چهارشنبه بیست و سوم مردادماه سال 1398  01:39 بعد از ظهر

         مشهور است که فلوبر در بستر مرگ دچار ترس شده بود؛ ترس از نیستی. نیست که بشوی یعنی همیشه نا بوده بوده ای. هیچگاه نبوده ای. فلوبر اما بود. تلاش کرد تا بر نا- بودگی چیره شود و شد. چیره شدن بر نیستی، در توانایی هر کسی نیست. فلوبر فریاد می زده. مخاطبش هم اطرافیان نبوده. دم احتضار، دچار حسادت هم شده بود. مخاطبش بوواری بوده؛ مادام بوواری: «بوواری پتیاره تو ماندی و من مردم». ترس و حسادت  فلوبر از فراموش شدن بود. فلوبر هرچند اغراق می کرده اما این فراموشی هم دردی است؛ چنان درد. فلوبر خالق بوواری بود. در آن روزگار، بوواری شهرتی بی تا داشت.خالق و مخلوق شهره بودند ( و همچنان هستند). فلوبر به جز مادام بوواری، آثار دیگری هم داشت که جاوادنه بودنش را در ادبیات جهانی تضمین می کرد. به تعبیر ژان دووینو، «در سرزمین ادبیات»، امپراطوری می کند.یه این دلیل است که می گویم اغراق می کرده. فلوبر، با این وجود، چرا از فراموش شدن می ترسید؟. چرا ما از فراموش شدن و از مردن هراس داریم؟. چرا تلاش می کنیم تا در ذهن دیگران حضور داشته باشیم؟. حضور داشتن در ذهن و بر زبان دیگران، چه فایده ای دارد؟. فراموش شدن، دچار عدم شدن، غیبت مطلق از زندگی و  برای همییشه زدوده شدن از خاطرات دیگران، آیا درد است؟. آیا آنان که بودند و اینک نیستند و به صورت مطلق فراموش شده اند، درد دارند؟؛ آیا رنج می کشند؟. انسانها در مدت کوتاه زندگی تلاش می کنند تا اثری یا ردی از خود به جای بگذارد تا آیندگان آنها را فراموش نکنند؛ ساده ترینش، تولید بچه است. زنده بودن سلاله را عین زنده بودن خود می دانند.

        چرا ما علاقه به هست بودن داریم؟؛ چرا از نا- بودن می ترسیم؟. این احساس آیا تنها در انسانها وجود دارد؟. ما چگونه به این درک رسیده ایم؟. آیا یک عنصر فرهنگی عام در فرهنگهای ملت هاست؟. میل به جاودانگی چنان قوی است که حتی بسیاری از کسانی که مرگ را انتخاب می کنند و دست به خودکشی می زنند، در همین نوع مردن یعنی به استقبال مرگ رفتن هم به نحوی خاطره سازی می کنند تا میان دیگران خط غیبت نخورند. می میرند تا زنده بودن خود را تضمین کنند. آیا ممکن است که این حس نتیجه اجتماعی بودن یا فرهنگ پذیری انسانها نباشد و از جایی چون ناخودآگاه ذهن سرچشمه داشته باشد؟. در این صورت، مگر ناخودآگاه انسان،  نیز با روند تربیت اجتماعی در جامعه برساخته نشده است؟. خلاصه کنم که چرا انسان از فراموشی هراس دارد؟؛ یا چرا میل به جاودانگی دارد؟. در عین حال، انسانها تمایل عجیبی دارند تا در مواقع غمگینی و مغمومی خود را فراموش کنند. گویی خود فراموشی, عین درمان دردی عمیق و کشنده است؛ چیزی است چون مرفین. راوی «بوف کور» زمانی که می خواهد از حماقت و خوشبختی پای بیرون کشد، در جستجوی راهی به فراموشی است. واگویه می کند با خود که: « دیگر خودم را از جرگه‌ آدم ها، از جرگه احمق ها و خوشبخت ها به کلی بیرون کشیدم و برای فراموشی به شراب و تریاک پناه بردم. زندگی من تمام روز میان چهار دیوار اطاقم می گذشت و می گذرد. سر تا سر زندگی ام میان چهار دیوار گذشته است...». اپیکور که گفته مشهوری دارد که از مرگ هراسی ندارد، از این زاویه گفته که رنج کشیدن را در بودن می دیده. «پس وقتی نیستیم، رنج نمی کشیم». مردن یعنی پایان رنج. می گوید ما یا هستیم یا نیستیم.اگر باشیم، مرگ نیست. بنابراین دلیلی برای ترس از آن نیست.اگر هم نباشیم پس مرده ایم و چیزی نمانده است که ترسی از مرگ داشته باشد». اپیکور هم تا سرحد مردن سخن گفته. فراموش شدن پس از مرگ را وانهاده. چیزی مهم تر از دردن مردن.حافظانه بگویم که «پس من چگونه گویم کآن را دوا نباشد»؟.

         تاد می در کتابچه ای با عنوان «مرگ» کوشیده به برخی از پرسشهای مرتبط با مرگ جواب بدهد. تحلیلی از منظر اگزیستانسیالیسم لویناسی در مورد مرگ. هرچند اغلب، ما دوست داریم از مرگ نگوییم و نشنویم.مرگ به گفته تاد می، مهم ترین واقعه زندگی ماست. می شود فراموشش کرد؟. با آن کنار بیاییم؟. با مرگ زندگی کنیم؟. تکلیف ما با فراموشی پس از آن چیست؟.

 در این یادداشت خواستم تنها پرسش را طرح کنم. برای فراموش نشدن پس از مرگ چه باید کرد؟. چه می توان کرد؟.

 


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه بیست و سوم مردادماه سال 1398
نظرات()   
   
راحله(راهیل)
دوشنبه بیست و هشتم مردادماه سال 1398 03:32 قبل از ظهر
باسلام
به قول ِ شاعر:ای رهاگردیدگان آنسوی هستی قصه چیست؟!...ندانستن ِ اینکه بعدازمرگ چه میشود نا بود میشویم یا بودی دیگر درجهانی دیگر...هراس آفرین است!
وجمله ای درمورد رنج دریکی ازداستان هایم نوشته ام: رنج به انسان معنا میدهد...
خداوند در قران سوره ی بلد میفرماید:ماانسان را دررنج آفریدیم!
چهارشنبه بیست و سوم مردادماه سال 1398 06:17 بعد از ظهر
به موضوع جالب توجهی پرداختیید... درهم آمیختگی ابژه ای و سوژه ای ذهن!
فراموشی (فراموش شدن) یعنی از بین رفتن هویت ابژه ای و مرگ پایان سوژه است.
Mahdi
چهارشنبه بیست و سوم مردادماه سال 1398 04:35 بعد از ظهر
همیشه دردمند هستیم و بدنبال بسیاری از چیزهایی که هرگز بدست نمیاد
من همیشه عاشق بدست آوردن شهرت بودم و همیشه هراسان از زمانی که قراره از دستش بدم یا به اصطلاح خودمونی دوره ام تموم شه
اتفاقی که برای همه ی مشهور هایی که دنیا به خودش دیده افتاد...
اما وقتی فکر میکنم، میبینم تمام چیزی که هست عشق بدنیاست. مشکل همینه
دل بکنیم از دنیا همه ی مشکلاتمون حله
و مشتاق میشیم به مرگ
نه خودکشی
نه الان!
مرگی که موعدی داره و زمانش هروقت رسید به فال نیکش میگیریم و با آغوش گرم به استقبالش میریم
قاسم ابن الحسن تو صحرای کربلا یادم داد: مرگ اهلی من العسله...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
آخرین پست ها

دروغگویی اصول – اصلاح گرایان با محک فوکویی..........جمعه بیست و پنجم مردادماه سال 1398

درد فراموش شدن..........چهارشنبه بیست و سوم مردادماه سال 1398

نکته هایی از دیکتاتور شیلی..........پنجشنبه هفدهم مردادماه سال 1398

کشور خودکشی..........دوشنبه بیست و چهارم تیرماه سال 1398

از بنیامین..........چهارشنبه نوزدهم تیرماه سال 1398

ما نیز مبتلاییم..........شنبه چهاردهم اردیبهشتماه سال 1398

از تاریخ معاصر ایران..........سه شنبه دهم اردیبهشتماه سال 1398

بحران و ایدئولوژی..........دوشنبه دوازدهم فروردینماه سال 1398

ادبیات علیه استبداد..........جمعه نهم فروردینماه سال 1398

انسان زائد..........شنبه سیزدهم بهمنماه سال 1397

مشتاقی ومهجوری..........چهارشنبه دهم بهمنماه سال 1397

افخمی سینمایی و سیمایش..........یکشنبه بیست و هفتم آبانماه سال 1397

حذفش کنید!..........سه شنبه یکم آبانماه سال 1397

پشمینه پوشی تند خو..........یکشنبه بیست و نهم مهرماه سال 1397

از حافظ..........چهارشنبه بیست و پنجم مهرماه سال 1397

از نایینی و طالقانی..........چهارشنبه چهاردهم شهریورماه سال 1397

زیبایی زندگی و مرگ..........پنجشنبه بیست و پنجم مردادماه سال 1397

همین روزها.............جمعه پانزدهم تیرماه سال 1397

فقر وجودی ما.............شنبه نهم تیرماه سال 1397

مقاومت در برابر استبداد..........یکشنبه سوم تیرماه سال 1397

واژگونی بت ها..........شنبه دوم تیرماه سال 1397

نظریه ی ناشرانه نشر ثالث..........یکشنبه بیستم خردادماه سال 1397

ایرانی «حاشیه نشین شده» ..........یکشنبه بیستم خردادماه سال 1397

همین چند روز پیش..........دوشنبه سی و یکم اردیبهشتماه سال 1397

خشونت علیه خود..........یکشنبه بیستم اسفندماه سال 1396

همین چندروز پیش..........سه شنبه یکم اسفندماه سال 1396

سانسور در گولاگ..........دوشنبه شانزدهم بهمنماه سال 1396

همین چندروز پیش..........دوشنبه نهم بهمنماه سال 1396

حکایت ما و دانشگاه آزاد..........جمعه ششم بهمنماه سال 1396

همین چندروز پیش..........شنبه سی ام دیماه سال 1396

همه پستها