.گویی برای فرار از چیزی،همۀ وجودش را به جعبه جادویی می سپرد.همکارانش در توصیه هایشان برای نمره،از ندانم کاریهایش  می گفتند که مستأصلش کرده اند.خودش اما، چندان مأخوذ به حیا بود که«ناکامی» در گذراندن یکی از درسهایش را به زبان یا به اشاره طرح کند.«میل» به زندگی در وجودش بود اما حوصله فکر کردن به زندگی را نداشت؛ تو گویی میل آری اما حوصله زندگی نداشت.بنا بر تحلیل لاکان، می دانست که امیالش برآورده نمی شوند ، اما در تکاپوی تداوم زندگی بود.پذیرفته بود که ساختار اقتصاد و فرهنگ و جبرهای اجتماعی،مجال فراخی برای تحرک طبقاتی به او نمی دهند.هم از این رو بود که در ساحل شنا می کرد و دل به دریا نمی زد که رشته های تحصیلی آب و نان دار را انتخاب کند.در کلاس درس هم، رفتارش نشان می داد که به اجبار تن به سلوک دانشجویی داده اگر نه، در نقش شغلی اش کاملا ذوب شده بود بی آنکه حتی به پروازی آن سوتر فکر کند. فعالیتش در کلاس درس هم منحصر بود به شنیده هایش از فلان شبکه. یک بار که با لطف به انواع عتاب آلوده خطابش کردم که مستند بگوید،دیگر، پس از آن چندان لب به سخن نگشود.

حسین چلوی زاده در تصادف اتومبیل مندرسی کشته شده.او اما با این خصوصیات، تنها نبود؛ بودند و هستند پرشمار کسانی که زندگی شان، مقهور سیاستهای اقتصادی سرمایه داران شده.سرمایه دارانی که زندگی متظاهرانه و مصرف گرایانه را با هدف انباشت سود بیشتر ترویج؛ و دیوارهای تمایز طبقاتی را با اقساط بانکی  مصرف گرایان بلندتر می کنند.

اینک، چلوی زاده، تنها یک تجربه است و به تعبیر رولان بارت یک سوژه ویران شده.می شود از مرگش آموخت که اگر برآوردن «امیال» در زندگی ممکن نیستند، باری، تسلیم نشدن به تبلیغات و اهداف سیستم سرمایه سالار ممکن است.

 

 

 


  • آخرین ویرایش:جمعه پانزدهم اسفندماه سال 1393
نظرات()   
   
آخرین پست ها

ترس هایمان را می لیسیم؟..........سه شنبه نوزدهم شهریورماه سال 1398

دروغگویی اصول – اصلاح گرایان با محک فوکویی..........جمعه بیست و پنجم مردادماه سال 1398

درد فراموش شدن..........چهارشنبه بیست و سوم مردادماه سال 1398

نکته هایی از دیکتاتور شیلی..........پنجشنبه هفدهم مردادماه سال 1398

کشور خودکشی..........دوشنبه بیست و چهارم تیرماه سال 1398

از بنیامین..........چهارشنبه نوزدهم تیرماه سال 1398

ما نیز مبتلاییم..........شنبه چهاردهم اردیبهشتماه سال 1398

از تاریخ معاصر ایران..........سه شنبه دهم اردیبهشتماه سال 1398

بحران و ایدئولوژی..........دوشنبه دوازدهم فروردینماه سال 1398

ادبیات علیه استبداد..........جمعه نهم فروردینماه سال 1398

انسان زائد..........شنبه سیزدهم بهمنماه سال 1397

مشتاقی ومهجوری..........چهارشنبه دهم بهمنماه سال 1397

افخمی سینمایی و سیمایش..........یکشنبه بیست و هفتم آبانماه سال 1397

حذفش کنید!..........سه شنبه یکم آبانماه سال 1397

پشمینه پوشی تند خو..........یکشنبه بیست و نهم مهرماه سال 1397

از حافظ..........چهارشنبه بیست و پنجم مهرماه سال 1397

از نایینی و طالقانی..........چهارشنبه چهاردهم شهریورماه سال 1397

زیبایی زندگی و مرگ..........پنجشنبه بیست و پنجم مردادماه سال 1397

همین روزها.............جمعه پانزدهم تیرماه سال 1397

فقر وجودی ما.............شنبه نهم تیرماه سال 1397

مقاومت در برابر استبداد..........یکشنبه سوم تیرماه سال 1397

واژگونی بت ها..........شنبه دوم تیرماه سال 1397

نظریه ی ناشرانه نشر ثالث..........یکشنبه بیستم خردادماه سال 1397

ایرانی «حاشیه نشین شده» ..........یکشنبه بیستم خردادماه سال 1397

همین چند روز پیش..........دوشنبه سی و یکم اردیبهشتماه سال 1397

خشونت علیه خود..........یکشنبه بیستم اسفندماه سال 1396

همین چندروز پیش..........سه شنبه یکم اسفندماه سال 1396

سانسور در گولاگ..........دوشنبه شانزدهم بهمنماه سال 1396

همین چندروز پیش..........دوشنبه نهم بهمنماه سال 1396

حکایت ما و دانشگاه آزاد..........جمعه ششم بهمنماه سال 1396

همه پستها