شنبه نهم تیرماه سال 1397  12:19 قبل از ظهر

 والتر بنیامین، مدتی همنشین برشت بود.هر دو به علاوه متفکران اگزیستانسیالست دیگری مانند سارتر و آرنت دلهره ی وجود و آزادی داشتند.هر چه در عوارض جنگ های جهانی اول و دوم بررسی بیشتری بشود، معلوم تر می شود که این متفکران، تا چه اندازه تیزبین بودند و تا چه اندازه اصل کرامت انسان برای شان مهم بود که روی مفهوم «وجود» تمرکز کردند. صرف نظر از علل سیاسی، فرهنگی و جامعه شناختی، برای این متفکران مهم بود که چگونه از فرهنگ اعلای آلمان، نازیسم سر برآورد،عوارضی که آن وضعیت به وجود تحمیل کرده بود،پریشانی خاطر و آشفتگی فکری و احساسی هم برای شان داشت.بی جهت نبود که آرنت به عنوان خبرنگار در دادگاه نورنبرگ حاضر شد تا ببیند که چه اتفاقی در وجود آدمی می افتد که به این نقطه نظر می رسد تا جمعیتی انبوه را در آشویتس به کام مرگ بفرستد بدون هیچ عذابی در درون؛ که چگونه انسانی تسلیم محض مافوقش بشود و تمام و کمال، جسم و روان خود را تسلیم پیشوایی چون هیتلر یا موسولینی می کند.

بنیامین که دست آخر و پس از در به دری ها، نتوانست آن وضعیت را تحمل کند و دست به خودکشی زد، گفته بود که ما میراث انسانی را یکی پس از دیگری از دست داده ایم و فقیر شده ایم.

راست می گفت.اروپا فقیر شده بود، چون ( از یک منظر)، اصل کرامت انسانی، توسط حکومت های توتالیتر نشانه گرفته شده بود و اکثزیت مردم هم دچار انفعال شده بودند.

این روزها و این روزگار، ما هم فقیر شده ایم و هر روز، میراث انسانی مان را یک به یک به فراموشی می سپاریم.این صحنه را در ذهن تان مجسم کنید:

مردی به حدود 40 سال را دیدیم جلوی ورودی یک رستوران شیک ایستاده بود و با ولع خاصی مردمی را تماشا می کرد که مشغول خوردن شام بودند. از ظاهرش، گرسنگی و آشفتگی و پریشانی و بدبختی و فلاکت می بارید.پیدا بود که گرسنگی امانش را بریده. اینکه دیگران او را می دیدند یا چگونه در موردش داوری می کردند، برایش اهمیتی نداشت. ما مدتی در سایه ایستادیم تا واکنش رهگذران را ببینیم. از آن همه رهگذر شیک پوش که از ماشین های چند ده و چندصد میلیونی پیاده می شدند، از آنهایی که با شکمی سیر از رستوران بیرون می آمدند، از میان آنهایی که با عجله وارد رستوران می شدند، بالاخره یک نفر از مرد پرسید که گرسنه ای؟. جوابش بله بود. دعوتش کرد به یک وعده غذا. مرد نپذیرفت.گفت ساندویچ برایم بگیر. گفت  یک وعده غذا را باید تنهایی بخورم. اگر چندتا ساندویچ برایم بگیری، شامی هم برای زن و بچه هایم می برم.آنها هم چندروز است غذا نخورده اند.شاهد بودیم که رهگذر با مرد راهی ساندویچ روبروی رستوران شدند.

لیبرالیسم اگر هوادار بسیاری در جهان دارد، هم از این روست که کرامت انسانی را به عنوان یک اصل مهم پذیرفته و برای اعتلای این کرامت تلاش می کند.

از زبان بنیامین بگویم که ما را فقیر کردند.کرامت را از ما گرفتند. در بی کرامتی، نسبت به هم بی تفاوت شدیم. در مواجهه با اضمحلال کرامت و وجود انسان،منفعل شدیم.ما را از اصل انسان بودن انداختند.سرمایه های انسانی یعنی میراث جهانی اخلاق را از ما ربودند.دزدانی که با چراغ آمدند، گزیده ترین کالای ما را در غفلت و خواب ربودگی مان بردند.

ما فقیریم. همه فقیریم.هم فقرای مان و هم اشراف مان به یک اندازه فقیریم.این آشویتس اتفاق افتاده اما به شیوه ای آرام. راست گفت آدورنو که پس از آشویتس، تغزل بی هوده کاری است.

ما مفلوکیم....


  • آخرین ویرایش:شنبه نهم تیرماه سال 1397
نظر شما()   
   
افتاده در این خاک بلاکش
پنجشنبه بیست و پنجم مردادماه سال 1397 03:58 بعد از ظهر
ما مفلوکیم ....


سرگذشت امروز ماست .
منوچهر آرین
چهارشنبه سیزدهم تیرماه سال 1397 12:17 بعد از ظهر
چه باید كرد؟
چگونه میتوان كرامت انسانی را، عزت نفس را ، به انسانهای این دوره برگرداند ؟
برای نمونه: خود من با حقوق كارمندی زندگی متوسط رو به پایینی دارم. تاكنون توانسته ام خود را در گیرودار اینهمه ناملایمات و نابسامانیهای اخلاقی از افتادن در پهنه ی لجنزار پول پرستی و جاه طلبی نجات دهم. سرانجام زندگی من پس از چهل و پنج سال سن و سابقه كاری بالا، كرایه نشینی و . . . است. تا كی میتوانم بدین روش ادامه دهم؟
پاسخ پرسشم را خودم بشما میگویم: میتوان برای همیشه اینگونه زیست و غرولند های همسر و فرزندان را برای نداشتن زندگی باكلاس و شیك شنید و دم بر نیاورد.
میتوان به زندگی بخور و نمیر مانند سالهای گذشته ادامه داد و بار سركوفت فامیل و آشنا و بیگانه را بجان خرید و شاهد جمع شدن عقده های ناشی از این سركوفتها و حقارتها بود.
میتوان بروشنگری و آگاه ساختن مردم دور و برخود كماكان ادامه داد و خود در زندگی فلاكت بار دوست پا بزنیم.
ولی آیا فكری تازه نمیشود كرد؟
کیومیرزا
شنبه نهم تیرماه سال 1397 12:32 بعد از ظهر
کتاب انسان در جست جوی معنی جواب اقای والتر بنیامین رو میداد اگر یکم صبر میکرد نویسنده از اشویتس ازاد شه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
آخرین پست ها

زیبایی زندگی و مرگ..........پنجشنبه بیست و پنجم مردادماه سال 1397

همین روزها.............جمعه پانزدهم تیرماه سال 1397

فقر وجودی ما.............شنبه نهم تیرماه سال 1397

مقاومت در برابر استبداد..........یکشنبه سوم تیرماه سال 1397

واژگونی بت ها..........شنبه دوم تیرماه سال 1397

نظریه ی ناشرانه نشر ثالث..........یکشنبه بیستم خردادماه سال 1397

ایرانی «حاشیه نشین شده» ..........یکشنبه بیستم خردادماه سال 1397

همین چند روز پیش..........دوشنبه سی و یکم اردیبهشتماه سال 1397

خشونت علیه خود..........یکشنبه بیستم اسفندماه سال 1396

همین چندروز پیش..........سه شنبه یکم اسفندماه سال 1396

سانسور در گولاگ..........دوشنبه شانزدهم بهمنماه سال 1396

همین چندروز پیش..........دوشنبه نهم بهمنماه سال 1396

حکایت ما و دانشگاه آزاد..........جمعه ششم بهمنماه سال 1396

همین چندروز پیش..........شنبه سی ام دیماه سال 1396

نذری های منزلتی..........یکشنبه شانزدهم مهرماه سال 1396

به مناسبت روز جهانی معلم - یادی از محمد بهمن بیگی..........شنبه پانزدهم مهرماه سال 1396

انشای اول مهر..........یکشنبه دوم مهرماه سال 1396

زندگی بدون تزویر..........جمعه سی و یکم شهریورماه سال 1396

نویسنده و جامعه..........دوشنبه شانزدهم مردادماه سال 1396

معرفی یک کتاب: مفاهیم بنیادی نظریه اجتماعی کلاسیک..........جمعه ششم مردادماه سال 1396

وقت خوش نوشتن..........دوشنبه دوم مردادماه سال 1396

ترلان - فریبا وفی..........چهارشنبه بیست و هشتم تیرماه سال 1396

از دل - مویه های دیروز..........چهارشنبه بیست و یکم تیرماه سال 1396

تروریسم و تبعیض..........جمعه نوزدهم خردادماه سال 1396

در راستای توزیع سیب زمینی و آرد متبرک میان تنگدستان:..........شنبه دوازدهم فروردینماه سال 1396

ترجمه کتاب جامعه شناسی بدن..........شنبه هفتم اسفندماه سال 1395

ترجمه جدید از زیمل..........شنبه هشتم آبانماه سال 1395

.............جمعه دوم مهرماه سال 1395

گذری به بخش سرطان..........شنبه ششم شهریورماه سال 1395

از برشت..........دوشنبه چهارم مردادماه سال 1395

همه پستها