تبلیغات
behrood - زندگی بدون تزویر
جمعه 31 شهریور 1396  12:46 ب.ظ

سولژنستین: زندگی بدون تزویر، ترجمه زنده یاد روشن وزیری، نشر فرزان، 1374.

پیشگفتار مترجم، معرفی كوتاهی است از زندگی مشقت بار و پرماجرای این نویسنده؛ و پس از آن، چند نوشتار از سولژنستین.

نویسنده ای كه«وجدان ملت» لقب گرفته، در اوایل سال 1945 به علت اشاره های توهین آمیز به رفیق استالین یا همان «مرد سبیلو» برای 8 سال محكوم به زندان و كار اجباری در اردوگاه بزه كاران عادی و دزدان در شمال روسیه می شود.

 Sharashka به معنای كار فریبكارانه و توام با نیرنگ؛ زندانهایی بوده فراهم آمده به دست استالین به خصوص برای دانشمندان و كارشناسان فنی، گویا از وجه خواب و خوراك بهتر از دیگر زندانیها بوده تا «دانشمندان» بتوانند درون آن دست به پژوهش و تحقیق بزنند. سولژنستین هم در «شاراشكا»زندانی بوده و این در حالی است كه همسرش در بیرون از زندان، طرح ازدواج و زندگی جدیدی با شخص دیگری می ریزد؛ به این گمان كه سولژنستین مرده است. همین زن، پس از اطلاع از زنده و بیمار بودن شوهر سابق به یاری اش می شتابد؛ سولژنستین پس از مرگ استالین در سال 1953، به علت ابتلا به بیماری سرطان آزاد می شود ولی 3 سال دیگر را باید در تبعید بگذارند.استبداد حاكم برفضای زندگی اما نتوانست این نویسنده بزرگ را از نوشتن باز دارد. «بخش سرطان»، به طور مخفیانه منتشر شد و در نهایت در سال 1970، سولژنستین موفق به دریافت جایزه نوبل ادبی شد.كتاب مهم سولژنستین،‌ یعنی «مجمع الجزایر گولاگ»، در 3 جلد و 7 قسمت «شرح یكی از دهشت بارترین جنایتهایی است كه تاكنون در تاریخ جهان، ضدبشریت صورت گرفته است و گزارش كاملی از تاریخ و نحوه كار و دولت دستگاهی كه نامش بازداشتگاه مرگ است». (صفحه6 كتاب به نقل از مترجم مجمع الجزایر گولاگ).به نظرم این مقدمه، وافی به مقصود هست برای كتابی كه اینك پیش رو داریم. در میان آن همه مشكلات برساخته حكومتی توتالیتر، كه زندگی میلیونها انسان درون و بیرون از شوروی را تباه ساخته بود، یكی از مشكلاتی كه روح سولژنستین را درنوردیده، تزویر و ریاكاری بوده كه سخت مشغول به آن شده است.یكی از نوشتارهای مندرج در این كتاب همین عنوان است: «بی تزویر زندگی كن». که بهتر  است به تمامی در اینجا نقل  شود، چه، تلخیص یا ویرایش و پیرایش آن، از استحكام و پیام مندرج در آن می كاهد.

بی تزویر زندگی كن![1][1]

در گذشته، دورانی بود كه جرأت نداشتیم حتی نجوا كنیم. اكنون در «سامیزدات»[2][2] می نویسیم و آن نوشته ها را می خوانیم و در انستیتوهای علوم وقتی كه برای سیگار كشیدن جمع می شویم با عصبانیت نق می زنیم:«چه خرابیها كه به بار نیاوردند، بالاخره ما را به كجا می كشانند! موقعی كه مملكت خودمان این طور فقیر و ویران است این لاف و گزافهای فضایی به درد كی می خورد. تحكیم رژیمهای دیوانه كشورهای دور دست و روشن كردن آتش جنگهای خانگی چه فایده ای دارد! خودشان با بی احتیاطی به مائوتسه تونگ كمك كردند كه قدرتش را محكم كند (البته با پول ما)- حالا ما را  می فرستند كه با او بجنگیم كه، خب، آدم مجبور است برود، مگر می شود نرفت؟ هر كس را دلشان می خواهد به دادگاه می كشانند آدمهای سالم را دیوانه معرفی می كنند.«همه این كارها را «آنها»  می كنند از دست ما كاری ساخته نیست.

جامعه به قعر انحطاط سقوط می كند، تباهی كامل روحی نزدیك می شود، همچنین نابودی جسمانی كه بزودی همچون شعله های آتش زبانه خواهد كشید و ما و فرزندانمان را در كام خود خواهد بلعید و ما همچنان مانند گذشته بزدلانه لبخند می زنیم و تته پته می كنیم:«چطور می شود جلوشان را گرفت؟ آخر ما خیلی ضعیفیم!».چنان یكسره چهره انسانی خود را باخته ایم كه برای جایی نزدیك آخور، هر چند تنگ و موقت، تمام اصول اخلاقی و روح و روان خود و اقبال آیندگان احتمالی خویش را می فروشیم و فقط در صدد حفظ زندگی حقیر خود هستیم. در وجودمان ذره ای مقاومت و كمترین نشانه ای از غرور و نشاط زندگی باقی نگذاشته ایم. حتی از انهدام كامل اتمی نمی هراسیم، از جنگ جهانی نمی ترسیم (شاید بشود در سوراخی پناه گرفت)، فقط از مردانگی و دفاع از حقوق قانونی خود به وحشت می افتیم! مبادا كه از گله جدا شویم، نكند یك قدم به سوی كارزار تن به تن برداریم، چون كه در آن صورت خطر ناگهانی از دست دادن «بولكاهای»[3][3] سفید و اجاق گازسوز و مجوز اقامت در مسكو تهدیدمان می كند.چنان بعضی چیزها را مكرر در حوزه های حزبی به مغزمان فرو كرده اند كه با جانمان عجین شده است و زندگی را برایمان سهل و ساده می سازد، سهل و ساده تا زمان مرگ: محیط اجتماعی و شرایط زندگی، كه گریزی از آن نیست، طرز تفكر ما را تعیین می كند، پس موضوع چه ربطی به ما دارد؟ از دست ما كه كاری ساخته نیست.ولی از دست ما همه كار ساخته است فقط خود را فریب می دهیم، خودمان را گول می زنیم تا آرامشمان حفظ شود. كسانی كه «آنان» باشند تقصیر ندارند،‌ ما خود گناهكاریم، ما، و فقط ما.ممكن است در مخالفت با من بگویید: نه، ما واقعاً بیچاره مانده ایم! جلو دهانمان را گرفته اند، هیچ كس به حرفمان گوش نمی دهد و رأی ما را نمی پرسد. چطور می شود «آنان» را وادار كرد كه صدای ما را بشنوند؟

امكان ندارد مجابشان كنیم.

كاش می شد اشخاص دیگری را انتخاب كرد! ولی در كشور ما كه انتخابات واقعی برگزاری نمی شود.بله، در غرب مردم حق اعتصاب و تظاهر و اعتراض دارند ما در این مملكت بقدری زیر فشار گیج و سرگشته شده ایم كه، خب، البته ترسناك هم هست: چطور، همینطور بی مقدمه دست از كار بكشیم؟ مگر می شود ناگهان به خیابانها بریزیم؟.براستی هیچ یك از راههای نافرجامی كه در صد سال اخیر تاریخ تلخ روسیه تجزیه شده است برای ما پذیرفتنی نیست. اینكه كه آبها از آسیاب ریخته و كاشته ها درو شده است بوضوح می بینیم كه آن جوانان انقلابی معتقد و متكی به نفس تا چه حد برخطا بودند و مسخ شده بودند كه می پنداشتند با ایجاد رعب و وحشت و قیام مسلحانه و جنگ خانگی خواهند توانست شالوده عدل و انصاف و سعادت را در وطن بریزند. بانیان عصر روشنگری كجایند تا به چشم ببینند كه روشهای پلید، ثمره های پلید به بار می آورد! بگذار دستهای ما پاكیزه بمانند!

پس بدین قرار، دایره بسته شده است؟ آیا حقیقتاً راه گریزی نیست؟ چاره ای نیست جز اینكه دست روی دست بگذاریم و منتظر بمانیم: شاید حادثه ای خود به خود اتفاق بیفتد!اما «آنان» به خودی خود ما را رها نخواهند كرد، اگر هر روز همه چیز را بپذیریم، از همه چیز تعریف كنیم و به اقتدارشان بیفزایم. اگر لااقل از نقطه ضعفشان فاصله نگیریم.

از تزویر فاصله نگیریم.

هنگامی كه قدرت جبار بر زندگی آرام مردم مسلط می شود، صورتی گلگو.ن از اعتماد به نفس دارد، با اطمینان پرچمی بر می افرازد و فریاد می كشد:«منم، قدرت جبار! متفرق شوید، تا لگدمالتان نكرده ام راه باز كنید!» لیكن جباریت زود پیر می شود، چند سالی كه گذشت اعتماد به خود را از دست می دهد و برای اینكه پا برجا بماند و دست كم در ظاهر سرزنده بنماید با «دروغ» متحد می شود، چرا كه زور جز دروغ پوششی ندارد، و دروغ هم فقط زیر سایه زور قابل دوام است. لزومی ندارد پنجه های سنگین زور روی همه شانه ها بی وقفه فشار وارد بیاورد: كافی است كه به اطاعت از او در برابر دروغ سر فرود آوریم و همه روزه در تزویر سهیم شویم، كه همین است آن سرسپردگی بی چون و چرا. و كلید نادیده انگاشته رهایی ما در همین نكته ساده و سهل الوصول نهفته است: عدم شركت فردی در تزویر! چه باك كه پرده دروغ همه چیز را پوشانده و بر همه شئون حاكم است، ما در مورد كم اهمیت ترین چیزها ایستادگی می كنیم: بگذار دروغ حكومت كند، اما بدون شركت من!و این تنها راه رهایی از دور بسته جادویی و موهوم انفعال ماست- برای ما ساده ترین راه و برای تزویر پرمرگبارترین. زیرا اگر مردم از دروغ فاصله بگیرند، او بسادگی از بین می رود. در میان مردم است كه تزویر همچون بیماری مسری شیوع پیدا می كند.یكدیگر را تحریك نكنیم، ما هنوز به آن مرحله نرسیده ایم كه به خیابانها بریزیم  و آشكارا حقیقت را اعلام كنیم و به صدای بلند افكارمان را بر زبان بیاوریم؛ این كار لزومی ندارد، بیش از حد ترس آور است! اما بگذار دست كم موافقت ما در كار نباشد، و مبادا بگوییم آنچه را كه در فكرمان نیست!این تنها راه مقاومت است، سهلترین و عملی ترین شیوه، كه به دلیل ترس طبیعی ما بسیار آسانتر (گفتنش ترسناك است) از سرپیچی مردمی به شیوه گاندی است.

روش ما چنین است: هرگز آگاهانه از دروغ پشتیبانی نكنیم! هرگاه دریافتیم كه مرز تزویر از كجا می گذرد (هر كس آن را خودش تشخیص می دهد) از آن خط آلوده پلید پس بكشیم! بر اسكلت مرده ایدئولوژی لباس نپوشانیم، كهنه پاره های از هم در رفته آن را وصله نكنیم آنگاه، شگفت زده خواهیم دید كه چگونه بسرعت و به طرزی چاره ناپذیر تكه پاره های دروغ فرو می ریزند، و آنچه می بایست عریان باشد، خود را به دنیا یكسره بی پوشش نشان خواهد داد.بنابراین، هرگاه بر ترس چیره شدیم، آنگاه بگذار هر كس انتخاب كند: یا آگاهانه در خدمت تزویر خواهند ماند (واضح است كه نه از سر رغبت كه بیشتر به دلیل تأمین معاش خانواده و پرورش فرزندانی با روحیه مزورانه!)، یا خواهد دید كه زمان آن فرارسیده است كه از این كابوس بیدار شود و انسانی درستكار و شایسته احترام معاصران و آیندگان خود باشد. چنین شخصی از این پس:

- هرگز جمله ای نمی نویسد،‌ امضا نمی كند و به چاپ نمی رساند كه به باور خودش حقیقت را مخدوش كند؛

- چنین سخنانی را، در مقام مبلغ، معلم، مربی یا هنرپیشه،‌ چه در گفتگوهای خصوصی چه در مجامع عمومی یا در حضور عده ای انگشت شمار، بر زبان نخواهد آورد: نه از طرف خودش و نه به روایت از دیگران؛

- در نقاشی، پیكرسازی، عكاسی، موسیقی و دیگر رشته ها، هرگز هیچ اندیشه نادرست و هیچ ذره ای از حقیقت مخدوش را، در صورت مشاهده، بازگو و بازآفرینی نمی كند و منعكس نخواهد كرد؛

- هیچ قولی را تلویحاً به قصد خوش خدمتی و كسب ضمانت و موفقیت شغلی، چه بطور شفاهی و چه كتبی، نقل نخواهد كرد، مگر اینكه اندیشه مستتر در آن را كاملاً پذیرفته باشد یا آن گفته با سخنان خود او ربط مستقیم داشته باشد؛

- اجازه نمی دهد برخلاف میل و اراده اش وادار به شركت در راه پیماییها یا گردهماییها بشود؛ هیچ بیرق یا پارچه ای را كه با شعارهای آن كاملاً موافق نباشد سردست بلند نخواهد كرد؛

- به نشانه موافقت و نه آشكار به كسی كه از شایستگی او اطمینان ندارد رأی نخواهد داد؛

- اجازه نمی دهد او را به جلسه ای بكشانند كه از پیش می توان انتظار داشت كه موضوعات در آن به نحو دستوری و مزورانه تجزیه و تحلیل شود؛

- سالن جلسه، سمینار، سخنرانی، درس، نمایش و سینما را به محض اینكه سخن كذب یا نظریه پردازیهای بی سر و ته یا تبلیغات بی شرمانه از دهان ناطق شنیده شد،فوراً ترك می كند؛

- هیچ روزنامه و مجله ای را نمی خرد و مشترك نمی شود كه اطلاعات مخدوش و نادرست به خواننده تحویل دهد و بعكس، حقایق مهمی را پنهان دارد.

واضح است كه موارد فهرست شده تنها شیوه های ممكن و ضروری دوری از تزویر نیست. اما هر كس كه گام در راه پاكیزی شدن بگذارد، با دیدگان پاك آسانتر به مواردی دیگر بر خواهد خورد.شگفت نیست كه كار در ابتدا بسهولت پیش نخواهد رفت. شاید كسانی شغلشان را برای مدتی از دست بدهند. بخصوص برای جوانان، اگر بخواهند با حقیقت زندگی كنند، شروع زندگی همراه با مسائل و مشكلات خواهد بود: لابلای پرسشهای درسی كه باید به آنها پاسخ داد، دروغ جا گرفته است و،‌ بنابراین، ایشان باید انتخاب كنند. راه فرار به روی همه كس و همه آدمهای باوجدان بسته شده است: هیچ یك از ما، ولو برای یك روز، ولو در زمینه بی خطرترین موضوعها و پژوهشهای علمی و فنی، نمی تواند دست كم از یكی از اقدامات فوق دوری كند- اقدامی كه به حقیقت یا به دروغ منتهی می شود، به آزادگی روح یا اسارت جان می انجامد. اما آن كس كه دل و جرأت كافی حتی برای دفاع از روح خود ندارد، مغرورانه از مترقی بودن عقایدش داد سخن بدهد، به خود ببالد كه عضو آكادمی علوم است، یا عنوان هنرمند خلقی دارد،‌ یا از فعالان برجسته حزبی یا ژنرال ارتش است. چنین فردی باید در دل بگوید: رذل و بزدلم و فقط در بند خورد و خوراك.با این همه حتی این شیوه یعنی ملایمترین روش پایداری برای آدمهای راحت طلب جا افتاده آسان نخواهد بود. منتها قطعاً از خودسوزی، یا حتی اعتصاب غذا، كمتر دردناك است: حداقل آتش بدن انسان را نمی سوزاند و از هرم آن چشمها از حدقه بیرون نمی زنند و بالاخره هم تهیه نان و آبی برای خانواده میسر خواهد شد. مگر ملت بزرگ اروپایی چلوسلواكی كه ما او را فریب داده و به دشمن فروخته بودیم، به ما نشان نداد كه با دست بی سلاح و سینه ای كه دلی بزرگ در آن می تپد حتی در مقابل تانكها می توان ایستادگی كرد؟. راه ما آسان نیست، اما آسانترین راه ممكن است. انتخابی نه چندان آسان برای جسم- اما یگانه راه برای روح. مسیری كه آسان نیست، و با اینهمه در میان ما كسانی هستند، شاید دهها نفر، كه از سالها پیش با پیروی از این اصول زندگی می كنند. در آشتی با حقیقت.گر چه ما نخستین رهروان این راه نیستیم، می توانیم، به آنان بپیوندیم، جمع راهیان موافق هر چه انبوه تر، راه كوتاه تر و سهلتر! زمانی كه به شمار هزاران برسیم كسی حریفمان نخواهد شد! و هنگامی كه دهها هزار همراه شویم، میهن دگرگون شده خود را دیگر نخواهیم شناخت!. و اگر جرات نكنیم،‌ دیگر حق شكایت نداریم كه كسی به ما اجازه نفس كشیدن نمی دهد. ما خود، خویشتن را مجاز نشناخته ایم! آنگاه بیشتر خم می شویم و باز هم منتظر می مانیم، و در آن صورت رفقای زیست شناس راه خواندن افكارمان و تغییر ژن هایمان را خواهند گشود.ترس ما از گام نهادن در این طریق ثابت می كند كه ما ملتی بی مقداریم، امیدی برایمان نیست. بر ما باد تازیانه تحقیر پوشكین: گله را موهبت آزادی چه سود؟

از ازل میراث شان این: طوق بر گردن، زنگوله و تازیانه.

 12 فوریه 1974.



[1][1] - سولژنیستین این پیام را در سالهای 1972،1374 نوشت كه بنا بود همراه با «نامه به رهبران اتحاد شوروی» اواخر همان سال منتشر شود. لیكن چون از اویل ژانویه 1374، پس از چاپ كتاب مجمع الجزایر گولاگ در غرب،‌ اوضاع رو به وخامت گذاشت،‌ این متن در چند نسخه همراه یادداشتی به این مضمون:«بیست و چهار ساعت پس از بازداشت نویسنده، بدون فوت وقت تكثیر و پخش شود». در مخفی گاههایی گذاشته شد. روز 13 فوریه 1974 سولژنیستین را بازداشت كردند. متن پیام در «سامیزدات» تحت عنوان «بی تزویر زندگی كن» همراه مطالب دیگری در یك جلد، در شوروی انتشار یافت. نخستین بار به زبان انگلیسی در لندن 1974 در روزنامه پلی اكسپرس و پس از آن به بسیاری از زبانها ترجمه شد و به چاپ رسید.

[2][2] - SAMIZDAT غرض نشریاتی است كه در دهه 1950 و 1960 بدون اجازه مقامات دولتی و خارج از حیطه سانسور، مخفیانه به صورت متن و فتوكپی تكثیر و پخش می شد. مطالب آنها شامل مقاله های سیاسی،‌ اسناد و مدارك، نقد ادبی و شعر بود.

[3][3] - قرص های كوچك نان سفید


  • آخرین ویرایش:جمعه 31 شهریور 1396
نظرات()   
   
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین پست ها

نظریه ی ناشرانه نشر ثالث..........یکشنبه 20 خرداد 1397

ایرانی «حاشیه نشین شده» ..........یکشنبه 20 خرداد 1397

همین چند روز پیش..........دوشنبه 31 اردیبهشت 1397

خشونت علیه خود..........یکشنبه 20 اسفند 1396

همین چندروز پیش..........سه شنبه 1 اسفند 1396

سانسور در گولاگ..........دوشنبه 16 بهمن 1396

همین چندروز پیش..........دوشنبه 9 بهمن 1396

حکایت ما و دانشگاه آزاد..........جمعه 6 بهمن 1396

همین چندروز پیش..........شنبه 30 دی 1396

نذری های منزلتی..........یکشنبه 16 مهر 1396

به مناسبت روز جهانی معلم - یادی از محمد بهمن بیگی..........شنبه 15 مهر 1396

انشای اول مهر..........یکشنبه 2 مهر 1396

زندگی بدون تزویر..........جمعه 31 شهریور 1396

نویسنده و جامعه..........دوشنبه 16 مرداد 1396

معرفی یک کتاب: مفاهیم بنیادی نظریه اجتماعی کلاسیک..........جمعه 6 مرداد 1396

وقت خوش نوشتن..........دوشنبه 2 مرداد 1396

ترلان - فریبا وفی..........چهارشنبه 28 تیر 1396

از دل - مویه های دیروز..........چهارشنبه 21 تیر 1396

تروریسم و تبعیض..........جمعه 19 خرداد 1396

از هدایت..........جمعه 8 اردیبهشت 1396

در راستای توزیع سیب زمینی و آرد متبرک میان تنگدستان:..........شنبه 12 فروردین 1396

ترجمه کتاب جامعه شناسی بدن..........شنبه 7 اسفند 1395

ترجمه جدید از زیمل..........شنبه 8 آبان 1395

.............جمعه 2 مهر 1395

گذری به بخش سرطان..........شنبه 6 شهریور 1395

از برشت..........دوشنبه 4 مرداد 1395

آرنت و نمود من..........دوشنبه 28 تیر 1395

محبوس تو را از تگ زندان نرهاند...........جمعه 25 تیر 1395

از تاریخ معاصر..........جمعه 25 تیر 1395

هر طرفی و قصه ای..........چهارشنبه 16 تیر 1395

همه پستها