تبلیغات
behrood - اندر حکایت فتوره چی و رهنما
جمعه هفتم آذرماه سال 1393  12:58 بعد از ظهر

ماجرای نقد نادر فتوره چی از بهاره رهنما با پاسخهای خانم رهنما، همسر ایشان و برادر همسرشان روبرو شده؛ و به علاوه که خانم رهنما به دستگاه قضایی هم شکایت برده است.

برادر همسر رهنما،فتوره چی را به گمان خودش نواخته است.او را به یاد کودکی هایش انداخته، و تهدیدش کرده که می تواند از مادر ناقد هم بنویسد و البته ترحمش صرفا به خاطر حفظ حریم خصوصی اشخاص بوده، وگرنه ناگفته ها را می گفته. گویی اصل یقینی اش را بر هتاکی فتوره چی گذاشته و، ثابت کرده که کلوخ انداز را پاداش سنگ است.

همسر رهنما، به طور خلاصه با احتیاط تر گام برداشته و امیدش به طرح شکایت و مجازات فتوره چی است.

خانم رهنما، در پاسخش، نقد فتوره چی را به اسیدپاشی اینترنتی تشبیه کرده و معتقد است که فتوره چی، دسته راه انداخته تا ادای روشنفکران را در بیاورد و فعالیتهای وی را منتسب به جریان چپ و داس و چکش و استالین و... کرده است.

دفاع جانانه خانوادگی اطرافیان از خانم رهنما، نشان از تاریخ و بلکه جغرافیایی فکری ایشان دارد. این گونه کنشهای احساسی و ارزشی، درست زندگی در قرنها پیش را نشان می دهد که خبری از اصل مهم و مدرن  «فردگرایی» نبود، و هر شخص، معادل قبیله و طایفه و ایل و کلان محسوب می شد و بنا بر همین عضویت انتسابی اش در فلان تیره و قبیله، موضعش اگر حق بود یا نه، و اتهام و تهمتی اگر بر او وارد بود یا نه، زن و مرد، کوچک و بزرگ، رئیس و مرئوس و خلاصه همه باید به دفاعی از شخص بر می خواستند که هم هتاک و هم قبیله اش، بدانند که کجا می زیند و طرفشان کیست. سخن کوتاه، قبیله، یعنی یک نفر.

پیداست که در چنین اجتماعی -  و نه جامعه ای – هر سخنی که خاطر اهالی قبیله را برنجاند، می تواند تهمت و اتهام و افترا دانسته شود.

من، نقد فتوره چی را نه تنها به خانم رهنما که به بسیاری از بازیگران حوزه سینما و تلویزیون وارد می دانم از این جهت که نه ایشان که هر آن کس که کالایی برای عرضه به جامعه دارد، می تواند  موضوع نقد قرار گیرد و باید هم نقد شود.کالای خانم رهنما، گویی هنر ایشان است.مخاطبان تلویزیون و منتقدان هنری، حق دارند هنر ایشان را نقد کنند، صرفا به این دلیل که ایشان، روبروی دوربین فعالیت دارد.فعالیتی که در سپهر عمومی در منظر و مرئی دیگران قرار می گیرد، بپسندد یا خیر، داوری دیگران را درخواست می کند.فکر نمی کنم خانم رهنورد تا اینجا، با ناقدان خود که  یکی از آنان آقای فتوره چی ست، مشکلی داشته باشد. مشکل بر اشاره آقای فتوره چی به کرم و پودر و... بوده است.

زیرکی از کوچه ای می گذشت. پرده ی پشت یکی از پنجره های کوچه ، طرح زیبایی نداشت.عابر زیرک، از همان پنجره صاحبخانه را صدا زد و گفت این طرح را نمی پسندم، پرده را عوض کن!! ؛ صاحبخانه پاسخ داد که خانه، خانه من است و چاردیواری، اختیاری است لطفا مزاح نشوید چرا که ارتباطی به شما نمی یابد. عابر پاسخش داد که اتفاقا به عابران ارتباط وثیق دارد، چون پرده به پشت پنجره آویخته ای که چشم رهگذران آنسو را نبیند و چطور ارتباطی ندارد؟؟!!. و العاقل یکفیه الاشاره.

باری، نقد خانم رهنما، می تواند معطوف به نحوه و سلوک بازی ایشان باشد. اما خانم «هنرمند» و مدافعان خانوادگی شان،  مگر نمی دانند که بازی بازیگر در کالبد تن به منصه ظهور می رسد و در همین کالبد جلوی دوربین قرار می گیرد یا بر سن ظاهر می شود؟؛ و مگر نمی دانند بخشی از کار بازیگر، در چهره و اجزا چهره و شیوه راه رفتن و نشستن و غذا خوردن و خوابیدن و خندیدن و گریستن و نحوه آرایش و مارک لباس و برندهای مواد آرایشی و در کل میمیک او نمودار می شود و بیننده یا تماشاگر، و به خصوص ناقد، حق داوری در این موارد را دارد؟.

البته بخشی از داوری بازیگر هم به فعالیتهای جنبی هنری اش اختصاص می یابد. خانم رهنما نیک می داند که فعالیتهایی که ایشان و بازیگرانی در سطح ایشان دارند، تقلیدی ناشیانه از هنرمندان بزرگ غربی است. استثنائاتی هستند در تاریخ سینما و تئاتر که استعداد نویسندگی در حوزه تئاتر یا روزنامه نگاری را داشتند و موفقیتی هم به دست آوردند اما «زین حسن تا آن حسن صد گز رسن»!. صد البته، فعالیتهای سیاسی ایشان هم می تواند مورد نقد قرار گیرد، چنانکه نوشته ها و ترجمه های آقای فتوره چی هم.

خانم رهنما اگر از سر انصاف بنگرد، بایستی سپاسگزار آقای فتوره چی هم می بود؛ چه، چون آیینه ای،جایگاه واقعی هنری ایشان را تعیین کردند و البته اندکی هم به شهرت ایشان افزودند.

سخنی هم با آقای فتوره چی. پاسخهای فامیلی خانم رهنما، روشن مان کردند که بازیگران محبوب و مشهور در سینما و سیما و تئاتر ایران امروز، در کدامین سطح فکری ایستاده اند و بودجه های کلان و ممهور سیما، هزینه بازی چگونه بازیگرانی می شود. هم قدان و هم سطحان خانم رهنما در سپهر هنری ایران کم نیستند.آنجا که نخبگان و برجستگان فکری، راه برای عرضه کالای فکری و هنری خود نیابند، کسانی از سطوح پایین و نه حتی میانه، با اغتنام فرصت راهی به بالا می جویند و این تکرار تاریخ ماست: بنگر به بخردان که فرو بسته راهشان...

روشنفکران و نویسندگان و مترجمان ما هم، تاریخی دستکم  یکصدساله دارند در دریافت پاسخهای این چنینی از همان ملتی که به دنبال آزادی اش بودند. دلتنگ نیز نمی باید بود از شرایطی که کارگردان و هنرمند، توان نوشتن به زبان مادری را ندارند و فضای عمومی را با میهمانیهای خانوادگی یا دوستانه یکی پنداشته اند. دوست عزیز، ما در ایران، نه میانمایه داریم و نه وضعیت میانمایگی.


  • آخرین ویرایش:شنبه هشتم آذرماه سال 1393
نظرات()   
   
Foot Pain
دوشنبه شانزدهم مردادماه سال 1396 03:22 قبل از ظهر
Hurrah, that's what I was searching for, what a stuff!
existing here at this web site, thanks admin of this web page.
نادر
چهارشنبه بیست و ششم آذرماه سال 1393 02:50 بعد از ظهر
استاد مطلب با ارزش شما مانند واحه ای در کویر گوارا و کمیاب و ارزشمند است
ا
نوذر
یکشنبه بیست و سوم آذرماه سال 1393 10:36 قبل از ظهر
درود بر دکتر. نقد شما عالی بود .
sophia
یکشنبه شانزدهم آذرماه سال 1393 04:31 بعد از ظهر
ممنون از توضیحات شما. درست می فرمایید؛ خانم رهنما تنها هنرمند درباری نیست،و لازم سایرین نیز در بوته نقد هنرشان در خدمت به حاکمیت عیان شود.
محمدرضا
جمعه چهاردهم آذرماه سال 1393 11:54 بعد از ظهر
نقد شما بسیار با ارزش و روشنگر بود ممنون استاد
پنجشنبه سیزدهم آذرماه سال 1393 11:54 بعد از ظهر
استاد نقدی که شما انجام دادی واقعا جالب بود محمدرضا دلاوری
سارت
پنجشنبه سیزدهم آذرماه سال 1393 12:15 قبل از ظهر
مطلب شما در این جامعه ی بیمار و جنون زده واقعا شهامت امیز. است و امثال شما و فتوره چی کم هستند که با فدا کردن آرامش شان سنگی در این مرداب بسته ی عفن می اندازند و طببعتا تشحات لجن الود بر سر. و رویشان میپاشد
مریم سبحانی فرد
سه شنبه یازدهم آذرماه سال 1393 05:21 قبل از ظهر
سپــاس..
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین پست ها

از نایینی و طالقانی..........چهارشنبه چهاردهم شهریورماه سال 1397

زیبایی زندگی و مرگ..........پنجشنبه بیست و پنجم مردادماه سال 1397

همین روزها.............جمعه پانزدهم تیرماه سال 1397

فقر وجودی ما.............شنبه نهم تیرماه سال 1397

مقاومت در برابر استبداد..........یکشنبه سوم تیرماه سال 1397

واژگونی بت ها..........شنبه دوم تیرماه سال 1397

نظریه ی ناشرانه نشر ثالث..........یکشنبه بیستم خردادماه سال 1397

ایرانی «حاشیه نشین شده» ..........یکشنبه بیستم خردادماه سال 1397

همین چند روز پیش..........دوشنبه سی و یکم اردیبهشتماه سال 1397

خشونت علیه خود..........یکشنبه بیستم اسفندماه سال 1396

همین چندروز پیش..........سه شنبه یکم اسفندماه سال 1396

سانسور در گولاگ..........دوشنبه شانزدهم بهمنماه سال 1396

همین چندروز پیش..........دوشنبه نهم بهمنماه سال 1396

حکایت ما و دانشگاه آزاد..........جمعه ششم بهمنماه سال 1396

همین چندروز پیش..........شنبه سی ام دیماه سال 1396

نذری های منزلتی..........یکشنبه شانزدهم مهرماه سال 1396

به مناسبت روز جهانی معلم - یادی از محمد بهمن بیگی..........شنبه پانزدهم مهرماه سال 1396

انشای اول مهر..........یکشنبه دوم مهرماه سال 1396

زندگی بدون تزویر..........جمعه سی و یکم شهریورماه سال 1396

نویسنده و جامعه..........دوشنبه شانزدهم مردادماه سال 1396

معرفی یک کتاب: مفاهیم بنیادی نظریه اجتماعی کلاسیک..........جمعه ششم مردادماه سال 1396

وقت خوش نوشتن..........دوشنبه دوم مردادماه سال 1396

ترلان - فریبا وفی..........چهارشنبه بیست و هشتم تیرماه سال 1396

از دل - مویه های دیروز..........چهارشنبه بیست و یکم تیرماه سال 1396

تروریسم و تبعیض..........جمعه نوزدهم خردادماه سال 1396

در راستای توزیع سیب زمینی و آرد متبرک میان تنگدستان:..........شنبه دوازدهم فروردینماه سال 1396

ترجمه کتاب جامعه شناسی بدن..........شنبه هفتم اسفندماه سال 1395

ترجمه جدید از زیمل..........شنبه هشتم آبانماه سال 1395

.............جمعه دوم مهرماه سال 1395

گذری به بخش سرطان..........شنبه ششم شهریورماه سال 1395

همه پستها