شنبه سی ام دیماه سال 1396  12:41 قبل از ظهر

اغلب وقت ها دلم می خواهد برای کنش های روزمره ی آدم ها یک تئوری جامعه شناسی یا فلسفی پیدا کنم برای مبنای فهم شان. خیلی از این کنش ها آزاردهنده هستند و البته هیچ یک از ما هم قدرت پس زدن یا خاموش کردن آنها را نداریم ولی برای مدتی ذهن مان را مشغول خودشان می کنند تا بعدی ها از راه برسند.بدون شک تئوری هایی هست که چارچوب تحلیلی و معنایی به این کنش های زندگی روزمره بدهند و به همین دلیل، از این به بعد برخی از این نمونه ها را اینجا روایت می کنم تا ببینم تحلیل و دست کم موضع گیری بینندگان این صفحه در مورد تچربه های مشترکی که دارند چیست.

یک. رفتم سر جلسه امتحان برای سرکشی. در یکی از کلاس ها مراقب روی صندلی استاد نشسته بود و با تلفن همراهش مشغول مکالمه بود.مراقب، کارمند معاونت مالی است و وقتی در اتاق کارش نشسته، با اکراه جواب سلام مراجعه کننده را می دهد مگر این که در آن ترم، سفارشی برای نمره داشته باشد.اگر قبلا هم سفارشی داشته و جواب نه شنیده که درخواست اداری ات را به هر راهی ناممکن می کند.

در جلسه ی امتحان، متوجه ورود من شد اما اهمیتی نداد. سلامم را هم با اشاره سر جواب داد.وانمود می کرد که جایگاهش بالاتر از این است که در نقش مراقب دیده شود، همان کارمندی است که اگر اراده کند، می تواند هفته ها من و کسانی دیگر را معطل کند. دیدم دو نفر از دانشجویان در حال مشاوره هستند بدون هیچ واهمه ای از مراقب یا حضور من.صندلی های شان را هم عوض کرده و جفت هم نشسته بودند.جلسه اصلا هیچ شباهتی به جلسه امتحان نداشت. یک دورهمی دوستانه بود.

دو. میوه فروش سر کوچه ی ما، هیچ وقت میوه ی تازه و مناسب خوردن ندارد.کم مشتری و بدون حوصله، با فضای مجازی اش بیشتر در ارتباط است تا با مشتری هایش.دقت کردم اسم های همه ی مشتری ها را از روی کارت بانکی می خواند و بعد با اسم، خوش و بش می کند.من اغلب اوقات از مغازه ای با فاصله ی کم با این یکی خرید می کنم.چون فکر می کنم حق این اولی است که از مغازه اش خرید کنم، یا زیرآبی از جلوی مغازه اش رد می شوم یا خرید را در نایلون رنگی می گذارم تا متوجه نشود که از جای دیگری خرید می کنم.احساس می کنم در حقش خیانت کرده ام.واقعا گاهی هم خودم را ملامت می کنم.سعی می کنم صاف توی چشم های نگاه نکنم.از نگاه هایش فرار می کنم.گاهی تا به خودم بیایم شبیه مجرمان تحت تعقیب رفت و آمد می کنم. به آن یکی ماجرا را گفته ام بنابراین، خریدهای ام را در کیسه پلاستیکی رنگی یا مشکی می گذارد. نمی دانم این فروشنده سرکوچه اصلا برایش اهمیتی دارد یا نه اما خودم احساس پنهان کاری و لو رفتن و شرم زدگی بعد از آن را هر روز دارم.

سه. سوار تاکسی شدم. خانمی جلو نشسته بود.صندلی عقب من بودم ( وسط) و دو طرفم آقا و خانمی هر دو جوان. خانم کناری، کیفش را حایل کرده بود که تماسی با نامحرم نداشته باشد. منتظر بودیم راننده که پسر به حدود بیست ساله ای بود با ابروی نخی و صورت بند انداخته سیگارش را تمام کند و بزند به راه.

ته مانده سیگار را پرت کرد جلو ماشین، سرکی کشید تا مسافرهای اش را ورانداز کند، دختر جوان کنار من را بیشتر ورانداز کرد و بعد رو به من و آقای کناری ام با هیبتی مردانه! با ژستی از نوع ایرج قادری و بهروز وثوقی در فیلم های جاهلی،گفت: مهربون تر بشینید تا خانم راحت باشن!.

خانم جوان با ادای لبخندی واکنش نشان داد.یعنی حرف هایش را گفت اما این دستور آمرانه ی پر معنا، ذهن مرا درگیر کرد.ناگفته پیداست که موسیقی آقای راننده هم از کدام نوعی بود. تا پایان مسیر ذهنم درگیر این نوع ادبیاتی بود که فکر می کنم «بیشتر» متولدین دهه ی هفتاد به این سو ( متولدین سال های 1360 به این سو را می گویم) به کار می برند. ادبیاتی بی جا و بدون اقتضا، آمرانه، بدون در نظر گرفتن محتصات سنی و جنسی مخاطب، لاتی، تقلیدی ( تقلید از بعضی تیپ های فیلم ها)، و گاهی تقلید در حد رفتن به جلد جنسی غیر از خودشان، اما در عین حال، نازک نارنجی و دلبرانه. در مسیر خیلی تلاش کردم ذهنم را با مناظر متغیر از این ماجرا رها کنم اما واقعیتش نتوانستم.بی راهه نمی گویم که از این دست آدم ها، برای زندگی اجتماعی در شهری با انبوهی آدم های متفاوت، تربیت نشدند.گرفتاری های والدین، فرصتی به آنها نداده تا به تربیت بچه ها هم فکر کنند. چون کارکردهایی اضافه و خارج از توان به خانواده ایرانی تحمیل شده، از ارائه کارکردهای اصلی اش درمانده. هنوز هم فکر می کنم با این نوع تربیت و با این تعداد پرشمار از این مدل جوان،فردای این کشور چه خواهد شد؟.


  • آخرین ویرایش:شنبه سی ام دیماه سال 1396
نظرات()   
   
دوشنبه نهم بهمنماه سال 1396 12:33 قبل از ظهر
با سلام
نظرات رو میخوندم، برخی دوستان ، نقدمنطقی رو رعایت نکردن و با نگاهی احساسی، به استادعباسی تاختند .
به قول شاعری آزاده:

راحت روح زنان،زینت مردان ، ادب است
باادب باش که سرمایه ی خوبان ادب است
پاسخ خیام عباسی : ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم. همین
احمدی
سه شنبه سوم بهمنماه سال 1396 08:52 قبل از ظهر
درود بر استاد فر هیخته ام.
فرمود ای ...فردای این کشور چه خواهد شد؟
بنده می پرسم آیا فردایی هم متصور است بر این خاک فلک تو مخ کوبیده!!!
پاسخ خیام عباسی : درود بر شما آقای احمدی
همچنان امیدوار باش
......
یکشنبه یکم بهمنماه سال 1396 07:50 قبل از ظهر
لطفابرای کنش های نامتعارف خویش هم فکری کنید.از برخوردهای توهین آمیز گرفته تا ادعاهای خودبرتربینی ....
حداقل توانایی دیدن آنها را داشته باشید ،اصلاح به کنار.......
پاسخ خیام عباسی : حتما استاد. نیازی به این همه خشونت نبود
کدباکس
شنبه سی ام دیماه سال 1396 02:50 بعد از ظهر
اگه همه کتاب بیشعوری بخونن یه درکی پیدا کنن از کاراشون خوبه
پاسخ خیام عباسی : موافقم
آران
شنبه سی ام دیماه سال 1396 12:15 قبل از ظهر

پاسخ خیام عباسی :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین پست ها

ترس هایمان را می لیسیم؟..........سه شنبه نوزدهم شهریورماه سال 1398

دروغگویی اصول – اصلاح گرایان با محک فوکویی..........جمعه بیست و پنجم مردادماه سال 1398

درد فراموش شدن..........چهارشنبه بیست و سوم مردادماه سال 1398

نکته هایی از دیکتاتور شیلی..........پنجشنبه هفدهم مردادماه سال 1398

کشور خودکشی..........دوشنبه بیست و چهارم تیرماه سال 1398

از بنیامین..........چهارشنبه نوزدهم تیرماه سال 1398

ما نیز مبتلاییم..........شنبه چهاردهم اردیبهشتماه سال 1398

از تاریخ معاصر ایران..........سه شنبه دهم اردیبهشتماه سال 1398

بحران و ایدئولوژی..........دوشنبه دوازدهم فروردینماه سال 1398

ادبیات علیه استبداد..........جمعه نهم فروردینماه سال 1398

انسان زائد..........شنبه سیزدهم بهمنماه سال 1397

مشتاقی ومهجوری..........چهارشنبه دهم بهمنماه سال 1397

افخمی سینمایی و سیمایش..........یکشنبه بیست و هفتم آبانماه سال 1397

حذفش کنید!..........سه شنبه یکم آبانماه سال 1397

پشمینه پوشی تند خو..........یکشنبه بیست و نهم مهرماه سال 1397

از حافظ..........چهارشنبه بیست و پنجم مهرماه سال 1397

از نایینی و طالقانی..........چهارشنبه چهاردهم شهریورماه سال 1397

زیبایی زندگی و مرگ..........پنجشنبه بیست و پنجم مردادماه سال 1397

همین روزها.............جمعه پانزدهم تیرماه سال 1397

فقر وجودی ما.............شنبه نهم تیرماه سال 1397

مقاومت در برابر استبداد..........یکشنبه سوم تیرماه سال 1397

واژگونی بت ها..........شنبه دوم تیرماه سال 1397

نظریه ی ناشرانه نشر ثالث..........یکشنبه بیستم خردادماه سال 1397

ایرانی «حاشیه نشین شده» ..........یکشنبه بیستم خردادماه سال 1397

همین چند روز پیش..........دوشنبه سی و یکم اردیبهشتماه سال 1397

خشونت علیه خود..........یکشنبه بیستم اسفندماه سال 1396

همین چندروز پیش..........سه شنبه یکم اسفندماه سال 1396

سانسور در گولاگ..........دوشنبه شانزدهم بهمنماه سال 1396

همین چندروز پیش..........دوشنبه نهم بهمنماه سال 1396

حکایت ما و دانشگاه آزاد..........جمعه ششم بهمنماه سال 1396

همه پستها