جمعه چهاردهم خردادماه سال 1395  01:24 بعد از ظهر

من دل سپردۀ بنیامین هستم. اصلن زندگی این مرد، یک تاریخ است. آدمی در اوج جوشش فکری با مرگی از سر ناچاری در میان سالی.. زندگی اش با جنگ دوم مقارن می شود. از همسرش جدا می شود. زمانه چنان می گردد تا همسر سابقش بنیامین مفلوک را در پناه خود بگیرد و او را چندماه به آپارتمان خود ببرد با این امید که والتر فقط بنویسید. این زن، از بی نظیران تاریخ است که عاری و خالی از کینه بوده. بنیامین در به دری فراوان دید. در نهایت هم در کوه های پیرنه فرانسه برای اینکه به چنگ آدمکشان فاشیسم نیفتد، با مرفین خود را کشت.

به جز جذابیتی که زندگی او دارد، تفکرش هم منحصر به فرد است. این که می گویم دل به والتر سپرده ام، دلیل دارد. والتر در همان اطراف ما، چیزهایی را می بیند که ما نمی بینیم. این نوع نگاه کردن به جهان است که بزرگی اش را نشان می دهد. چیزی که در میان اهالی ایرانی نمی شود  دید. خیام و اندکی حلاج را که استثنا کنیم، نمی شود گفت نگاه های متفکران و ادیبان و شاعران ایران با هم تفاوت دارند. همه زیر خیمه دین، مکرر در مکرر گفته اند از انوری و عسجدی و عنصری تا سعدی و حافظ و مولوی و ملاصدرا و ملا محسن فیض کاشانی تا این معاصران ما.

بزرگی و ستایش بنیامین و امثال او در نوع نگاه متفاوتی است که به جهان آدم ها دارند و خواننده را در این ذوق مستی شریک می کنند. این روزها  کتابی با عنوان « دهلیزهای رستگاری» (با ترجمه صابر دشت آرا، نشر چشمه، که خودِ بنیامین از این دهلیزها بهره ای نبرد) به بازار عرضه شده است. من صلاحیت چندوچون در مورد ترجمه را ندارم اما نمی شود کتاب را در آستین گرفت و به بزرگی والتر اعتراف نکرد. بخوانید از بخشی از کتاب با عنوان : رنگین کمان: گفت و گویی در باب خیال.

«مارگارت: آنچه من در خواب دیدم، دقیقا چیزی شبیه همین بود؛ هیچ چیز نبودم مگر بینایی. تمامی حواس دیگر را از یاد برده بودم، همه ی آنها ناپدید شده بودند. و  آن خودِ نقدا موجودِ من هم جز هیچ نبود؛ دیگر آن فاهمه ای نبودم که به یاری تصاویرِ منتقل شده از رهگذر حواس، به استنتاج اشیا و امور می نشیند. آنجا نه یک بیننده، که نفس بینایی بودم و بس. و آنچه می دیدم، گئورگ، اشیا نبود، تنها رنگ بود و رنگ. و در چنین منظره ای، خود من هم به رنگ در آمده بودم». ص 124.

 


  • آخرین ویرایش:شنبه پانزدهم خردادماه سال 1395
نظرات()   
   
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین پست ها

از حافظ..........چهارشنبه بیست و پنجم مهرماه سال 1397

از نایینی و طالقانی..........چهارشنبه چهاردهم شهریورماه سال 1397

زیبایی زندگی و مرگ..........پنجشنبه بیست و پنجم مردادماه سال 1397

همین روزها.............جمعه پانزدهم تیرماه سال 1397

فقر وجودی ما.............جمعه هشتم تیرماه سال 1397

مقاومت در برابر استبداد..........یکشنبه سوم تیرماه سال 1397

واژگونی بت ها..........شنبه دوم تیرماه سال 1397

نظریه ی ناشرانه نشر ثالث..........یکشنبه بیستم خردادماه سال 1397

ایرانی «حاشیه نشین شده» ..........یکشنبه بیستم خردادماه سال 1397

همین چند روز پیش..........دوشنبه سی و یکم اردیبهشتماه سال 1397

خشونت علیه خود..........یکشنبه بیستم اسفندماه سال 1396

همین چندروز پیش..........سه شنبه یکم اسفندماه سال 1396

سانسور در گولاگ..........دوشنبه شانزدهم بهمنماه سال 1396

همین چندروز پیش..........دوشنبه نهم بهمنماه سال 1396

حکایت ما و دانشگاه آزاد..........جمعه ششم بهمنماه سال 1396

همین چندروز پیش..........جمعه بیست و نهم دیماه سال 1396

نذری های منزلتی..........یکشنبه شانزدهم مهرماه سال 1396

به مناسبت روز جهانی معلم - یادی از محمد بهمن بیگی..........شنبه پانزدهم مهرماه سال 1396

انشای اول مهر..........یکشنبه دوم مهرماه سال 1396

زندگی بدون تزویر..........جمعه سی و یکم شهریورماه سال 1396

نویسنده و جامعه..........دوشنبه شانزدهم مردادماه سال 1396

معرفی یک کتاب: مفاهیم بنیادی نظریه اجتماعی کلاسیک..........جمعه ششم مردادماه سال 1396

وقت خوش نوشتن..........دوشنبه دوم مردادماه سال 1396

ترلان - فریبا وفی..........چهارشنبه بیست و هشتم تیرماه سال 1396

از دل - مویه های دیروز..........چهارشنبه بیست و یکم تیرماه سال 1396

تروریسم و تبعیض..........جمعه نوزدهم خردادماه سال 1396

در راستای توزیع سیب زمینی و آرد متبرک میان تنگدستان:..........شنبه دوازدهم فروردینماه سال 1396

ترجمه کتاب جامعه شناسی بدن..........شنبه هفتم اسفندماه سال 1395

ترجمه جدید از زیمل..........شنبه هشتم آبانماه سال 1395

.............جمعه دوم مهرماه سال 1395

همه پستها