تبلیغات
بهرود - راززدایی و زنان
دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشتماه سال 1395  04:40 بعد از ظهر

یک. یکی از مفاهیم مهم جامعه شناسی وبر «راز زدایی» یا «افسون زدایی»(Demythtification) از جامعۀ مدرن است. جهان جدید، جهان راز زدایی شده است بر خلاف جهان سنتی که زیر سیطرۀ رازها و خرافات و گره های نگشوده قرار داشت. این حکم عام وبر بر کنش متقابل انسانی هم مؤثر و نافذ است. بسیاری از روابط انسانی که پیش از این جزء «راز» و «تابو» قرار داشتند،هم عنان با تحولات عمیق و شتابناک، از پرده برون افتادند گویی ذات این روابط هم منتظر چنین مجالی بودند تا از گره بودگی بیرون بیایند؛ چون پری رو که تاب مستوری ندارد. به جز از محرم افتادگی بخشی از کنش های میان انسان ها، این روابط از یک سویه بودن هم خارج شدند.به طور مصداقی، در نظر بیاورید روابط میان زن و مرد در چارچوب خانواده را که پیش از این یک سویه و اقتداری بودند. به این معنا که زنان در جوامع سنتی، بیشتر از آن که سوژه باشند، ابژه ای بودند زیر حاکمیت و فرمانروایی مردان. سلطه از آنِ مرد بود و عناصر فرهنگی به زنان آموخته بودند که جایگاه خود را بشناسند و در هر صورت تسلیم اوامر و نواهی ساختار جامعۀ مردسالار باشند. غیر از روابط رسمی و شرعی شده مانند عقد عهد زناشویی، در روابط عاشقانه پنهانی و آشکار و آزاد هم این روند وجود داشت. تنها در ادبیات عاشقانه ای که آن هم تولید مردان ادیب بود، زنان تا حدودی از سلطۀ مرد رها می شدند و  به خاطر داشتن قدرت جنسیِ بدون جایگزین، مهاری به مرد می زدند و در آن اقلیم فرمانروایی می کردند.این گونه بود که زن مظهر ناز می شد و مرد مظهر نیاز؛ و آن که باید به رنج و تعب می افتاد تا رضایت معشوق را جلب کند، مردِ عاشق پیشه بود.به عنوان یک نمونه به این بیت حافظ فکر کنید:

چون شوم خاک رهش، دامن بیفشاند ز من

ور بگویم رو بگردان، رو بگرداند ز من!.

هم در ادبیات عاشقانۀ ایران و هم در ادبیات عاشقانۀ اعراب، از این نمونه خاکساری و اظهار عجز و لابه از سوی عاشق که مرد باشد در پیشگاه معشوق، فراوان هست.

دو.  می گفت که: ده سالی می شد که عهد دوستی بسته بودیم. بدون هیچ تصمیم قبلی، عاشق شدیم؛ دو روح  موافق و مواثق؛ دل داده و سرسپرده؛ این یک اسیر دلبردگی آن یکی و آن یکی حیات و مماتش همه این یکی، و با همۀ افت و خیزها، روزگار شیرین و نوشینی داشتیم. هر چند، عاشقیِ من و معشوقیِ  یار، ممنوع بود و ملامت دیگران را در پی داشت؛ اما به خصوص، معشوقه ام، « مردی» می کرد و شعلۀ این عشق را فروزان نگه می داشت. نه که این ممنوعیت در مورد او شدیدتر بود، پس پذیرفته بودیم که چارچوب رسمی و عرفی را بشکنیم و به احساس و عاطفه خود وفا کنیم؛ هرچند از نگاه دیگران، تابوشکنی و بدنامی و خیانت بود.این هم بود که حس حسادت در مقام معشوق، آن چنان شدت داشت که به هر راهی می خواست تا از آنِ او باشم و بس. همین شد که تنهایی را به من تحمیل کرد. چنان او را بزرگ کرده بودم در دل و دیدۀ خود که هیچکس را نمی دیدم و چنان در اعتماد به او ییش رفتم که حجت موجه ام بود و زمان گذشت و گذشت... تا راز خیانتش بر من آشکار شد و از آنجا که نیازمند  چیزکی هم بود، معاشقه را به معامله فروخت و تن و روح خود را تسلیم چیزی از جنس پول کرد».

این نقل قول، چکیده تجربۀ یک هم سفر است در همین روزهای نزدیک. همین است که می گویم جهان که از سنتی بودن بیرون آمد، «زنانه» هم شد. به خصوص همین فقرۀ اخیر که همسفر من با نام خیانت آن را می شناسد.(همین امروز کسی از مسئولین، آمار 23 درصدی طلاق را اعلام کرد و البته آمارهای پیشین هم نشان می دهند که یکی از عوامل طلاق، خیانت است؛ عاملی که در جهان قدیم ، بیشتر مردانه بود و البته مورد پذیرش زنان).

این عامل در روزگارِ در حالِ گذارِ ما مردانه زنانه شده. بیم دارم که فرداروز کاملا زنانه شود؛ و بیم دارم که توأم با تخریب بنیان خانواده، بنیان عشق زمینی هم توسط کسانی از جنس معشوقۀ همسفرِ من به خاک هلاکت بیفتد.اگر ورود به وضعیت جدید، حداقل عشق را و پیش از آن اعتماد را بیشتر از این راززدایی کند و اگر خیانت در روابط متنوع انسانی، تبدیل به هنجار فرهنگی بشود، برای کسانی که غیر از عقل ابزاری به عاطفه و احساس و شورمندی و مغازله و معاشقه نیاز دارند و به آنها  اهمیت می دهند ( و به نظرم همین احساس و عاطفه شرط بی بدیل التذاذ از زندگی است)، آن گاه تنها می توان تنها به مرگ اعتماد کرد که آشکارا خیانت نمی کند.

 


  • آخرین ویرایش:دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشتماه سال 1395
نظرات()   
   
سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشتماه سال 1395 09:40 قبل از ظهر
این که مرور خاطرات اختیاری است یا نه را به روانشناسان و علاقه مندان این موضوع بسپاریم بهتر است؛ اما دست کم مشاهدات نشان می دهد که مردان بیش از زنان مهارت غبار از خاطر زدودن پس از پایان یک رایطه را دارند. بخشی از این مهارت حاصل حمایت های اجتماعی است که نه به طور ضمنی که صریحاً قرن هاست به سود آن ها صورت می گیرد. پیش بینی این که تعادل جدید متمایل به منافع کدام سو خواهد بود با قطعیت ممکن نیست. البته اهمیت و لزوم آسیب شناسی موضوع را رد نمی کنم اما با جنسیتی کردن آن به نفع "هر کدام از دو گروه" موافق نیستم.
با احترام و ارادت
احمدی
سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشتماه سال 1395 09:20 قبل از ظهر
درود
نمودی كامل از یك وضعیت آنومیك در شرایط كنونی...
سالهاست می گوییم جامعه ما در حال گذار است!
پس این گذار كی به مرحله بعدی می رسد؟اصلن می رسد؟وضعیت دوره بعدی چگونه خواهد بود؟
تعریفی دوباره باید از همه نمودهای اجتماعی ارایه شود؟
فقط این را می توانم بگویم كه واقعیتهای جامعه ما اصلن به هیچ جامعه ای شبیه نیست!چرا؟
بنظرم شیرازه سازمان اجتماعی همه نهاد های موجود در حال زیر و زبر شدن است!
سپاس دكتر برای همه چی
دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشتماه سال 1395 11:49 بعد از ظهر
با سلام
اگر عکس این اتفاق می افتاد تقریباً می شود مطمئن بود که آقای عاشق به خاطر خود هم اذن ورود یاد معشوقه خانم را نمی داد چه رسد به شرح ماجرا برای همسفر!
گرچه خود از دایره وفا کنندگان ملامت کشم اما اجازه بدهید بگویم تا بوده شعبان چند صباحی هم رمضان!
البته در ضرورت بررسی این موضوع اگر از نظر شما مجال و اهمیت پردازش دارد بحثی نیست اما جنسیتی کردن آن چه گره ای را باز می کند؟
نگران کیان خانواده هم نباشیم؛به تعادلی نو خواهیم رسید حتا اگر در شکل و محتوا متفاوت باشد.


پاسخ خیام عباسی : سلام
ممنون از اینکه توجه کردید. اذن ورود به یاد و خاطره اختیاری نیست. مگر نمی شود خاطرات زشتی داشت و با آن پلشتی و زشتی به یادش آورد؟.خاطره که همیشه خوش و خرم نیست.
تا تعادل نو منافع کدام طرف را برآورده کند؟!.
این حرف من هم از جنس همان «تقریباً می شود مطمئن بود» شماست که لابد استقبال از تعادل نو با این شهامت، فایده ای را نصیب جنسی می کند.
کاش معشوقه ها هم چون آقای عاشق، زبان می گشودند و می گفتند همین حرفهای دم دستی را.آن گاه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین پست ها

افخمی سینمایی و سیمایش..........یکشنبه بیست و هفتم آبانماه سال 1397

حذفش کنید!..........سه شنبه یکم آبانماه سال 1397

پشمینه پوشی تند خو..........یکشنبه بیست و نهم مهرماه سال 1397

از حافظ..........چهارشنبه بیست و پنجم مهرماه سال 1397

از نایینی و طالقانی..........چهارشنبه چهاردهم شهریورماه سال 1397

زیبایی زندگی و مرگ..........پنجشنبه بیست و پنجم مردادماه سال 1397

همین روزها.............جمعه پانزدهم تیرماه سال 1397

فقر وجودی ما.............جمعه هشتم تیرماه سال 1397

مقاومت در برابر استبداد..........یکشنبه سوم تیرماه سال 1397

واژگونی بت ها..........شنبه دوم تیرماه سال 1397

نظریه ی ناشرانه نشر ثالث..........یکشنبه بیستم خردادماه سال 1397

ایرانی «حاشیه نشین شده» ..........یکشنبه بیستم خردادماه سال 1397

همین چند روز پیش..........دوشنبه سی و یکم اردیبهشتماه سال 1397

خشونت علیه خود..........یکشنبه بیستم اسفندماه سال 1396

همین چندروز پیش..........سه شنبه یکم اسفندماه سال 1396

سانسور در گولاگ..........دوشنبه شانزدهم بهمنماه سال 1396

همین چندروز پیش..........دوشنبه نهم بهمنماه سال 1396

حکایت ما و دانشگاه آزاد..........جمعه ششم بهمنماه سال 1396

همین چندروز پیش..........جمعه بیست و نهم دیماه سال 1396

نذری های منزلتی..........یکشنبه شانزدهم مهرماه سال 1396

به مناسبت روز جهانی معلم - یادی از محمد بهمن بیگی..........شنبه پانزدهم مهرماه سال 1396

انشای اول مهر..........یکشنبه دوم مهرماه سال 1396

زندگی بدون تزویر..........جمعه سی و یکم شهریورماه سال 1396

نویسنده و جامعه..........دوشنبه شانزدهم مردادماه سال 1396

معرفی یک کتاب: مفاهیم بنیادی نظریه اجتماعی کلاسیک..........جمعه ششم مردادماه سال 1396

وقت خوش نوشتن..........دوشنبه دوم مردادماه سال 1396

ترلان - فریبا وفی..........چهارشنبه بیست و هشتم تیرماه سال 1396

از دل - مویه های دیروز..........چهارشنبه بیست و یکم تیرماه سال 1396

تروریسم و تبعیض..........جمعه نوزدهم خردادماه سال 1396

در راستای توزیع سیب زمینی و آرد متبرک میان تنگدستان:..........شنبه دوازدهم فروردینماه سال 1396

همه پستها