تبلیغات
behrood - یزله زنانه در غبار
دوشنبه 13 مهر 1394  11:06 ق.ظ

اخیراً کتاب «یزله در غبار» علی صالحی را می خواندم. جستجوی اینترنتی و رکوردهای گوگل نشان داد که این داستان (رمان؟) محل توجه خوانندگان و منتقدان واقع شده؛ مانند این نگاه که کسی آن را در زمره ی ادبیات ضدپایداری جای داده است.

نویسنده، کوشیده فضای پس از جنگ را در خوزستان( آبادان، خرمشهر، اهواز؟؟!!) روایت کند و هم زمان صحنه ها و صداهایی را به نمایش بگذارد و بشنواند. داستانی چندصدایی در طول هم.

من به کوتاهی دو نکته را بگویم.

اول این که فضای داستان کاملاٌ مردانه است؛ نه که زنان از صحنه ها غایب باشند؛ خیر؛ هستند و مثلاٌ مادری که احساس مادرانه ی ایرانی اش رخصت سفر به او نمی دهد تا فرزند موج گرفته اش را برای چندروز در غیاب دگر اهالی خانواده، از بیمارستان اعصاب و روان به منزل بیاورد. خلوتی میان مادر و فرزند در فضایی کاملاٌ بیگانه از هم. تلاش بی فرجام مادر در نرمال کردن وضعیت، و فرزندی که با واقعیت میانه ای ندارد. اما این مادر، اسم خاص زنانه ندارد هم چنان که پرستار بیمارستان ندارد. هنوز هم، شخصیت زنان در سیطره و سایه ی مردان شناخته می شود.هیچکدام از زنان این داستان، به اسم پرداخته نشده اند.

دوم، صالحی ( که به عنوان دندانپژشک، درخور ستایش است) در جاهایی از داستان دست به شخصیت بخشی به اشیاء زده است. در جایی، عینک ریبن ( که یادآور و نماد به خصوص جوان آبادانی است)، زندگی اش از اوج به ادبار را روایت می کند. نوعی پرسنافیکاسیون، که اتفاقاٌ هم صالحی در پرداخت به آن ناکام مانده و هم در هارمونی عناصر داستان خلل ایجاد کرده است. به نظرم، صحنه هایی از این دست، ضرورتی نداشته که روایت شود.هرچند روایت داستان، تصویر واقعیات را افاده می کند ولی بچه گانه و بسیار خام است. می گویم بچه گانه، با این رویکرد که متوجه عنصر خیال در داستان و ادبیات هستم . پرداخت عجولانه و ناشیانه برخی صحنه ها، از ارزش داستان کسر کرده است.در جایی از داستان، عباس غول وارد می شود. عباس، در جنگ دچار آسیب شیمیایی شده و بنابراین تاول ها بر بدن دارد. عباس در مصاف با نیروی شهرداری (دولتی) که آمده اند تا مغازه ی دوستش را به حکم قانون پلمپ کنند، از ترکاندن همین تاول ها دست به مبارزه می زند و آنها را به پس می راند. فضا، هرچند یادآور سهم خواهی های غیرقانونی کسانی مانند انصار حزب الله در سپهر سیاسی کشور است، اما به قدری ناشیانه چیده شده که به گمانم در هیچ مدلی از روایت کردن های راویان نمی گنجد.


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 13 مهر 1394
نظرات()   
   
ستاره
یکشنبه 19 مهر 1394 09:39 ب.ظ
سلام
بانظر شما در مورد این کتاب کاملا موافقم.
چند وقت پیش در مورد این کتاب نقدهایی را خوانده بودم.اول میخواستم کتاب را مطالعه کنم ولی موضوع کتاب یاس و ناامیدی و پوچی و ناکجاآباد کتاب باعث شداز مطالعه آن صرفنظر کنم چون اصولا از این دست کتابها را اصلا مطالعه نمیکنم که معلوم نیست
هدف نویسنده از نوشتن و چاپ آن چیست؟
پوچی و سردرگمی این دنیا کم نیست که بخواهیم چنین کتابهایی را هم بخوانیم
نمیدانم چطور این کتابها را به چاپ میرسانند
با سپاس
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین پست ها

نظریه ی ناشرانه نشر ثالث..........یکشنبه 20 خرداد 1397

ایرانی «حاشیه نشین شده» ..........یکشنبه 20 خرداد 1397

همین چند روز پیش..........دوشنبه 31 اردیبهشت 1397

خشونت علیه خود..........یکشنبه 20 اسفند 1396

همین چندروز پیش..........سه شنبه 1 اسفند 1396

سانسور در گولاگ..........دوشنبه 16 بهمن 1396

همین چندروز پیش..........دوشنبه 9 بهمن 1396

حکایت ما و دانشگاه آزاد..........جمعه 6 بهمن 1396

همین چندروز پیش..........شنبه 30 دی 1396

نذری های منزلتی..........یکشنبه 16 مهر 1396

به مناسبت روز جهانی معلم - یادی از محمد بهمن بیگی..........شنبه 15 مهر 1396

انشای اول مهر..........یکشنبه 2 مهر 1396

زندگی بدون تزویر..........جمعه 31 شهریور 1396

نویسنده و جامعه..........دوشنبه 16 مرداد 1396

معرفی یک کتاب: مفاهیم بنیادی نظریه اجتماعی کلاسیک..........جمعه 6 مرداد 1396

وقت خوش نوشتن..........دوشنبه 2 مرداد 1396

ترلان - فریبا وفی..........چهارشنبه 28 تیر 1396

از دل - مویه های دیروز..........چهارشنبه 21 تیر 1396

تروریسم و تبعیض..........جمعه 19 خرداد 1396

از هدایت..........جمعه 8 اردیبهشت 1396

در راستای توزیع سیب زمینی و آرد متبرک میان تنگدستان:..........شنبه 12 فروردین 1396

ترجمه کتاب جامعه شناسی بدن..........شنبه 7 اسفند 1395

ترجمه جدید از زیمل..........شنبه 8 آبان 1395

.............جمعه 2 مهر 1395

گذری به بخش سرطان..........شنبه 6 شهریور 1395

از برشت..........دوشنبه 4 مرداد 1395

آرنت و نمود من..........دوشنبه 28 تیر 1395

محبوس تو را از تگ زندان نرهاند...........جمعه 25 تیر 1395

از تاریخ معاصر..........جمعه 25 تیر 1395

هر طرفی و قصه ای..........چهارشنبه 16 تیر 1395

همه پستها