پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشتماه سال 1394  10:12 بعد از ظهر

 

مهدی حمیدی شیرازی، از شاعرانی بود که با شعر نو مخالفت جدی داشت.گویا یک بار به دیدار نیما می رود. نیما در دامنه ی کوه، با پوششی روستایی، در کنار آلاچیق یا کپری با چای جا افتاده بر آتش و در کتری سیاه پذیرای حمیدی می شود.حمیدی، به تندی و پرخاش و لگد کردن کتری چای نیما، ملامتش می کند که این پرت و پلاها که می گویی شعر نیست و «عرض خود می بری و زحمت ما می داری».بی ارتباط شاید نباشد که ناکامی حمیدی در وصال یار، به «فرافکنی» علیه دیگران بدل شده باشد.او، گرچه بارها و بارها، از روزگار محنت بار پس از یار گفته، اما با عصبانیت، محبوب را به دار شماتت و بی وفایی برکشیده است.از واکنش نیما نگفته اند. نیما هم کمتر از حمیدی پرخاشگری نمی کرد. نیما اگر به پاس میهمانداری، حرمت پاس داشته، اما بعداً حامی او یعنی شاملو، نه به کنایه که به روشنی داد شعر نو را از حمیدی ستاند. طرفه اینکه شاملویی که حمیدی را شماتت می کرد که تعهد شعر را به فراموشی سپرده و یکسره سخن از معشوق می گوید، چنان سر در کمند عشق «آیدا»  نهاد که چون خاطره ای بر درختی با خنجری!!.حمیدی هرچه از معشوق گفت، اما چون آن عشق به تملک دیگری درآمده بود، پروای نام بردن از او را نداشت. حسرتی که شاعر نتوانست جور معشوق را با سمر کردنش پاسخ گوید.

 حمیدی را نمی شود در زمره ی محافظه کاران قرار داد چرا که محتوای شعرش در «اشک معشوق»، به تکرار از چارچوب شعر کلاسیک فراتر می رود.محافل رسمی و وزارتی و صدارتی مانند آموزش و پرورش، حمیدی را با شعری سخت – فهم به دبیرستانی ها، معرفی کرده اند. کاش، عاشق دلسوخته با شور عاشقی اش به نسلهای پس از خود نمایانده می شد.

مزار حمیدی در حافظیه است. بدون فراموشی، هر گاه که به حافظیه می روم ( بارگاه او و آرامگاه ما)، یکی دو ساعتی را با حمیدی سر می کنم. شعر حک شده بر مزارش، یکی از اشعار ماندگار روزگار ماست.

از غمی می سوزم و ناچار سوزد از غمی    هر که را رنج درازی مانده و عمر کمی.

 

امروز، باز «اشک معشوق» حمیدی را می ستردم از غبار بهاری و غم زمانه. چه ذوقی دارند آنان که این لذت عشق شاعر شیراز را با خود همی داشته یا همی دارند:

 

دلِ خسته‌ام محو بالاش بود
دو چشمم به دو چشم شهلاش بود

تنیده ز سیماب لرزان ماه
یکی پرده بر چهر زیباش بود

دلم رشک می‌بُرد بر سایه‌ام
که افتاده آن لحظه در پاش بود

برآشفته چون ربه‌النوعِ عشق
به بد گشتن چرخ، دعواش بود

و زین مهر و ماهی که عاشق کُش است
ز خشم درون گرم پرخاش بود

نه در دشت جز باد جنبنده بود
نه جنبنده در باد مَأواش بود

وگر بود جز ما و جز بانگ ما
همان مرغ شب بود و آواش بود

در آن دورها کوه در زیر برف
به خواب گرانِ گواراش بود

نگاهی به شب کرد و لرزنده شاخ
که از جنبش باد، غوغاش بود

بپرسید از من که در خون ما
مگر نطفه‌ی بوم و خفاش بود

به جز ما و جز بوم و خفاش کیست
کز آبادی و نور پرواش بود

دریغا که من هرچه دارم به یاد
همین کاسه بود و همین آش بود

ز بانگش که آهنگ لرزنده داشت
مرا بود پیدا که سرماش بود

در آغوش اگر می فشردم تنش
چه جایی به از این؟ همین جاش بود

مرا خنده آمد از آن پرسشی
که چون شهد شیرین ز لبهاش بود

بدو گفتم ای مه ز گردون مبین
گناهی که خود ریشه از ماش بود

بدان هر چه پیش آیدت از بدی
کزآن دختر مست عیاش بود

بِراند-َم در آن روز از خویشتن
که عشقی چو خورشید و مه، فاش بود

بخواند-َم در این شب به سودای عشق
که از اختران بیم و سوداش بود

فریبنده شاگرد مکتب گریز
چه اندیشه ز استاد داناش بود

دریغ آن پری چهره کز بخت شوم
به سینه، دلِ نا شکیباش بود

دریغ آن دو جادوی امروز بین
که چیزی که کم دید فرداش بود

مرا راند و جای من آن را نشاند
که سگ شرمگین بود گر جاش بود

ولی آنکه از باج شاهان گریخت
به سر بال غولان صحراش بود



در اینجا به نرمی دهانم گرفت
به دستی که عمری تمناش بود

مرا گفت خندان زهی تنگ چشم
که سیری‌ش نی گرچه دنیاش بود

تو را گر چو من گوهر از دست رفت
رسیدی بدانجا که دریاش بود

چه اندیشه می‌باید از گوهری
که بشکست و در دل گهرهاش بود

وگر این گهر بود دیگر کجا
حمیدی و طبع گوهرزاش بود

دو معشوق گمنام؛ او بود و من.....
بنالیدم از دل که ای کاش بود


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشتماه سال 1394
نظرات()   
   
یونس رفیعی منجزی
سه شنبه دوم تیرماه سال 1394 11:31 قبل از ظهر
یادش گرامی

آخرین پست ها

تأملی در قتل رومینا اشرفی..........شنبه دهم خردادماه سال 1399

ما در کدامین جهان زندگی می‌کنیم؟..........دوشنبه بیست و پنجم فروردینماه سال 1399

دموکراسی آیینی..........شنبه سوم اسفندماه سال 1398

تعریضی بر واکنش آیت‌الله سبحانی به سخنان دکتر حسن محدثی..........جمعه بیست و پنجم بهمنماه سال 1398

دیکتاتوری، استالین و هنرمند غیرحکومتی..........جمعه بیست و هفتم دیماه سال 1398

مشترک میان دیکتاتورها..........دوشنبه بیست و هفتم آبانماه سال 1398

«چگونه است که استثمارشدگان به ادامۀ استثمار راضی می‌شوند؟».‏..........یکشنبه دوازدهم آبانماه سال 1398

جامعه‌شناس تحمل‌ناپذیر است!‏..........شنبه بیست و هفتم مهرماه سال 1398

در سوگ قربانیان فاشیسم دینی: کردهای روژاوا..........دوشنبه بیست و دوم مهرماه سال 1398

ملال‌زدگی..........پنجشنبه یازدهم مهرماه سال 1398

برشی از تاریخ معاصر..........شنبه ششم مهرماه سال 1398

رورتی و امید رستگاری با «فرهنگ ادبی»‏..........دوشنبه یکم مهرماه سال 1398

زندگی پادگانی در آرمانشهر انقلاب..........جمعه بیست و نهم شهریورماه سال 1398

ترس هایمان را می لیسیم؟..........سه شنبه نوزدهم شهریورماه سال 1398

دروغگویی اصول – اصلاح گرایان با محک فوکویی..........جمعه بیست و پنجم مردادماه سال 1398

درد فراموش شدن..........چهارشنبه بیست و سوم مردادماه سال 1398

نکته هایی از دیکتاتور شیلی..........پنجشنبه هفدهم مردادماه سال 1398

از بنیامین..........چهارشنبه نوزدهم تیرماه سال 1398

ما نیز مبتلاییم..........شنبه چهاردهم اردیبهشتماه سال 1398

از تاریخ معاصر ایران..........سه شنبه دهم اردیبهشتماه سال 1398

بحران و ایدئولوژی..........دوشنبه دوازدهم فروردینماه سال 1398

ادبیات علیه استبداد..........جمعه نهم فروردینماه سال 1398

انسان زائد..........شنبه سیزدهم بهمنماه سال 1397

مشتاقی ومهجوری..........چهارشنبه دهم بهمنماه سال 1397

افخمی سینمایی و سیمایش..........یکشنبه بیست و هفتم آبانماه سال 1397

حذفش کنید!..........سه شنبه یکم آبانماه سال 1397

پشمینه پوشی تند خو..........یکشنبه بیست و نهم مهرماه سال 1397

از حافظ..........چهارشنبه بیست و پنجم مهرماه سال 1397

از نایینی و طالقانی..........چهارشنبه چهاردهم شهریورماه سال 1397

زیبایی زندگی و مرگ..........پنجشنبه بیست و پنجم مردادماه سال 1397

همه پستها

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic