تبلیغات
بهرود - من مادر خویشتن ام
سه شنبه چهاردهم بهمنماه سال 1393  10:33 بعد از ظهر

 

کتاب «خاطرات سوگواری»منتشر شده است؛مجموعه کوته  - نوشته های رولان بارت که جملاتی احساساتی ولی مبتنی بر تفکر وی را شامل می شود.این کتاب جیبی، رویدادهای سوگورانه بارت است که پس از مرگ مادرش تحریر شده اند. بارت، وابستگی زیادی به مادرش داشته و پس از مرگ او،بحران روحی عمیقی  را از سر گذرانده است.او برنامه زندگی شغلی اش را تعطیل نمی کند.می نویسد. تدریس می کند. سخنرانی می کند.به مسافرت می رود اما تمامی سپهر وجودش در تسخیر حضور مادر از میان رفته است. من شاید با ابتلاء به «کیش شخصیت» این مجموعه جمله ها را با اهمیت می بینم.برای گذر کردن از یک صفحه به صفحه بعدی، احساس می کنم ( و دست کم در این احساس شک ندارم) که انرژی ام تحلیل رفته است.احساس می کنم که در این سوگواری شریکم.البته کلمه شریک افاده مقصود و معنا نمی کند.گویی مادر از دست رفته یعنی سوژه تمام شده ی جسمانی یا به تعبیر بارت سوژه ویران شده را از نزدیک و سالها می شناسم.این سوژه هیچ کنشی ندارد ولی اگر کنش اش به نقطه پایان رسیده، و با وجودی که خودش سوژه نوشتن بارت شده آن هم پس از اضمحلال و نیستی، چرا غیر از زندگی و احساسات و شخصیت فرزند، خواننده دیگری را پس از سالها با خودش همراه می کندو به واکنش ما می دارد؟.یادمان باشد مادر بارت، اندیمشند صاحب فکری نبوده که با نبوغ اش، در ذهن و فرهنگ ما ساری  و نامیرا باشد.بارت، چنین بر می آید که در ذیل مفهوم « بچه ننه» در ادبیات ما می گنجد. ولی برای کسی مثل من، که ناوابسته است – بدون هیچ تکلفی – به مادر و اطرافیان،درگیر شدن با سوگواری و درماندگی و محنت زدگی شخص دیگری،شاید همنوایی و هم ذات پنداری باشد با بارتی که در آپارتمان شیک، در شهری لوکس، در میان دوستان و همکاران و همسایگان و بستگان و... احساس «تنها» بودن دارد.

گمان دارم که همین احساس تنهایی و غریبه گی است که سوگواری را  تداوم می بخشد و میزان محنت و رنج را هر روز عمیق تر می کند.همین تنهایی است که ترانه ای که پیش از این برایش مبتذل و بی معنا بود، در نبود مادر، اشک بارت را در می آورد.همین تنهایی است که با وجود حسناتش، فرد را در عین کرختی به مراقبت از خود وا می دارد تا مراقبتهای مادر از فرزند را پاس بدارد تا اقرار کند که من مادر خویشتن ام.تا اینجا قابل درک است که زندانبانان، چه اکسیری در سلول انفرادی کشف کرده اند که شخصیت  متصلب زندانی را در زمان کوتاهی به آب تبدیل می کند؛ آبی که به ظرفهای فکری و ایدئولوژیک زندانبان شکل می گیرد.بارت تنهایی را مساوی همین روابط دم دستی می داند که با دیگران داریم و تنها زمانی متوجه سنگینی و اهمیت این روابط به ظاهر ناچیز می شویم که از داشتن شان محروم شویم:

« تنهایی = کسی را در خانه نداشته باشی که بتوانی به او بگویی فلان ساعت به خانه باز خواهم گشت و یا کسی که صدایش بزنی( یا کسی که تنها به او بتوانی بگویی): من اینجام. من آمدم».

بی شک، بخشی از این آسیب دیدگی به زمان کودکی بارت برمی گردد که نیازمند تحلیل روانکاوانه است.با مفاهیم خود بارت هم به ماجرا که نگاه کنیم، درج عکس کودکی بارت با طرزی آویخته به آغوش مادر بر جلد کتاب، «نشانه» ای است که فهم متن خاطرات سوگواری را روان تر می کند.با این یادداشت، می توان پرسید: مرگ یک رخداد هست یا نیست؟.

 


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
ستاره
پنجشنبه شانزدهم بهمنماه سال 1393 08:04 بعد از ظهر
سلام
برای پاسخ تان
بسیار بسیار سپاسگزارم
مثل همیشه مرا تحت تاثیر قرار داد.
موفق و پایدار باشید
ستاره
چهارشنبه پانزدهم بهمنماه سال 1393 03:01 بعد از ظهر
متن جالبی بود..
هیچ وقت نتوانستم تنهایی راعمیق احساس کنم
چون عزیزانم همیشه در کنارم بودند
ولی حرف مادر که پیش می آید دلم میگیرد سخت هم میگیرد..
مادرم با تمام خوبی هایش همیشه دنیای تکنفره خودش را دارد
و جدا از همه ی خوشی های دنیاست..
با سپاس
پاسخ خیام عباسی : خانم ستاره
اغلب تنهایی را در کنار دیگران تجربه می کنیم و این تنهایی متفاوت است از اینکه با وجود آنها آن را چشیده باشی.
من در میان عزیزان و آشنایان و دوستان هم تنهایم. چون جهان ذهنی و درونی ام فاصله پرناشدنی دارد با جهان درونی آنها.همان که رایزمن می گوید : انبوه تنها.
دوست داشتن هر کسی ولو مادر، نتیجه خلاء درونی من و شماست.شما چون نیاز دارید، رفع نیاز را در بودن مادر، در دوست داشتن مادر و در کنار مادر بودن تفسیر می کنید.هر دوست داشتنی، ولو در قاموس مذهبی ها، دوست داشتن خدا، معلول نیازهایی روانی است که شاید منتش هم بر آنها گذاشته شود.
من، متاسفم که کسی را دوست داشته باشم.چون این دوستی یا عشق یا علاقه، نشان دهنده کمبودها، ناکامی ها و نیازهای خودم است.منطبق بر این ایده است که خوش ترین خبر برای من، مرگ مادر است یا کسانی که مثلا دوستشان داریم.
مرگ و نیستی کسانی که به غلط فکر می کنیم دوستشان داریم، پاره شدن زنجیرهای تعلق به آنهاست و پس بهتر که نباشند.
خسته ام و بسیار هم عاصی از اینکه مرگ را دوست دارم و دلم می خواهدش. اما اگر آن را به تعویق انداخته ام، به خاطر آسیب ندیدن همانهایی است که دوستشان دارم.
من در دنیایی زندگی می کنم که چون می خواهم دیگران به رنج و محنت گرفتار نشوند، بار سنگین هستی را تحمل می کنم و چقدر هم سخت است.
از این زاویه دید است که هدایت را قهرمان زندگی می دانم چون به دل مرگ زد.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین پست ها

افخمی سینمایی و سیمایش..........یکشنبه بیست و هفتم آبانماه سال 1397

حذفش کنید!..........سه شنبه یکم آبانماه سال 1397

پشمینه پوشی تند خو..........یکشنبه بیست و نهم مهرماه سال 1397

از حافظ..........چهارشنبه بیست و پنجم مهرماه سال 1397

از نایینی و طالقانی..........چهارشنبه چهاردهم شهریورماه سال 1397

زیبایی زندگی و مرگ..........پنجشنبه بیست و پنجم مردادماه سال 1397

همین روزها.............جمعه پانزدهم تیرماه سال 1397

فقر وجودی ما.............جمعه هشتم تیرماه سال 1397

مقاومت در برابر استبداد..........یکشنبه سوم تیرماه سال 1397

واژگونی بت ها..........شنبه دوم تیرماه سال 1397

نظریه ی ناشرانه نشر ثالث..........یکشنبه بیستم خردادماه سال 1397

ایرانی «حاشیه نشین شده» ..........یکشنبه بیستم خردادماه سال 1397

همین چند روز پیش..........دوشنبه سی و یکم اردیبهشتماه سال 1397

خشونت علیه خود..........یکشنبه بیستم اسفندماه سال 1396

همین چندروز پیش..........سه شنبه یکم اسفندماه سال 1396

سانسور در گولاگ..........دوشنبه شانزدهم بهمنماه سال 1396

همین چندروز پیش..........دوشنبه نهم بهمنماه سال 1396

حکایت ما و دانشگاه آزاد..........جمعه ششم بهمنماه سال 1396

همین چندروز پیش..........جمعه بیست و نهم دیماه سال 1396

نذری های منزلتی..........یکشنبه شانزدهم مهرماه سال 1396

به مناسبت روز جهانی معلم - یادی از محمد بهمن بیگی..........شنبه پانزدهم مهرماه سال 1396

انشای اول مهر..........یکشنبه دوم مهرماه سال 1396

زندگی بدون تزویر..........جمعه سی و یکم شهریورماه سال 1396

نویسنده و جامعه..........دوشنبه شانزدهم مردادماه سال 1396

معرفی یک کتاب: مفاهیم بنیادی نظریه اجتماعی کلاسیک..........جمعه ششم مردادماه سال 1396

وقت خوش نوشتن..........دوشنبه دوم مردادماه سال 1396

ترلان - فریبا وفی..........چهارشنبه بیست و هشتم تیرماه سال 1396

از دل - مویه های دیروز..........چهارشنبه بیست و یکم تیرماه سال 1396

تروریسم و تبعیض..........جمعه نوزدهم خردادماه سال 1396

در راستای توزیع سیب زمینی و آرد متبرک میان تنگدستان:..........شنبه دوازدهم فروردینماه سال 1396

همه پستها