جمعه نهم فروردینماه سال 1398  09:29 بعد از ظهر

قدرت طلبی حکومتهای تمامیت خواه و خونخوار، حد ممکن و متصوری ندارد.امید داشتن به اینکه شخص دیکتاتور یا  رژیم سیاسی اش، زمانی از نظر روانی به این وجهه نظر برسد که دیگر کافی است،آب در هاون کوبیدن است.نیازی به کنکاش در تاریخ طولانی مدت نداریم. در قرن بیستم که رژیم های خونخوار، صدها میلیون انسان را به شیوه های مختلف کشتند، آن قدر دیکتاتور تمامیت خواه و آدمکش داریم که از هر شاهد دیگری در قرنهای پیشین بی نیازمان می کند.اینکه چرا شخص حاکم به چنین مرحله ای می رسد که خونریزی سیرابش نمی کند و خواهان فتوحات بیشتر و نابودی دیگر انسانها و کشورهاست، موضوع این یادداشت نیست.اما،در این میان،مدافعین حرم انسانی و حقوق بشری هم در همان جوامع دیکتاتورزده کم نبودند و نیستند؛ کسانی که به هر راهی و در اغلب اوقات با قربانی کردن خود و اطرافیان شان، دست به اعتراض زده اند و موانعی جدی برای فزون خواهی حاکمان خونخوار تراشیده اند؛ و بدون شک، یکی از این موانع، بهره گیری از ادبیات به خصوص تئاتر،نمایشنامه، شعر و رمان بوده است.از قضا، در موارد بسیاری،این ژانرهای ادبی،تأثیری بسیار جدی تر و کوبنده تر از مثلا فعالیتهای سیاسی یا نظامی و زیرزمینی داشته اند.جهان ما، به سبب جنگهای ویرانگر، به سبب کشتار انسانهای بی دفاع و غیرنظامی، به سبب خود خدا پنداری برخی حاکمان یا خود نماینده خدادانی توسط خون ریزان، جهانی به غایت زشت و سیاه است و اگر ادبیات نبود، از این هم زشت تر و سیاه تر می شد.

بعد از جنگ جهانی دوم که جهان وارد مرحله جنگ سرد شد؛ دو قدرت برتر جهان،بخش زیادی از انرژی خود را صرف نشر تفکراتی کردند که مخالفان هر دو قدرت ارائه می کردند اما فرصت انتشار نداشتند.در امریکا، اوضاع به تمامی متفاوت از اتحاد جماهیر شوروی بود چرا که برای نویسندگان و فعالیتهای نویسندگان، هیچ حدی تعیین نشده بود؛سانسوری نبود و داغ اگر بود نه سکروب و کشتار که تلاش برای خلق آثار برتر و مفیدتر در میدان ادبی بود. در شوروی، اتحادیه نویسندگان که ترکیبی بود از نویسندگان جیره خوار استالین، معدود نویسندگان مستقل و معترض یا روانه اردوگاه کار اجباری شدند یا چنان تحت فشار و مضیقه قرار گرفتند که گاه برای امرار معاش دست به گدایی می زدند.طرفه اینکه گورکی که نویسنده حکومتی و دست بوس استالین بود در افتتاح اولین اردوگاه کار اجباری حضور داشت.آخماتووا را استالین منکوب کرد و شوهر و پسرش را گروگان همان اردوگاهها کرد تا ساکتش کند؛ ماندلشتایم را ابتدا آواره و سرگردان و گرسنه نگه داشتند و آخرالامر کشتند. استالین در مورد ماندلشتایم گفته بود زنده باشد و تحت نظر. لیست ده گانه ای از شهرهای شوروی را علامت زده بودند که این شاعر معترض حق حضور و زندگی در آنها را ندارد.تحت نظر بودن یعنی سایه مرگ بر سر شاعر.سختی های زندگی ماندلشتایم تا بدان حد رسید که یک بار از ساختمان بیمارستان خودش را پرت کرد اما نمرد؛ سولژنستین را ده سال به اردوگاه فرستادند و بعد از آن هم در سانسور بود.مجمع الجزایر گولاگ را هم به صورت قاچاق به اروپا فرستاد و آنجا منتشر شد.استالین به هر دلیلی با پاسترناک مدارا کرد؛ در همین حد که به اردوگاه نفرستادش.شاید این نکته دخالت داشته که استالین قبل از اعتراضات پاسترناک،دلباخته اشعارش بوده.اما کماکان تحت فشار و مضیقه بود.پاسترناک هر وقت وارد خانه معشوقه اش می شد، به کنایه و قبل از هرچیز با صدای بلند می گفت: میکروفون ها سلام!.

پاسترناک البته بیکار ننشست و بالاخره دست نوشته «دکتر ژیواگو» را به ایتالیا فرستاد و در آنجا منتشر شد. دکتر ژیواگو، جایزه نوبل ادبی را نصیبش کرد هرچند با اقدامات سرکوبگرانه حکومت و اتحادیه نویسندگان مزدور، با تلگراف کوتاهی از پذیرفتن جایزه امتناع کرد اما این رمان،پایه های حکومت را لرزاند؛ لرزاندنی که آغاز تحولات عمیق در  پرده آهنین رژیم شد.بماند که سازمان جاسوسی امریکا برای زدن ضربه کاری به ایدئولوژی مارکسیستی در شوروی، دست به انتشار جهانی دکتر ژیواگو زد و سانسور شدید حاکمیت استالین و خروشچف را رسوا کرد.پیتر فین و پترا کووی، به درستی فعالیتهای ادبی آن زمان را «ادبیات علیه استبداد» نام نهاده اند و زندگی نامه این اثر و خالق اثر را دستمایه کتابی خواندنی کرده اند.جهانی شدن فعالیت ادبی نویسندگان شرافتمند شوروی در قرن بیستم، زمانی بود که ابزار ارتباطی چنان امروز گسترده و حفاظت شده از سانسور حکومتی نبود.امروز، سانسور و ممیزی و اداره ممیزی و اقدامات این چنینی، عملا ساقط شده اند.البته این هم یک وجه مشترک همه حاکمان تمامیت خواه و خونخوار در تاریخ بوده که مرنکب اشتباهاتی می شوند که گور خود و رژیم متبوع شان را عمیق تر می کنند.اینکه در برخی از کشورها هنوز هم ممیزی و سانسور فعالیت دارد،این روزها جای نگرانی ندارد اما یک نشان از بلاهت این دسته از حاکمان را نشان می دهد. خروشچف که دستور ممنوعیت چاپ و انتشار دکتر ژیواگو را صادر فرموده بودند، بعدتر نسخه ای از همین کتاب همجنان ممنوع در شوروی را توسط نوه اش پیدا کرد و خواند. چه وقت؟!؛ روزگاری که در حصر خانگی به سر می برد.!! اعتراف به اشتباهش کرد اما خیلی دیر شده بود.

این روزگار ما، همچنان ادبیات علیه استبداد می تازد.سانسور دیگر کارایی ندارد؛ نویسندگان حکومتی و بهره مند از امتیازات ویژه، خودنمایی می کنند؛ حاکمانی که رسالت تاریخی برای خود تهیه کرده اند، از سفره سخاوتمند تاریخ لقمه ای برنگرفتند و کشتار و زندانی کردن نویسندگان شرافتمند ادامه دارد؛ ستون های آهنین حکومتهای استبدادی را همین ادبیات از درون تهی می کند اما دریغ و افسوس می ماند که کاش هیچ مردمی برای داشتن زندگی ای آزاد، این همه هزینه نمی دادند.من همچنان به این سخن حکیمانه مارکوزه ایمان دارم که: تاریخ، شرکت بیمه هیچ حکومتی نیست؛ ولو آن نوع حکومت هایی که برای مشروعیت خود،افسانه سرایی هم می کنند.ادبیات، آزادی نهایی را تضمین می کند ولو دور ولو دیر.


  • آخرین ویرایش:شنبه دهم فروردینماه سال 1398
سخن شما()   
   
جوینده زندگی
جمعه سیزدهم اردیبهشتماه سال 1398 05:59 بعد از ظهر
درود بر شما که زبان قلم و کلام تان،برنده و بی لکنت است.

مدت مدیدی بود که نومید و مأیوس از کلامی آتشین از زبان طبیبی اجتماعی بودیم.
شوربختانه در این زمانه ی پر از تباهی و تاریکی، اجتماعیون هم به خیل سیاسیون پر از مکر و فریب پیوستند و کنج عزلت عامدانه را برای در معرض تیرهای حکومت نبودن، اختیار نمودندو رسالت الفبایی دانش شان را به صلیب محافظه کاری کشاندند.

لیکن هنوز هم باوری دارم که "روشن اندیشان، عددشان کم نیست" .

سایه تان سبز
جوینده زندگی
جمعه سیزدهم اردیبهشتماه سال 1398 05:23 بعد از ظهر
درود

مدت مدیدی بود که نومید و مأیوس از کلامی آتشین از زبان طبیبی اجتماعی بودیم.
شوربختانه در این زمانه ی پر از تباهی و تاریکی، اجتماعیون هم به خیل سیاسیون پر از مکر و فریب پیوستند و کنج عزلت عامدانه را برای در معرض تیرهای حکومت نبودن، اختیار نمودندو رسالت الفبایی دانش شان را به صلیب محافظه کاری کشاندند.

لیکن هنوز هم باوری دارم که "روشن اندیشان، عددشان کم نیست" .

سایه تان سبز
سلام
شنبه دهم فروردینماه سال 1398 03:38 بعد از ظهر
سلام
در کشور ما هم از نویسندگان سرسپرده حکومت داشتیم و هم نویسندگانی از میان افـرادی که اندیشه آزادی و آزادیخواهی و نیز مبارزه با ظلم و استبداد، محور اصلی و دستمایه آثار ادبیشان بود که توانستند با آثـار خود عامل مؤثری در روشن کردن افکار و ترغیب مردم به کسب آزادی و بیداری باشند، که می شود از( ملک الشعرای بهار )سیاستمدار،روزنامه نگار، محقق و استاد دانشگاه، (ایرج میرزا )که زبان شعری او از روزگار سعدی تا به امروز، سلیس ترین زبـان شعری به شمار مــیرود(، ادیب الممالک )که در ترکیب انـواع شعر سنتی و زبـان کهن، مهارت و تجربه دارد(، عارف قزوینی )بهترین تصنیف ساز سیاسی این دوره،(میرزاده عشقی )روزنامه نگار جوان انقلابی ،( فرخی یــزدی )شاعر چپگرا و روزنـامـه نـگـار آزادیخــــــواه و.............. نام برد.
در دوره جدید حکومت ها نه از سانسور و ممیزی بلکه از روش چدیدتری به نام گفتارنو استفاده می کنند گفتارنو (Newspeak) به بیان، گفتاری ساختگی یا زبانی فراساخته گفته می‌شود گفتارنو گونه ویژه‌ای از شیوه بیان و کاربرد زبان و کلمات است که توسط حکومت تمامیت‌خواه ساخته، پرداخته، استفاده و ترویج می‌شود. مشخصه اصلی این ادبیات، حذف هرچه بیشتر کلمات غیرضروری یا مضرّ (بر مبنای جهان‌بینی حکومت) و جایگزینی آن‌ها با لغاتی تصنعی اما جدید و مناسب در جهت پاک‌سازی زبان است تا بتوان مردم را آسان‌تر و سریع‌تر به مسیری که حکومت تمایل دارد رهنمون کرد. گفتارنو همچنین ابزاری است برای سازمان‌دهی زبانی که افراد جامعه را از دیگر اندیشی بازدارد و وسیله‌ای است برای جلوگیری از ایجاد انحراف از مکتب فکری حاکمیت، چه در بیان و چه در اندیشه، آنچه که حکومت آن را بزه فکری می‌خواند.
امروزه، گفتارنو به ابزار و روشی گفته می‌شود که حکومت‌های استبدادی در ادبیات و بیان خویش به‌کار می‌گیرند. این نوع گفتار تشکیل شده از مجموعه‌ای از کلمات و ترکیباتی مشخص و تکراری هستند که به کمک آن‌ها مفاهیم واقعی لغات تغییر و گاه معکوس شده و با استفاده از آن‌ها سیستم ارزشی مطلوب حکومت در بین جامعه ارائه، تبلیغ و ترویج می‌شود.
پاسخ خیام عباسی : درود بر شما
سپاسگزارم.
متن شما آموزنده بود.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
آخرین پست ها

ترس هایمان را می لیسیم؟..........سه شنبه نوزدهم شهریورماه سال 1398

دروغگویی اصول – اصلاح گرایان با محک فوکویی..........جمعه بیست و پنجم مردادماه سال 1398

درد فراموش شدن..........چهارشنبه بیست و سوم مردادماه سال 1398

نکته هایی از دیکتاتور شیلی..........پنجشنبه هفدهم مردادماه سال 1398

کشور خودکشی..........دوشنبه بیست و چهارم تیرماه سال 1398

از بنیامین..........چهارشنبه نوزدهم تیرماه سال 1398

ما نیز مبتلاییم..........شنبه چهاردهم اردیبهشتماه سال 1398

از تاریخ معاصر ایران..........سه شنبه دهم اردیبهشتماه سال 1398

بحران و ایدئولوژی..........دوشنبه دوازدهم فروردینماه سال 1398

ادبیات علیه استبداد..........جمعه نهم فروردینماه سال 1398

انسان زائد..........شنبه سیزدهم بهمنماه سال 1397

مشتاقی ومهجوری..........چهارشنبه دهم بهمنماه سال 1397

افخمی سینمایی و سیمایش..........یکشنبه بیست و هفتم آبانماه سال 1397

حذفش کنید!..........سه شنبه یکم آبانماه سال 1397

پشمینه پوشی تند خو..........یکشنبه بیست و نهم مهرماه سال 1397

از حافظ..........چهارشنبه بیست و پنجم مهرماه سال 1397

از نایینی و طالقانی..........چهارشنبه چهاردهم شهریورماه سال 1397

زیبایی زندگی و مرگ..........پنجشنبه بیست و پنجم مردادماه سال 1397

همین روزها.............جمعه پانزدهم تیرماه سال 1397

فقر وجودی ما.............شنبه نهم تیرماه سال 1397

مقاومت در برابر استبداد..........یکشنبه سوم تیرماه سال 1397

واژگونی بت ها..........شنبه دوم تیرماه سال 1397

نظریه ی ناشرانه نشر ثالث..........یکشنبه بیستم خردادماه سال 1397

ایرانی «حاشیه نشین شده» ..........یکشنبه بیستم خردادماه سال 1397

همین چند روز پیش..........دوشنبه سی و یکم اردیبهشتماه سال 1397

خشونت علیه خود..........یکشنبه بیستم اسفندماه سال 1396

همین چندروز پیش..........سه شنبه یکم اسفندماه سال 1396

سانسور در گولاگ..........دوشنبه شانزدهم بهمنماه سال 1396

همین چندروز پیش..........دوشنبه نهم بهمنماه سال 1396

حکایت ما و دانشگاه آزاد..........جمعه ششم بهمنماه سال 1396

همه پستها