تبلیغات
بهرود - سخن از یک مرگ
جمعه پانزدهم اسفندماه سال 1393  02:18 بعد از ظهر

شهرت شوکران سقراط، پیامهای فراوانی به جوامع بعدی ارسال کرد. از تبعیت از قانون بد، شهامت در نه گفتن به زندگی و به آزمون کشیدن آن تا این تفکر که زندگی پسامرگی، از جنس قریب همین زندگی جمعی است. گفتۀ سارتر که مرگ در زندگی من جایی ندارد، بی شک،به مرگ جسمانی وی اشاره نمی کند بلکه حاودانگی او در تفکر را به رخ می کشد.فوکو با بیماری ایدز جان سپرد؛ دلوز، خسته از بیماری، دست به خودکشی زد( پرتاب خود از آپارتمان)؛دریدا با بیماری سرطان؛ فانون در اثر بیماری لوسیما؛ و ویتگنشتاین، تنها یک روز پس از سالروز تولدش مردند. هدیه خانم بوان(دوست فیلسوف)– پتوی منحصربفرد برقی بود با این آرزو: « بامید تکرارهای خوش امروز».فیلسوف اما بی درنگ گفته بود که تکراری در کار نیست.اینها،نمونه های مرگ مشاهیری هستند که من می شناسم.با این آغاز، موضوع این یادداشت مشخص است.

Thanatology یا مرگ شناسی، تاریخ دقیقی در تبدیل به عنصر ذهنی انسان ندارد.آنچه در دسترس ماست، پیامهای پیامبران و تحلیلهای فیلسوفان و روانکاوان است.پیام آورانی که مدعی ارتباط با مرکز وحی بودند، اخباری از زندگی پس از مرگ ارائه داده اند؛ اخباری که برای شخص مؤمن، یقین محض است و درجۀ آخرین تسلیم. آن کس که به پیامبری ایمان دارد، نباید در اخباری که از عالم غیب می دهد، پرسشگری کند.چگونگی رویدادهای پس از مرگ، هم در زمرۀ اموری است که چون از جنس عالم ماده نیست، شخص مؤمن باید بپذیرد. از ناحیۀ دین، تحلیل مرگ، برای کسانی که توانسته اند زندگی خود را با آموزه های پیامبر – در هر دینی – منطبق سازند، آسان است و در بسیاری موارد، مؤمنان به استقبال آن می روند چون مرگ را پایان نه بلکه مرحلۀ گذار می پندارند. به جز اخبار پیام آوران، دانش ما در مورد مرگ هیچ است چون پدیده ای است که به تجربه در نمی آید: کان را خبری شد خبری باز نیامد.این معما، چون گشوده شده است، نیازی به تفکر و تأمل ندارد.

اما در ساحت تحلیلهای غیر دینی،فیلسوفان و سپس روانکاوان نه با نگاه یا تجربۀ پسامرگی بلکه از منظر زندگیِ پیشامرگی،مرگ را به عنوان عامل اضطراب، دلهره، میل، خواست، کیف و یک معما معرفی کرده اند.در روانکاوی فروید،زندگی یک «میل» است؛ یعنی ارادۀ دسترسی به موضوع «میل» یا همان زندگی در حالی که محتمل است علیرغم داشتن میل، دسترسی به آن ناممکن باشد.در مورد زندگی و ترس از مرگ یا فرار از آن ( و مگر می شود از مرگ فرار کرد؟)؛ تحلیل لاکان به نظر پذیرفتنی تر از آنِ فروید است.بنا بر روانکاوی لاکان، ناکامی در ذات میل نهفته است و به خصوص در مورد زندگی، چون میل فرد به زندگی برآورده نمی شود، تلاش برای ادامه آن روز به روز فزونی می گیرد.

اندکی دقت در مشاهدات ما از روزهای پایانی بیماران در آستانۀ مرگ نشان می دهد که با وجود ایقان آنها به لاعلاجیِ بیماری، اما همچنان به داشتن این «میلِ» ناممکن اصرار دارند.گرچه، آدمیان پیش از فرارسیدن کهنسالی و ناتوانی و بیماری و.... هم ناآگاهانه از این میل و برآورده نشدنش آگاهند؛ و هم از این روست که می کوشند یادگارهایی از خود به جای بگذارند.آنان که می توانند، در حوزۀ اندیشه، اصلاحات، انقلاب، علم، موسیقی و...؛ و ناتوان ترینِ آدمیان هم جاودانگی خود را در تداوم نسل و تولید فرزند می بینند.

چلوی زاده از کارکنانی – در دانشگاه – بود که با اغتنام فرصت از امکان تحصیل پرسنل در یونیک شغلی،ترم پیش دانشجو شد.می دیدم که تا نیمه شب،در خوابگاه استادان،مشغول انجام کارش بود.بی فوت وقت، فرصتی اگر داشت،با تمرکز بی مانندی به تماشای تلویزیون می نشست.فرقی هم برایش نبود که چه شبکه ای و چه برنامه ای.گویی برای فرار از چیزی،همۀ وجودش را به جعبه جادویی می سپرد.همکارانش در توصیه هایشان برای نمره،از ندانم کاریهایش  می گفتند که مستأصلش کرده اند.خودش اما، چندان مأخوذ به حیا بود که«ناکامی» در گذراندن یکی از درسهایش را به زبان یا به اشاره طرح کند.«میل» به زندگی در وجودش بود اما حوصله فکر کردن به زندگی را نداشت؛ تو گویی میل آری اما حوصله زندگی نداشت.بنا بر تحلیل لاکان، می دانست که امیالش برآورده نمی شوند ، اما در تکاپوی تداوم زندگی بود.پذیرفته بود که ساختار اقتصاد و فرهنگ و جبرهای اجتماعی،مجال فراخی برای تحرک طبقاتی به او نمی دهند.هم از این رو بود که در ساحل شنا می کرد و دل به دریا نمی زد که رشته های تحصیلی آب و نان دار را انتخاب کند.در کلاس درس هم، رفتارش نشان می داد که به اجبار تن به سلوک دانشجویی داده اگر نه، در نقش شغلی اش کاملا ذوب شده بود بی آنکه حتی به پروازی آن سوتر فکر کند. فعالیتش در کلاس درس هم منحصر بود به شنیده هایش از فلان شبکه. یک بار که با لطف به انواع عتاب آلوده خطابش کردم که مستند بگوید،دیگر، پس از آن چندان لب به سخن نگشود.

حسین چلوی زاده در تصادف اتومبیل مندرسی کشته شده.او اما با این خصوصیات، تنها نبود؛ بودند و هستند پرشمار کسانی که زندگی شان، مقهور سیاستهای اقتصادی سرمایه داران شده.سرمایه دارانی که زندگی متظاهرانه و مصرف گرایانه را با هدف انباشت سود بیشتر ترویج؛ و دیوارهای تمایز طبقاتی را با اقساط بانکی  مصرف گرایان بلندتر می کنند.

اینک، چلوی زاده، تنها یک تجربه است و به تعبیر رولان بارت یک سوژه ویران شده.می شود از مرگش آموخت که اگر برآوردن «امیال» در زندگی ممکن نیستند، باری، تسلیم نشدن به تبلیغات و اهداف سیستم سرمایه سالار ممکن است.

 

 

 


  • آخرین ویرایش:جمعه پانزدهم اسفندماه سال 1393
نظرات()   
   
محمدی
چهارشنبه بیستم اسفندماه سال 1393 02:30 قبل از ظهر
سلام آقای دکتر، مثل همیشه انتقادی و البته دردناک می نویسید. اگر زندگی رو میل به سوی یک انتخاب هوشیارانه تلقی کنیم، خیلی از زندگی ها از این تعریف و ازین محدوده خارج میشن. مرگ روانی خیلی قبلتر از مرگ جسمانی زندگی بسیاری افراد رو در جوامعی همچون ما رو گرفته.اما سوال ذهنی منه اینه، چقدر امکان تجدید حیات وجود داره؟!شاید شبیه سازی ژنتیکی پاسخی برای این پرسش داشته باشه، اما اگر اطلاعی دارید از فلسفه یا عرفانی که بتونه با قطعیت پاسخی برای این پرسش داشته باشته، خوشحال میشم ازین نظر ما رو بهره مند کنید.
پاسخ خیام عباسی : درود
امیدوارم فرصتی دست دهد که به سوال شما بپردازم. هرچند این طبل را باید زیر نمد کوبید...
پیروز باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین پست ها

افخمی سینمایی و سیمایش..........یکشنبه بیست و هفتم آبانماه سال 1397

حذفش کنید!..........سه شنبه یکم آبانماه سال 1397

پشمینه پوشی تند خو..........یکشنبه بیست و نهم مهرماه سال 1397

از حافظ..........چهارشنبه بیست و پنجم مهرماه سال 1397

از نایینی و طالقانی..........چهارشنبه چهاردهم شهریورماه سال 1397

زیبایی زندگی و مرگ..........پنجشنبه بیست و پنجم مردادماه سال 1397

همین روزها.............جمعه پانزدهم تیرماه سال 1397

فقر وجودی ما.............جمعه هشتم تیرماه سال 1397

مقاومت در برابر استبداد..........یکشنبه سوم تیرماه سال 1397

واژگونی بت ها..........شنبه دوم تیرماه سال 1397

نظریه ی ناشرانه نشر ثالث..........یکشنبه بیستم خردادماه سال 1397

ایرانی «حاشیه نشین شده» ..........یکشنبه بیستم خردادماه سال 1397

همین چند روز پیش..........دوشنبه سی و یکم اردیبهشتماه سال 1397

خشونت علیه خود..........یکشنبه بیستم اسفندماه سال 1396

همین چندروز پیش..........سه شنبه یکم اسفندماه سال 1396

سانسور در گولاگ..........دوشنبه شانزدهم بهمنماه سال 1396

همین چندروز پیش..........دوشنبه نهم بهمنماه سال 1396

حکایت ما و دانشگاه آزاد..........جمعه ششم بهمنماه سال 1396

همین چندروز پیش..........جمعه بیست و نهم دیماه سال 1396

نذری های منزلتی..........یکشنبه شانزدهم مهرماه سال 1396

به مناسبت روز جهانی معلم - یادی از محمد بهمن بیگی..........شنبه پانزدهم مهرماه سال 1396

انشای اول مهر..........یکشنبه دوم مهرماه سال 1396

زندگی بدون تزویر..........جمعه سی و یکم شهریورماه سال 1396

نویسنده و جامعه..........دوشنبه شانزدهم مردادماه سال 1396

معرفی یک کتاب: مفاهیم بنیادی نظریه اجتماعی کلاسیک..........جمعه ششم مردادماه سال 1396

وقت خوش نوشتن..........دوشنبه دوم مردادماه سال 1396

ترلان - فریبا وفی..........چهارشنبه بیست و هشتم تیرماه سال 1396

از دل - مویه های دیروز..........چهارشنبه بیست و یکم تیرماه سال 1396

تروریسم و تبعیض..........جمعه نوزدهم خردادماه سال 1396

در راستای توزیع سیب زمینی و آرد متبرک میان تنگدستان:..........شنبه دوازدهم فروردینماه سال 1396

همه پستها