دوشنبه بیست و چهارم تیرماه سال 1398  01:13 بعد از ظهر


ژان تولی در کتاب کوچکی در قالب داستانی با نام «مغازه خودکشی»، روند زندگی خانواده ای را تصویر کرده که ابزار و آلات خودکشی می فروشند. مشتریان، همه آدمهایی هستند افسرده، ساکن شهری بی نام؛ گم شده در جغرافیا و البته از نظر زمانی، نزدیک همین روزگار ما. روزگاری که یکی از نشانه های آن، وابستگی آدم هایش به ابزار ارتباطی سایبری است.آدم هایی که عمدتا خسته از زندگی، در جستجوی راه محکم و بدون بازگشتی هستند تا خودکشی شان «موفق» باشد. نام های اعضای خانواده تواچ، از آدم های شناخته شده انتخاب شده اند: میشیما، شاعر ژاپنی که با روش هاراکیری خودکشی کرد؛ نقاش شهیر هلندی ونسان ونگوگ که با اسلحه کمری به خودش شلیک کرد؛ و مرلین مونرو، هنرمند امریکایی که با قرص به زندگی اش پایان داد.خانواده تواچ، در کار خود صداقت دارند.جنس تقلبی به مشتری نمی فروشند.عجله ای هم برای مردن دیگران ندارند؛ گاهی اگر کسی در خودکشی موفق نباشد، امیدواری اش می دهند که اگر امروز، روز تو نبود، اما خواهد رسید. موفق خواهی شد، نه به زودی ولی حتما !. تلاش هم می کنند تا راههای جدیدتری کشف کنند؛ راهی مطمئن تا به مشتری ضمانت بدهند که خواهد مرد. در پی این هم نیستند که سود هنگفتی یکجا بیندوزند.به کسانی که قصد خودکشی با اسلحه دارند، تنها یک گلوله می فروشند. برای یک نفر یک گلوله  کافی است؛ درخواست گلوله اضافی، یعنی فکر کشتن دیگران. در این شهر، هرکس، مسئول کشتن خودش تنهاست.اتکا به دیگران، یا دیگرکشی مجاز نیست. گفتگوها در این خانواده، حول محور مرگ و خودکشی شکل می گیرد.در هنگام وداع، جمله­ به مرگ می سپارمت ( در پناه مرگ) اظهار و ابراز می شود. بوسه هم بوسه مرگ است. دختر جوان خانواده، بوسه­ مرگ بر لبان مشتریان می زند.نفس وجود بوسه، می نماید که شور زندگی در ناخودآگاه آدمهای افسرده و دلمرده حکومت می کند اما مجال بروز و ابراز ندارد.

در این شهر، آدم ها با شادی غریب اند. نه رفتار شادمانه از کسی دیده می شود و نه حتی واژه­ شادی بر زبان کسی جاری است. سخن، یک سره از مردن رانده می شود. فضای زندگی فردی و اجتماعی، مشحون است از مرگ؛ در و دیوار  شهر، رنگ مرگ دارند.گاه حتی آدم ها پشیمان اند که چرا زودتر نمرده اند.تربیت کودکان نیز بر محور مرگ و مردن بنا نهاده شده.کودک شاد، کودک خندان، کودک بذله گو، بهنجار نیست، مایه­ افتخار هم نیست، عضو نچسب خانواده است، عضوی غریبه که علت وجودی اش، تنها استفاده از کاندوم سوراخ بوده و البته اینک نیز عامل پشیمانی و سرافکندگی خانواده است.

علیرغم مهیا بودن ابزار خوشبختی برای زندگی خانواده تواچ ، اما صاحبان مغازه خودکشی، کودکی فرخنده و شادمان دارند که بذر شادی می کارد؛ دیگران را از خودکشی منع می کند؛ در تهیه سموم خودکشی تقلب می کند تا به مشتریان فرصت زندگی بدهد، حرف از عشق می زند و خلاصه اینکه روی به سوی زندگی دارد.این کودک در پایان موفق می شود روند غالب را به سوی زندگی کردن هدایت کند.

کتاب را که می خواندم، نمی دانم چرا نتوانستم کشور ایران را تصور نکنم. تخیلات به کجا که نمی برد ما را. «کشور خودکشی» داریم گربه سان، «بانوی خودکشی» داریم ایرانه خانم ( به تعبیر براهنی). مسئولینی داریم فروشندگان خودکشی و مرگ؛ مغازه ای دایر کرده اند با مساحتی حدود 1/700 میلیون کیلومتر مشحون از ابزار و بهانه های خودکشی با مشوق های این جهانی و آن جهانی. هم ابزار خودکشی می فروشند، هم جاده مرگ را مهیا می کنند؛ هم ایدئولوژی مردن و کشتن تبلیغ می کنند؛ هم رسانه مبلغ  افزایش میل به خودکشی دارند؛ هم در کنار خودکشی، دین فروشی می کنند؛ هم کودکی روشن ضمیر و مشتاق به زندگی اگر شادی فروخت ( بلکه اگر مجانی شادی افشاند)، به دست قاضی خودکشی می سپارندش.

اما... اما تاریخ شرکت بیمه هیچ حکومتی نیست ( سخنی کوتاه و حکیمانه از مارکوزه).تاریخ هیچ حکومتی را تضمین و بیمه نکرده و نمی کند. از تفکر هزاره گرایی و شبیه به آن هم در هیچگاه تاریخ، رهایی نصیب هیچ ملتی نشده.تاریخ با منظق خود پیش می رود؛ گیرم دین ایدئولوژیک یا حتی مذهب ایدئولوژیک، یک چند، سنگی بر راهش بگذارد و بیندازد. امیدی اگر هست برای دمیدن روح زندگی در کشور خودکشی، نقش روشنفکران است که دست افشان و پای کوبان، زیر سایه داغ و درفش، مبلغ آیند­ه ای شاد و از آن مهم تر، زندگی هستند. با همه امید به آینده، نمی توان نسل هایی را فراموش کرد که ذیل مدیریت و حکومت جماعتی مرگ اندیش و دشمن زندگی، با ابزارهای مغازه داران خودکشی فروش، زندگی شان یکجا باطل شد و به هدر رفت. تصور ملتی که هرروزه روز به پایان زندگی فکر می کنند و لذتی از زندگی نمی برند؛ مایه ابتهاج و سرمایه افتخار هیچ حکومتی نیست.گسترانیدن مساحت مغازه خودکشی و ابداع و ابتیاع ابزار و افزار خودکشی، چه مزیت و امتیازی برای مبلغان مرگ دارد؟. پاسخ نسلهایی که در همین شهر با تفکر خودکشی تربیت شدند و از همین مغازه خریدند و به جای زندگی، به مرگ لبخند زندند، بر عهده تاجران و کاسبان مرگ است و البته، تاریخ، داوری نیز بی رحم و قسی القلب.

 


  • آخرین ویرایش:دوشنبه بیست و چهارم تیرماه سال 1398
نظرات()   
   
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
آخرین پست ها

ترس هایمان را می لیسیم؟..........سه شنبه نوزدهم شهریورماه سال 1398

دروغگویی اصول – اصلاح گرایان با محک فوکویی..........جمعه بیست و پنجم مردادماه سال 1398

درد فراموش شدن..........چهارشنبه بیست و سوم مردادماه سال 1398

نکته هایی از دیکتاتور شیلی..........پنجشنبه هفدهم مردادماه سال 1398

کشور خودکشی..........دوشنبه بیست و چهارم تیرماه سال 1398

از بنیامین..........چهارشنبه نوزدهم تیرماه سال 1398

ما نیز مبتلاییم..........شنبه چهاردهم اردیبهشتماه سال 1398

از تاریخ معاصر ایران..........سه شنبه دهم اردیبهشتماه سال 1398

بحران و ایدئولوژی..........دوشنبه دوازدهم فروردینماه سال 1398

ادبیات علیه استبداد..........جمعه نهم فروردینماه سال 1398

انسان زائد..........شنبه سیزدهم بهمنماه سال 1397

مشتاقی ومهجوری..........چهارشنبه دهم بهمنماه سال 1397

افخمی سینمایی و سیمایش..........یکشنبه بیست و هفتم آبانماه سال 1397

حذفش کنید!..........سه شنبه یکم آبانماه سال 1397

پشمینه پوشی تند خو..........یکشنبه بیست و نهم مهرماه سال 1397

از حافظ..........چهارشنبه بیست و پنجم مهرماه سال 1397

از نایینی و طالقانی..........چهارشنبه چهاردهم شهریورماه سال 1397

زیبایی زندگی و مرگ..........پنجشنبه بیست و پنجم مردادماه سال 1397

همین روزها.............جمعه پانزدهم تیرماه سال 1397

فقر وجودی ما.............شنبه نهم تیرماه سال 1397

مقاومت در برابر استبداد..........یکشنبه سوم تیرماه سال 1397

واژگونی بت ها..........شنبه دوم تیرماه سال 1397

نظریه ی ناشرانه نشر ثالث..........یکشنبه بیستم خردادماه سال 1397

ایرانی «حاشیه نشین شده» ..........یکشنبه بیستم خردادماه سال 1397

همین چند روز پیش..........دوشنبه سی و یکم اردیبهشتماه سال 1397

خشونت علیه خود..........یکشنبه بیستم اسفندماه سال 1396

همین چندروز پیش..........سه شنبه یکم اسفندماه سال 1396

سانسور در گولاگ..........دوشنبه شانزدهم بهمنماه سال 1396

همین چندروز پیش..........دوشنبه نهم بهمنماه سال 1396

حکایت ما و دانشگاه آزاد..........جمعه ششم بهمنماه سال 1396

همه پستها