تبلیغات
behrood - طرح یک پرسش
جمعه 17 اردیبهشت 1395  03:39 ب.ظ

یک. در دبیرستان دبیری داشتم به نام آقای کشتکار. نرمخوترین و تودارترین معلم همۀ روزگار شاگردی ام تا اینک. آقای کشتکار در چشم و دل دانش آموزان بسیار عزیز بود؛ نه از وجه آموزگاری و تدریس چرا که در واقع بیکار بود یعنی هیچ یک از درسهای جدی را به وی واگذار نمی کردند، بل که از برابرنشینی با دانش آموزان و فروتنی بسیارش. کشتکار با ما «بچه گی» می کرد و البته سوالات کنجکاوانه ای در ذهن داشتیم که شأن خود را کمتر از آن می دانستیم که به زبان شان بیاوریم؛ که اصلن کیست؟؛ در درونش به چه فکر می کند؟؛ چرا این همه با دیگر معلم های ما متفاوت است؟ و...سوالاتی که هیچگاه هم نپرسیدیم شان.

یک سال که مهر رسید و به کلاس بالاتر رفتیم، دیگر نبود. و نبودنش شد عادت و زود رنگ فراموشی، پرهیب سایه واری از او بر خاطره ما نشاند.

دانشجوی کارشناسی که بودم، یک نیمه شبی که می خواستم از تاکسی ویژه ترمینال ماشین بگیرم، کشتکار را دیدم که منشی دفتر تاکسی ویژه شده بود.خوشحال شدم از بازدیدنش اما باز سوال بود که مگر کشتکار دبیر نیست؟؛ یعنی که به طور کلیشه ای فکر می کردم جایگاه معلم، هرجا باشد اینجا نیست و چون غافل بودم از واقعیت های زندگی معلمی یا فعالیتهای سیاسی و هزینه هایش، تصمیم گرفتم ابهام های شخصیت این مرد را با خودش در میان بگذارم.

آن نیمه شب سرد در ترمینال، آقای کشتکار گفت که برای ادامه خدمت دچار مشکل شده. گفت که برادرش از «بچه های چپ» بوده و پدرش از انقلابی های دو آتشه. برادرش حاضر به همکاری یا توبه نشده و او را اعدام کرده اند و البته هرچند پدر به این درجه از خلوص رسیده بوده که اعدام فرزندش را افتخاری برای خود بداند اما دیگر اطرافیان چون نسبتی!! با آن برادر و تفکرش داشتند،مسئله دار و مشکوک محسوب می شدند و ... بس بگردید روزگار تا آن دبیر محجوب ، اینک منشی آژانس تاکسی باشد.

دو . پس از کودتای مشهور مرداد 1332، نومیدی از تغییر و تحول در کشور، گریبان اخوان ثالث را هم گرفت و شعر مشهور زمستان از قلمش جاری شد. سالهایی گذشت تا مژگان شجریان روی آلبومی از پدرش با شعر زمستان اخوان، طرحی نقاشی کند که به گمانم این طرح، دست کم 50 سال از فراز و فرود زندگی ایرانیان را یکجا در خود دارد و با مخاطب باز می گوید.

این طرح، هرچند شخصیت شعر اخوان است که برای فرار از بوران و زمهریر به  مسیحای جوان مرد و ترسای پیر پیرهن چرکین پناه می برد ، اما در بسیاری از آثار ادبی و سیاسی هم زمان و پس از کودتا و تثبیت حکومت پهلوی دوم و نیز پس از انقلاب تبلور یافت و تبدیل شد به نماد تیپ روشنفکر یا مخالف سیاسی که بر خلاف عادت عوام و بی توجه به محرومیت از حقوق انسانی اش، راه خود را ولو تنها می رود هر چند در زمستانی که سرها در گریبان است،کسی سربر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را، نگه جز پیش پا را دید نتواند،که ره تاریک و لغزان است. اما این روشنفکر چون امیدوار است و صبور، به تغییر امید محکمی دارد. مانند ترسیمی که شفیعی کدکنی از چنین شخصیتی دارد: باید بکشد عذاب تنهایی را، مردی که ز عصر خود فراتر باشد.

سه. دولت آبادی هم در رمان کلیدر به این شخصیت پرداخته. ستار پینه دوز، نماد کارگر روشنفکری است که رسالت خود را در پوشش پینه زنی و کفش دوزی در پیش گرفته و جمود فکری اطرافیانش را با تفکر انتقادی و طرح سوال و شبهه افکنی نشان گرفته است.

دولت آبادی در کلنل هم چنان وجهی از این نماد را وارد ساختار رمان کرده است. امیر که در پی فعالیت سیاسی همسرش را از دست داده و زندانی شده، اینک به زیرزمین پناه برده و از زندگی جمعی بریده، و همدم خیال و توهم شده، می نماید که درخودشکسته و شخصیتش فرو پاشیده است. و من همچنان به آقای کشتکار فکر می کنم. اما کلنل، همچنان مقاومت می کند. هرچند وجهی از شخصیت کلنل، سنتی و متعصب است که باعث قتل همسرش فروز شده؛ اما:

پروانۀ کلنل هم اعدام شده. نیمه شب کلنل را فرا می خوانند که پیش از بردمیدن آفتاب، باید جسد پروانه در بی خبری دیگران به خاک سپرده شود. مأموران، حتی هزینه خاکسپاری را از کلنل می گیرند و در آن شب بارانی و تاریک، او را از قبرستان روانۀ تهیه بیل و کلنگ و کفن می کنند؛ و کدامین شکنجه برای پدر از این خوفناک تر.

 کلنل در رفت و برگشت تهیۀ این لوازم، چنان ترسیم شده که نماد تیپ روشنفکر ایرانی ( با همۀ تفاوتهایی که شخصیت کلنل با آن دارد) را تداعی می کند. همان خیام و حلاج قرنها پیش را ؛ همان فراتر بودن از زمانه را ؛ همان میهمان هر شب می خانه؛ همان سنگ تیپا خوردۀ رنجور و دشنام پست آفرینش و نغمۀ ناجور در زمستان اخوان و همان مردی که خودش را گم کرده و همان مردی که برای سایه اش می نوشت و همان مردِ حامل دردهایی که نمی شود به کسی گفتِ هدایت را. و من همچنان به آقای کشتکار فکر می کنم.

این ها را گفتم که به این پرسش برسم: چگونه شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ای بر یک جامعه می تواند حاکم باشد که منجر به خلق چنین نماد شخصیتی در آثار نویسندگان و ادیبان آن جامعه بشود؟.

و من همچنان به آقای کشتکار فکر می کنم.

 


  • آخرین ویرایش:جمعه 17 اردیبهشت 1395
نظرات()   
   
احمدی
شنبه 18 اردیبهشت 1395 10:04 ق.ظ
دینامیزم جامعه را كشتكاران و پرسشگران پیش خواهند برد.
...
سپاس دكتر برای همه چی
پاسخ خیام عباسی : سپاسگزارم جناب اقای احمدی عزیز
.
.
.
.
.
.
زمستان است.
ستاره
شنبه 18 اردیبهشت 1395 01:12 ق.ظ
سلام

واقعا درد آور است

و کاری نمیتوان کرد

جز سکوت......
پاسخ خیام عباسی :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین پست ها

نظریه ی ناشرانه نشر ثالث..........یکشنبه 20 خرداد 1397

ایرانی «حاشیه نشین شده» ..........یکشنبه 20 خرداد 1397

همین چند روز پیش..........دوشنبه 31 اردیبهشت 1397

خشونت علیه خود..........یکشنبه 20 اسفند 1396

همین چندروز پیش..........سه شنبه 1 اسفند 1396

سانسور در گولاگ..........دوشنبه 16 بهمن 1396

همین چندروز پیش..........دوشنبه 9 بهمن 1396

حکایت ما و دانشگاه آزاد..........جمعه 6 بهمن 1396

همین چندروز پیش..........شنبه 30 دی 1396

نذری های منزلتی..........یکشنبه 16 مهر 1396

به مناسبت روز جهانی معلم - یادی از محمد بهمن بیگی..........شنبه 15 مهر 1396

انشای اول مهر..........یکشنبه 2 مهر 1396

زندگی بدون تزویر..........جمعه 31 شهریور 1396

نویسنده و جامعه..........دوشنبه 16 مرداد 1396

معرفی یک کتاب: مفاهیم بنیادی نظریه اجتماعی کلاسیک..........جمعه 6 مرداد 1396

وقت خوش نوشتن..........دوشنبه 2 مرداد 1396

ترلان - فریبا وفی..........چهارشنبه 28 تیر 1396

از دل - مویه های دیروز..........چهارشنبه 21 تیر 1396

تروریسم و تبعیض..........جمعه 19 خرداد 1396

از هدایت..........جمعه 8 اردیبهشت 1396

در راستای توزیع سیب زمینی و آرد متبرک میان تنگدستان:..........شنبه 12 فروردین 1396

ترجمه کتاب جامعه شناسی بدن..........شنبه 7 اسفند 1395

ترجمه جدید از زیمل..........شنبه 8 آبان 1395

.............جمعه 2 مهر 1395

گذری به بخش سرطان..........شنبه 6 شهریور 1395

از برشت..........دوشنبه 4 مرداد 1395

آرنت و نمود من..........دوشنبه 28 تیر 1395

محبوس تو را از تگ زندان نرهاند...........جمعه 25 تیر 1395

از تاریخ معاصر..........جمعه 25 تیر 1395

هر طرفی و قصه ای..........چهارشنبه 16 تیر 1395

همه پستها