تبلیغات
behrood - مصیبتی که بر نظام آموزشی می رود.
پنجشنبه 24 دی 1394  12:54 ق.ظ

مجله اندیشه پویا در دو شماره اخیر کوشیده تا بخشی از فضای حاکم بر دانشگاه ها مانند  نوشتن پایان نامه و یا صنعت پایان نامه نویسی و نیز روابط غیر رسمی حاکم بر نحوه ی تخصیص نمره به دانشجویان را بررسی کند. دکتر رضا منصوری، دکتر عباس کاظمی و دکتر حسن محدثی از زوایای مختلفی وضعیت بحرانی و فاجعه بار نظام آموزشی دانشگاهها را بررسی کردند. امید می رود که استادان دانشگاه که بی شک تجربه های زیسته ای از نوع تجربه ی سه نویسنده نامیرده را دارند، مجله اندیشه پویا را یاری کنند تا در نتیجه این بررسی ها، شاید مسئولین و سیاستگزاران آموزشی متوجه مصیبتی که بر دانشگاه های کشور می رود بشوند و بیاموزند و نیز تجربه کنند که بهره گیری از آرا و نظرات استادان و نخبگان دانشگاه، در نهایت می تواند مسیر رو به سقوط فرهنگ در کل و نظام آموزشی  به طور خاص را تغییر بدهد.

چندسال پیش در دانشگاه تهران در معیت یکی از استادان بنام جامعه شناسی بودم. هنگام خروج از دانشگاه، پیشنهاد دادم که سری به کتابفروشی های خیابان انقلاب بزنیم. استاد، نپذیرفت. در پاسخ چرای من، گفت نمی توانم صحنه حراجی علم و مقاله و رساله را ببینم؛ حالم بد می شود.

گمان می کردم که سیاستگزاران نظام آموزشی مانند شورای عالی انقلاب فرهنگی در همان سالهای شروع این حراجی بزرگ متوجه می شوند و مانع این مصیبت عظما می شوند اما نشدند و این دیوار کج قرار است تا ثریا کج برود.

بی شک در شکل گیری این وضعیت عوامل زیادی دخالت دارند که یکی از این لیست هم عملکرد درصد قابل توجهی از  استادان است. این را گفتم تا از ابتدا تکلیف خودمان را مشخص کرده باشم.

آنچه که در مجله اندیشه پویا آمده و بسیاری از ما هم با آن درگیر هستیم هیهات که در هفتاد و دو تن!! مثنوی بگنجد.آخر به کجا می رویم با این تعداد دانشجوی تحصیلات تکمیلی که به تنها چیزی که فکر نمی کنند، مطالعه است؟.

به پیشنهاد یکی از استادان پیشین ام، می خواستم نوشتاری را برای درج در مجله آماده کنم ولی نتوانستم از کجا شروع کنم. من صدها مورد را تجربه کرده ام که دانشجو با راههای مختلف، درخواست نمره داشته است. برخی از این موارد، در واقع، عین باج گیری بودند که هر گاه به خاطر می آورمشان، به اشتباه محرزم در انتخاب شغل معلمی بیشتر پی می برم. عمری که به بطالت رفت.

اما گفتن آخرینش بی شک لطف خاصی دارد.:

در یکی از ترم های گذشته، یکی از دانشجویانم در یکی از دانشگاهها به آزاد یا دولتی بودن یا علمی،کاربردی بودن یا خصوصی بودنش کاری نداشته باشید، گویی که فرداروز طلبکار هم بشوند و باز روز از نو و... تنها سه جلسه در کلاس حضور داشت و بنابراین از حضور در جلسه آزمون پایان ترم محروم شد دقیقا" مطابق بر آیین نامه آموزشی دانشگاه.

لیست دانشجویان حذفی را تحویل آموزش دادم. فرداروز، یکی از کارمندان بخش آموزش که نسبت فامیلی و نسبی با رئیس دانشگاه هم داشت، تلفن کرد و از قول رئیس دانشگاه در خواست کرد که همان  دانشجو را از لیست حذفی در بیاورد. یعنی، در واقع، رئیس محترم دانشگاه، در شأن اجل و اعظم خود هم نمی دید که خودش به طور غیررسمی و مستقیم چنین تقاضایی را مطرح کند. من اما پاسخم منفی بود.

آن دانشجوی محترم که به هر راهی و پیداست که به واسطه ی کارمند آموزش شماره تلفنم را به دست آورده بود، با دو پیامک، کمی محترمانه تهدیدم کرد. نادیده گرفتم.

چند روز بعد، همان دانشجو حضوری مراجعه کرد. پاسخ این دانشجو  را که کارمند یکی از ادارات هم بود به مدیر گروه واگذاشتم و خودم چون متهمی بی یار و یاور در کنجی نشستم.استدلال مدیر گروه هم آقای دانشجو را قانع نکرد و بنابراین و دست آخر من سیبل توهین هایش شدم. و چه می توانستم بگویم در برابر آن همه تهدید و توهین.؟  نکته ی جالب این بود که دانشجو روایت می کرد: که برای رئیس دانشگاه کاری انجام داده ام و ایشان قول همکاری!! به من داده است.

اما بشنوید از عملکرد کارمند آموزش که از رد کردن درخواستش، از من بسیار عصبانی بود. در امتحان بعدی که حضور نداشتم، از یکی از همکارانم خواهش کردم که ورقه های امتحانی ام را از مخزن تحویل بگیرد.همان کارمند محترم نیز رئیس برگزاری امتحانات دانشکده ما بود. ازتحویل ورقه ها امتناع کرده بود با این استدلال که چون فلانی توصیه رئیس دانشگاه را نپذیرفته، پس بایستی این غیبت را برایش گزارش بکنم و کرد.

از من نپرسید چه واکنشی داشتی؟.

می گویم هیچ. حتی در همان روز، راهکار مدیر آموزش دانشگاه هم چاره ساز نشد. کارمند آموزش، به همین جرم و البته با اتکا به روابط فامیلی با رئیس دانشگاه،کمترین اقدامش این کارشکنی کوچک بود.تخریب من که هنوز در دستور کارش قرار دارد و البته اگر فکر می کنید که کسی از مسئولین درصدد حتی دلجویی از من بر آمده باشد، کاملا در اشتباه هستید. با وجودی که چندنفر از آنان، در ظاهر کار قانونی مرا می ستودند. هنوز هم ماجرا پایان نگرفته و بی شک مشکلات بیشتری را متحمل خواهم شد. چشم در برابر چشم، دست در برابر دست؛ و این گونه است که فکر می کنم در ابتدای تاریخ قرار داریم.

این مورد، یکی از صدها مورد جزئی و شاید کم اهمیت است که البته در دفتر یادداشتهای روزانه ام یادداشت شده اند شاید روزی سامانی برای چاپ و انتشار به خود دیدند؛.چرا که این تجربه ها و دیگر مواردی که همکارانم در دانشگاههای دیگر دارند، بخشی مهم از عناصر سیستم آموزشی کشور است که حتما برای آیندگان خواندنی خواهند بود.

 


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 24 دی 1394
نظرات()   
   
احمدی
شنبه 11 اردیبهشت 1395 04:23 ب.ظ
اگر غم را چو آتش دود بودی
جهان تاریك بودی جاودانه
سراسر گر بگردی تو به گیتی
خرد مندی نیابی شادمانه
....
ببخش اصل شعر در دسترسم نبود ممكنه در جایی جملات پس و پیش شده باشند
پاسخ خیام عباسی : درود جناب اجمدی
sophia
دوشنبه 19 بهمن 1394 07:45 ب.ظ
فساد اداری، بی قانونی، باندبازی و هزاران بیماری دیگر، همه و همه برامده از سیستم استبدادی ماست که در تمام سازمانهای ما، نهادینه گشته و به این سادگی ها از شر ان خلاصی نداریم. مردمی هستیم با هزاران مشکلات، شاید اگر از زاویه ی همان انسان قاون شکن نیز به این رویدادها نگاهی داشته باشیم، متوجه میشویم او نیز خود قربانی سیستم است. او نیز به میل و دلخواه و علاقه مندی اش، به دانشگاه نیامده و اجباری بیرونی، او را وادار ساخته در سنی که نه کششی به علم در او هست و هزاران گرفتاری دیگر برای امرار معاش، به دانشگاه بیایید. باید یقه ی ان مدیران بی کفایت و بی لیاقت را گرفت که اینگونه سرنوشت مردم را بازیچه ی نافهمی های خویش ساخته اند.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین پست ها

نظریه ی ناشرانه نشر ثالث..........یکشنبه 20 خرداد 1397

ایرانی «حاشیه نشین شده» ..........یکشنبه 20 خرداد 1397

همین چند روز پیش..........دوشنبه 31 اردیبهشت 1397

خشونت علیه خود..........یکشنبه 20 اسفند 1396

همین چندروز پیش..........سه شنبه 1 اسفند 1396

سانسور در گولاگ..........دوشنبه 16 بهمن 1396

همین چندروز پیش..........دوشنبه 9 بهمن 1396

حکایت ما و دانشگاه آزاد..........جمعه 6 بهمن 1396

همین چندروز پیش..........شنبه 30 دی 1396

نذری های منزلتی..........یکشنبه 16 مهر 1396

به مناسبت روز جهانی معلم - یادی از محمد بهمن بیگی..........شنبه 15 مهر 1396

انشای اول مهر..........یکشنبه 2 مهر 1396

زندگی بدون تزویر..........جمعه 31 شهریور 1396

نویسنده و جامعه..........دوشنبه 16 مرداد 1396

معرفی یک کتاب: مفاهیم بنیادی نظریه اجتماعی کلاسیک..........جمعه 6 مرداد 1396

وقت خوش نوشتن..........دوشنبه 2 مرداد 1396

ترلان - فریبا وفی..........چهارشنبه 28 تیر 1396

از دل - مویه های دیروز..........چهارشنبه 21 تیر 1396

تروریسم و تبعیض..........جمعه 19 خرداد 1396

از هدایت..........جمعه 8 اردیبهشت 1396

در راستای توزیع سیب زمینی و آرد متبرک میان تنگدستان:..........شنبه 12 فروردین 1396

ترجمه کتاب جامعه شناسی بدن..........شنبه 7 اسفند 1395

ترجمه جدید از زیمل..........شنبه 8 آبان 1395

.............جمعه 2 مهر 1395

گذری به بخش سرطان..........شنبه 6 شهریور 1395

از برشت..........دوشنبه 4 مرداد 1395

آرنت و نمود من..........دوشنبه 28 تیر 1395

محبوس تو را از تگ زندان نرهاند...........جمعه 25 تیر 1395

از تاریخ معاصر..........جمعه 25 تیر 1395

هر طرفی و قصه ای..........چهارشنبه 16 تیر 1395

همه پستها