یکشنبه بیست و چهارم آبانماه سال 1394  01:32 قبل از ظهر

درصدی از آدمهای این روزگار ما، شبیه هیچکس نیستند.اکثر آدمها وجوه تشابه بسیاری به هم دارند اگر نداشتند که زندگی در کنار هم ممکن نمی بود. آن درصد که بسیار کم ، اگر شباهتی داشته باشند، به آدمهای مرده دارند آن هم نه همه ی مرده ها بلکه درصد کمی از مرده ها.

این بی  شبیه ها، خود خودشان هستند در خلوت باشند یا در جلوت. نمی توانند خودشان نباشند. توان باری به هر جهت زندگی کردن را ندارند. در مقابل  قدرتمندان همانند که در مواجهه با بی قدرتان. اصلن گویی با قدرت نسبتی ندارند. یک رو، یک تو و یک لایه دارند. از ریاکاری و تزویر بهره ای ندارند و در یک عبارت غریب اند. فرقی هم نمی کند در کدامین شهر یا روستا یا کشور می زیند.به تعبیر پیر بلخ بی مزاج آب و گل هم نسل اند. از بس زلال اند، از بس آیینه رو هستند به دم ناکسی مات می شوند. تاب زشت رویی و دروغرنی نمی یارند. از پس چشم دو رویان و قدرت طلبان که بنگری شان، هیچ اند چون توفیقی در تحصیل دونی و زبونی ندارند.نمی شود کسی را شبیه شان یافت الا در وادی خاموشان و از همین رو غریب اند.

ظریفی از همین ها می گفت دلخوش هیچ شب و روزی از زندگی ام نیستم الا اینکه رضایت داده ام به این افتخار که مثلا حسنک وزیر را برادرم می دانم یا امیرکبیر یا لوترکینگ یا ماندلا را هم نفس خود دارم.

دنیا با این وسعت، برای این جماعت سوراخ ته سوزنی است؛ بل که تنگ تر. دنیایی تاریک و دون و دون پرور و سفله پرور. دنیا برایشان تنگ است چون مشتری ندارند. اینجا که ماییم، آدم ها قدر ندارند، قیمت دارند. بالادستان نرخ می دهند. خیلی ها می فروشند. خیلی ها فروختند اما این دسته ی کوچک نمی فروشند. اینان قیمتی نیستند. اگر نیست هم باشند ننگ قیمت بر خود نمی نهند. راحتی روانی که دیگران دارند بی آنکه بدانند از زخم هایی است که روح اینان را در انزوا می خورند و همین ایثارشان بس است برای بزرگی شان که رنجی می برند برای نفس انسان بودن که دیگران از آن بی خبرند. اینان خمس و زکات زندگی اکثریت در بند و اسیر بالادستان و قیمتی ها هستند. گیرم که زندگی کوتاهی دارند اما به بلندای شرافت انسانی زیسته اند. دلگیرند که گوهر آدمیت چرا به قرص نانی عوض می شود و همین درد برای مردن شان کافی است. نمی فروشند خود را اما مرگ را به جان می خرند. اصلن اینان برای زندگی با مرگ خلق شده اند نه زندگی با زندگی.دلخوش گرمای مرگ اند. کسی از این جماعت را نشان خواری و مذلت و دم تکانی چاپلوسانه در برابر ارباب بی مروت قدرت بر سینه و بر گردن نیست. راست قامت اند و آویزان هیچ رذلی برای امتیازات پیدا و پنهان نمی شوند که هم تبارانشان در تاریخ این درس را به نیکویی به آنان آموخته اند. به گمانم در زندگی تنها یک جا و یک راه اگر برای تقلید باشد، تقلید از این جماعت کم تعداد است چه آنگاه که در زندگی بر حقارت می شورند و چه آنگاه که دل به دریای موج خیز مرگ می زنند.


  • آخرین ویرایش:یکشنبه بیست و چهارم آبانماه سال 1394
نظرات()   
   
احمدی
شنبه یازدهم اردیبهشتماه سال 1395 04:11 بعد از ظهر
با سپاس مجدد
تمامی مقالات شما پركشش و خواندنی هستند
متاسفانه ما در درون یك تنگ زنگی می كنیم و وسعت دید ما به اندازه محیط اجتماعی ست كه در ان زندگی می كنیم.
میلاد
پنجشنبه سوم دیماه سال 1394 11:57 بعد از ظهر
استاد؛ درود بر شما و آزادگیتان
هدا
شنبه چهاردهم آذرماه سال 1394 04:46 قبل از ظهر
سلام. چرا از این دید بررسی نمی کنین که دنیای هر شخص به اندازه وسعت تفکرش بزرگ و کوچک میشه. انسان اندیشمند نیازی همراهی جامعه اطراف و موافق افتادن دور زمانه با خودش نداره. به قول هگل: جغد منیروا(الهه خرد) در سیاهی های شب بال هایش را می گسترد. اتفاقا از شرایط انزوا میشه استفاده کرد و اندیشه رو بارور کردو اندیشه از ذهن انسان هم که عبور کنه نمود عینی خودش و در یه زمان و مکانی نشون میده بالاخره. اگر آدمی خودخواهی رو کنار بذاره و حقیقتا برای رضای دادار یگانه و مهربان کار کنه دیگه تحمل سختی ها و مصایب راه هم براش شیرین تر میشه. چون خر که در این بزم مقرب تر است/جام بلا بیشترش می دهند. با تشکر از حوصله شما
پاسخ خیام عباسی : سلام
خانوم هدا، من متوجه خودخواهی و رضای دادار و ... نیستم. این رضایت مندی ایشان هم از آن داستانهاست که ساخته شده. زندگی طبیعی ادمیزاد نیازی به رضایت ایشان دارد یا ندارد... نمی دانم...
شاید مصرع اول بیت این باشد : هر که در این ...
ستاره
یکشنبه بیست و چهارم آبانماه سال 1394 09:16 بعد از ظهر
سلام
بسیار عالی بود
حرف دل ما را زدید در این دنیای وارونه.....
موفق باشید
پاسخ خیام عباسی : سلام و سپاس
زنده و پویا باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین پست ها

دروغگویی اصول – اصلاح گرایان با محک فوکویی..........جمعه بیست و پنجم مردادماه سال 1398

درد فراموش شدن..........چهارشنبه بیست و سوم مردادماه سال 1398

نکته هایی از دیکتاتور شیلی..........پنجشنبه هفدهم مردادماه سال 1398

کشور خودکشی..........دوشنبه بیست و چهارم تیرماه سال 1398

از بنیامین..........چهارشنبه نوزدهم تیرماه سال 1398

ما نیز مبتلاییم..........شنبه چهاردهم اردیبهشتماه سال 1398

از تاریخ معاصر ایران..........سه شنبه دهم اردیبهشتماه سال 1398

بحران و ایدئولوژی..........دوشنبه دوازدهم فروردینماه سال 1398

ادبیات علیه استبداد..........جمعه نهم فروردینماه سال 1398

انسان زائد..........شنبه سیزدهم بهمنماه سال 1397

مشتاقی ومهجوری..........چهارشنبه دهم بهمنماه سال 1397

افخمی سینمایی و سیمایش..........یکشنبه بیست و هفتم آبانماه سال 1397

حذفش کنید!..........سه شنبه یکم آبانماه سال 1397

پشمینه پوشی تند خو..........یکشنبه بیست و نهم مهرماه سال 1397

از حافظ..........چهارشنبه بیست و پنجم مهرماه سال 1397

از نایینی و طالقانی..........چهارشنبه چهاردهم شهریورماه سال 1397

زیبایی زندگی و مرگ..........پنجشنبه بیست و پنجم مردادماه سال 1397

همین روزها.............جمعه پانزدهم تیرماه سال 1397

فقر وجودی ما.............شنبه نهم تیرماه سال 1397

مقاومت در برابر استبداد..........یکشنبه سوم تیرماه سال 1397

واژگونی بت ها..........شنبه دوم تیرماه سال 1397

نظریه ی ناشرانه نشر ثالث..........یکشنبه بیستم خردادماه سال 1397

ایرانی «حاشیه نشین شده» ..........یکشنبه بیستم خردادماه سال 1397

همین چند روز پیش..........دوشنبه سی و یکم اردیبهشتماه سال 1397

خشونت علیه خود..........یکشنبه بیستم اسفندماه سال 1396

همین چندروز پیش..........سه شنبه یکم اسفندماه سال 1396

سانسور در گولاگ..........دوشنبه شانزدهم بهمنماه سال 1396

همین چندروز پیش..........دوشنبه نهم بهمنماه سال 1396

حکایت ما و دانشگاه آزاد..........جمعه ششم بهمنماه سال 1396

همین چندروز پیش..........شنبه سی ام دیماه سال 1396

همه پستها